December 14, 2018 - ، ساعت 16:32
 
 
به همت کتابرانه چیچکا برگزار شد
مراسم گرامی داشت «صمد بهرنگی»


صبح ساحل ، هنری -  ستاره محمودی:به گزارش صبح ساحل مراسم گرامی داشت صمد بهرنگی به همت کتابرانه ی چیچکا در زمین ورزشی ژیانفر واقع در ساحل سیم بالا برگزار شد.

 این برنامه دارای دو بخش کودکان و بزرگسالان بود. بخش اول شامل نقاشی کودکان و تئاتر و در بخش دوم، سعید آرمات به نقد و بررسی کتاب ماهی سیاه کوچولو و به طور کلی داستان نویسی صمد بهرنگی پرداخت. 

صمد بهرنگی معلم، منتقد اجتماعی، مترجم، داستان‌نویس و محقق در زمینه ی فولکلور آذربایجان ، متولد دوم تیرماه ١٣١۸ در جنوب تبریز است. او در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود.

بهرنگی اولین داستان خود به نام عادت را در سال ١٣٣۹ منتشر کرد.

مشهور ترین داستان بهرنگی که ماهی سیاه کوچولو نام دارد، سرگذشت ماهی سیاه کوچولویی است که خسته از تکراری بیهوده که دیگران بر آن نام زندگی نهاده‌اند، ، راه دریا را پیش می‌گیرد و با وجود همه ی اتفاقات و گرفتاری‌هایی که در طول سفر برایش پیش می‌آید، تمامی طول جویبار را از پی هدفش طی می‌کند.

آرمات به نقل از کتاب یادمان صمد اثر علی اشرف درویشیان گفت: در داستان های بهرنگی خواننده با سلسله مراتبی از چرا ها روبرو می شود چرا صمد بهرنگی این همه روان ، غریزی و زنده می نویسد؟ چرا در داستان های او که بسیاری از قهرمانانش حیوانات هستند، برخی از آن ها فقیر و برخی ثروتمندند؟ برای مثال در یکی از داستان های او، کلاغ که نماد زیرکی ست، با وجود آن همه سیاهی، به روشنی می پرسد آیا من باید با دزدی شکم خودم را سیر کنم؟ آیا این تقصیر ثروتمندان است که من فقیر هستم؟ یا جامعه مرا به سمت فرق سوق داده است؟ یا در داستان دیگری که درخت بی ثمری به تصویر کشیده شده است، این مفهوم دریافت می شود که برای آن درخت به اندازه ی کافی زحمت نکشیده اند.

 به این معنا که در جامعه بستر مناسب برای رشد وجود ندارد. به طور کلی بهرنگی دشمن فقر است و در داستان هایش به شدت فقر را زشت و منحوس نشان می دهد.

او با وجود نگرش رئالیستی، از اخلاقیات طبقه ی متوسط گریزان است و سعی به برهم زدن تعادل قدرت به نفع قشر محروم جامعه دارد.

بهرنگی برای بچه‌ها، اجتماع را به ارگانیسم انسان تشبیه می‌کند و می‌گوید: ناخوشی‌ها نباید در بدن سالم باشد. فقر، بی‌عدالتی، بی‌کاری، مرض و بی‌دوایی، گرسنگی، ورشکستگی، دروغ، دزدی و جنگ، ناخوشی‌هایی هستند که فقط در اجتماع ناسالم دیده می‌شوند و همان‌طور که در ناخوشی، میکروب آن را باید شناخت و دوای ضد آن را باید به ناخوش داد، باید علت همه‌ی این بیماری‌های اجتماعی را هم بشناسیم.

بهرنگ به بچه‌ها می‌گوید، همیشه از خود سؤال کنید چرا رفیق همکلاسم را به کارخانه‌ی قالی‌بافی فرستادند؟ چرا بعضی‌ها دزدی می‌کنند؟ چرا اینجا و آنجا جنگ خونریزی وجود دارد؟

سوال دیگری که در داستان ماهی سیاه کوچولو مطرح می شود این است که چرا ماهی سیاه به دنبال آگاهی می رود حتی اگر منجر به مرگ او شود؟ قهرمانی پر تلاش، متفکر، باهوش و تسلیم ناپذیر که یک تنه، در برابر تمامی مخالفان خود، بر سر عقیده‌ای که به درستی آن ایمان دارد، حتی اگر مادرش باشد، می‌ایستد.

چرا او برای همراه کردن بقیه با خود تلاش چندانی نمی کند؟ در مونولوگی ماهی سیاه کوچولو به خودش می گوید: مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم.

نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.

صمد بهرنگی داستان گویی تواناست که توصیف را در خدمت روایت استفاده می کند و قصه های او برای خواننده ی امروزی حتی اگر با قلم بهرنگی آشنا نباشد و نداند او چگونه می نویسد، جذابیت دارد. در پایان بخش دیگری از داستان ماهی سیاه کوجولو را  میخوانیم:

ماهی سیاه رفت و رفت، و باز هم رفت، تا ظهر شد. حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت.

 از راست و چپ چند رودخانه‌ی کوچک دیگر هم به آن پیوسته بود و آبش را چند برابر کرده بود.

ماهی سیاه از فراوانی آب لذت می برد. ناگهان به خود آمد و دید آب ته ندارد.

این‌ور رفت، آن‌ور رفت، به جایی برنخورد. آنقدر آب بود که ماهی کوچولو تویش گم شده بود! هر طور که دلش خواست شنا کرد و باز سرش به جایی نخورد... وسط راه به یک گله ماهی برخورد ـ هزارها هزار ماهی!

 از یکیشان پرسید: رفیق، من غریبه‌ام، از راه‌های دور می‌آیم، اینجا کجاست؟ ماهی، دوستانش را صدا زد و گفت: نگاه کنید! یکی دیگر.

بعد به ماهی سیاه گفت: «رفیق، به دریا خوش آمدی!»



ارسال شده: ساعت: 7:57

کلمات کلیدی: مراسم گرامی داشت ، صمد بهرنگی ، کتابرانه ی چیچکا

برچسب‌ها: فرهنگ و هنر