فرهنگی و هنری
توی تاکسی کار خاصی نداشتم، ولی بی تاب بودم. دلم میخواست راننده گاز بدهد و برود، ولی ترافیک بود و تاکسی از جایش تکان نمیخورد.
به راننده گفتم «کاش یه جوری میشد برید.» راننده گفت «چه جوری؟» گفتم «راست میگید... ببخشید.» راننده پرسید «عجله داری؟» گفتم «نه... فقط دارم خفه میشم.» پرسید «چرا؟» گفتم «این شعر رو شنیدید که میگه: کنار جاده مینشینم/ راننده لاستیک ماشین را عوض میکند/ جایی را که از آن آمدهام دوست ندارم/جایی را هم که راهی اش هستم دوست ندارم/ چرا چنین بیصبرانه/ چشم دوخته ام به تعویض لاستیک؟» راننده گفت «این شعر بود؟» گفتم «بله.» گفت «از کی؟» گفتم «برتولت برشت، شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی. میشناسیدش؟» گفت «نه،ولی خوب بود. دستش درد نکنه.» بعد گفت «من هم یه چیزی بگم؟» گفتم «بفرمایید.» راننده گفت «عجله نکن... هیچ جا خبری نیست... وقتی عجله میکنی فقط کمی زودتر به جایی که در آن خبری نیست میرسی. مصطفی کریمی، راننده تاکسی، از ایران.»
سروش صحت کتاب:(تاکسی سواری) نشر چشمه
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
منشا بوی گاز احتمالاً از کشتیهای حامل سوخت گاز مایع است
سرمربی لژیونرهای ایرانی در الوحده مشخص شد
فهرست کالاهای اساسی مشمول بسته حمایت از صنایع ابلاغ شد
بنیامین فرجی در جمع چهار نفر برتر جوانان جهان
روسیه تهدید به استفاده از سلاح اتمی کرد
پایان سبز بورس و فرابورس؛ جهش شاخصها با رشد پرقدرت معاملات
قیمت طلا و سکه امروز ۱۳ بهمن؛ سکه ۱۰ میلیون تومان ریخت
جام ملتهای فوتسال آسیا وارد مرحله مرگ و زندگی شد
۶۰ درصد روستابازارها به کالابرگ متصل هستند/ گندم کیفی وارد بورس کالا می شود
کلاسهای آموزشی دانشجویان علوم پزشکی توانبخشی تا پایان سال مجازی شد
ساماندهی علائم ترافیکی در محور منبع آب به کهورستان
وابستگان نظامی کشورهای اروپایی از ایران اخراج شوند
توقیف محموله غذای حیوانات خانگی در قشم
هنرستان کارودانش دکتر حسابی ۲ در میناب به بهره برداری رسید
مدرسه ۹ کلاسه صاحبالزمان(عج) در شهرستان میناب به بهرهبرداری رسید