فرهنگی و هنری
من و مادر و برادرم تو خانه راه میرویم و هی از هم میترسیم.
«هیه!» این صدای مادرم بود که از من ترسید.
« آخرش منو میکشی!» این را من به مادرم میگویم که بیصدا به اتاقم میآید و یکهو ظرف آجیل را جلوم میگذارد.
«وای!»این را برادرم گفت که در آشپزخانه برای خودش چای میریخت و من نیز برای همین کار رفته بودم.
«اَه، ترسیدم.» این را مادرم و برادرم به یکدیگر گفتند و من از تو اتاقم شنیدم.
پدرم چند سال پیش از ترس مُرد.
علی کرمی
جدیدترین اخبار
بازگشت النصر به صدر در غیاب کریستیانو رونالدو
برگزاری کمیسیون پزشکی حج تمتع برای ۲۹۵ زائر
جزئیات جدید از نحوه فعالیت صندوقهای ارزی در بورس اعلام شد
برگزاری حضوری کلاسهای تحصیلات تکمیلی در نیمسال دوم
هزینه معیشت دی به بهمن ماه ۱۰ میلیون تومان افزایش یافت
قیمتگذاری خودرو هفته آینده تعیین تکلیف میشود
خسارت میلیون دلاری شرط بندیها بعد از حمله نکردن ترامپ به ایران
آغاز پروازهای تهران - نجف و بالعکس از ۱۳ بهمن/ از سرگیری پروازهای استانبول به زودی
تحریمهای جدید انگلیس علیه ایران
رکوردشکنی بازدهی و سودآوری پالایش نفت بندرعباس در بازار سرمایه/رشد ۱۷۳ درصدی سهام شبندر و ثبت سود ۵۳ همتی در ۹ ماهه ۱۴۰۴
عقبگرد دلار به کانال 154 هزار تومان
منشا بوی گاز احتمالاً از کشتیهای حامل سوخت گاز مایع است
سرمربی لژیونرهای ایرانی در الوحده مشخص شد
فهرست کالاهای اساسی مشمول بسته حمایت از صنایع ابلاغ شد
بنیامین فرجی در جمع چهار نفر برتر جوانان جهان