در حالی که جهان با دلهره تحولات اوکراین و تنشهای فزاینده در شرق آسیا را دنبال میکند، رسانههای اروپایی از تصمیم جدید ناتو به صدور مجوزی جدید در استفاده از پایگاههای نظامی خبر میدهند.به گزارش صبح ساحل، صدور مجوزهای جدید ناتو به ایالات متحده برای استفاده گسترده و بدون مانع از پایگاهها و زیرساختهای اروپایی، در واقع اعلام رسمی یک «آرایش جنگی جدید» در قرن بیست و یکم است.این تحول که از آن به عنوان «شینگن نظامی» یاد میشود، با هدف حذف مرزهای اداری و بوروکراتیک برای ارتش آمریکا طراحی شده است تا سرعت واکنش واشنگتن در برابر تهدیدات احتمالی را به حداقل برساند. اما لایههای پنهان این تصمیم، اهداف بزرگتری را نشانه رفته است؛ از سدسازی نفوذناپذیر در برابر روسیه گرفته تا آزادسازی توان نظامی آمریکا برای تمرکز بر «مهار چین» در اقیانوس هند و آرام.
ایجاد اتوبان نظامی در اروپا
بر اساس توافقات جدید در لایههای فرماندهی ارشد ناتو، پروژهای تحت عنوان «تحرک نظامی» یا اصطلاحاً «شینگن نظامی» به مرحله اجرا درآمده است که هدف آن حذف تمامی موانع قانونی، گمرکی و زیرساختی برای حرکت نیروهای واکنش سریع است. ناتو در حال ایجاد «کریدورهای زمینی» مشخصی است که بندرهای کلیدی در هلند، آلمان و ایتالیا را مستقیماً به جبهههای شرقی در لهستان و کشورهای بالتیک متصل میکند. با این اقدام، پروتکلهای اداری که پیش از این جابجایی تانکها و تسلیحات سنگین را هفتهها به تأخیر میانداخت، جای خود را به مجوزهای از پیش صادرشدهای دادهاند که به ارتش ایالات متحده اجازه میدهد بدون توقف در مرزهای داخلی اروپا، از زیرساختهای غیرنظامی (پلها، تونلها و شبکه ریلی) به عنوان یک پایگاه عملیاتی یکپارچه استفاده کند.
این اقدام پاسخی به تغییر ماهیت تهدیدات در سده جدید است. از یک سو، ناتو بر این باور است که بازدارندگی در برابر قدرتهای بزرگ تنها با سرعت در واکنش معنا پیدا میکند و بروکراسی کنونی، پاشنه آشیل امنیت اروپا محسوب میشود؛ لذا این حرکت نوعی آمادگی برای سناریوهای غیرمترقبه تلقی میگردد. از سوی دیگر، این تحول توازن میان امنیت و حاکمیت ملی را در اروپا جابجا میکند. تبدیل شدن زیرساختهای غیرنظامی اروپا به بخشی از ماشین جنگی واشنگتن، اگرچه توان دفاعی غرب را بالا میبرد، اما به طور همزمان حساسیتهای امنیتی رقبای شرقی را برمیانگیزد و میتواند به یک مارپیچ تنشزا منجر شود و به صورت دومینووار به امنیت خود اروپا لطمه وارد میکند.
مهار همزمان؛ آرایش دو جبههای واشنگتن
با بررسی ساختار جدید فرماندهی عملیاتی ناتو و بودجههای نظامی ایالات متحده، مشخص میشود که استقرار مجدد زیرساختهای لجستیکی در اروپا، صرفاً جهت پوشش خلاء امنیتی در قاره سبز نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی کلانتر تحت عنوان «پایداری در اروپا برای تمرکز بر آسیا» است. با تثبیت حضور ناتو در مرزهای شرقی اروپا، واشنگتن توانسته است بخش قابلتوجهی از ناوگان دریایی و نیروهای هوایی استراتژیک خود را از قاره اروپا آزاد کند تا این داراییها به نمایش عملیاتی اقیانوس هند و آرام منتهی شوند. در عمل، اروپا به یک جبهه ثانویه و ایمن تبدیل شده است که در آن رزمندگان ناتو بر عهده امنیت منطقهای هستند، در حالی که قدرت اصلی آمریکا با تمرکز کامل بر مهار ظهور چین در شرق آسیا، در حال بازآرایی است.
از منظر روابط بینالملل، این رویکرد نمونهای واضح از «توازن قدرت چندلایه» است. از یک سو، ایالات متحده با استفاده از ظرفیت متحدان اروپایی، هزینههای حفظ خود را کاهش داده و منابع مازاد را برای رقابت با قدرت نوظهور چین اختصاص میدهد. این کارکردگی منابع، از دیدگاه واشنگتن، ضرورتی برای حفظ نظم مبتنی بر قوانین جهانی در قرن بیست و یکم است. از سوی دیگر، این آرایش میتواند منجر به «توهم امنیتی» یا کاهش حاشیه خطا در مدیریت بحران شود؛ زیرا وقتی پایگاههای اروپایی بیش از حد به سیستم یکپارچه آمریکا وابسته شوند، هرگونه تنش در اروپا میتواند به سرعت به جبهههای دورتر منتقل شود. همچنین، این استراتژی چالش را برای قدرتهای میانی دوچندان میکند، زیرا آنها را مجبور میکند تا در دنیایی که دیگر امکان بیطرفی در میان دو قطب بزرگ وجود ندارد، مواضع خود را بازتعریف کنند.
پایان دوران بیطرفی و تنگ شدن فضا برای قدرتهای میانی در دنیای دوقطبی
تحولات اخیر در ساختار ناتو و یکپارچهسازی زیرساختهای نظامی اروپا، نشاندهنده گذار از یک نظم چندقطبی به سمت یک دوقطبی اجباری است که در آن مرز میان قدرتهای بزرگ و کشورهای مستقل کمرنگتر میشود. واشنگتن با ایجاد یک جبهه متحد و یکپارچه، به دنبال محدود کردن گزینههای استقلال و انسجام برای بازیگران کلیدی مانند هند است. با تبدیل شدن اروپا به یک پادگان بزرگ تحت فرماندهی آمریکا، فشار سیاسی و اقتصادی بر کشورهای میانی به شدت افزایش یافته تا آنها را وادار به انتخاب میان همراستایی با ائتلاف غرب یا تحمیل هزینههای سنگین امنیتی و اقتصادی کنند. این روند در گفتمان رسمی ناتو با تأکید بر نظم مبتنی بر قوانین و انکار هرگونه میانهروی در تقابل با قدرتهای پایینتر، تشدید شده است.
همین موضوع، نشان دهنده بازگشت به الگوی کلاسیک «سیستم قطبی» است که در آن حاشیه مانور برای سیاست خارجی مستقل به حداقل میرسد. برای قدرتهای نوظهوری مانند هند، که همواره سعی کردهاند با حفظ روابط متوازن هم با غرب و هم شرق، منافع ملی خود را ایفاء کنند، این آرایش جدید یک چالش ساختاری بزرگ ایجاد کرده است. از یک سو، وابستگی اقتصادی و فناوری به بازارهای غربی و از سوی دیگر، نیاز امنیتی به همکاری با محور شرق، این کشورها را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. حذف فضای خاکستری و اجبار به انتخاب قطبی، اگرچه ممکن است باعث انسجام ظاهری ائتلافهای غربی شود، اما در بلندمدت میتواند حس ناامنی سیستماتیک را در کشورهای غیر عضو ناتو افزایش دهد و آنها را به سمت ایجاد ائتلافهای جایگزین یا تقویت ابزارهای بازدارندگی مستقل سوق دهد تا از تبدیل شدن به مهرههای بازی قدرتهای بزرگ جلوگیری کنند.
تشدید تنش در سایه ائتلافهای نوین
در حالی که ناتو اقدامات اخیر خود را «تدافعی» و پاسخی به تهاجم روسیه به اوکراین توصیف میکند، گزارشهای اطلاعاتی و مواضع رسمی در مسکو و پکن، این تحولات را یک محاصره نظامی همهجانبه قلمداد میکنند. در واکنش به فعالسازی زیرساختهای نظامی در اروپا، روسیه استقرار تسلیحات هستهای تاکتیکی در بلاروس و تقویت قوای نظامی در کالینینگراد را تشدید کرده است. همزمان، پکن نیز با نگریستن به این تحرکات به عنوان مقدمهای برای مداخله ناتو در شرق آسیا، همکاریهای نظامی خود را با روسیه در قالب رزمایشهای مشترک راهبردی و شراکت بدون محدودیت به سطحی بیسابقه رسانده است. این تقابل عملیاتی، عملاً جغرافیای بحران را از مرزهای اوکراین به کل منطقه یورو-آتلانتیک و ایندوپاسیفیک گسترش داده است.
این وضعیت مصداق بارز «معمای امنیت» در روابط بینالملل است؛ وضعیتی که در آن اقدامات یک طرف برای افزایش امنیت خود، به طور اجتنابناپذیری باعث احساس ناامنی در طرف مقابل شده و به یک واکنش متقابل منجر میشود و جهان را در یک مارپیچ تنش قرار داده است که خروجی آن چیزی جز یک مسابقه تسلیحاتی جدید و پرهزینه نخواهد بود. در این وضعیت، خطر اصلی در نیت اولیه طرفین نبوده، بلکه در «خطای محاسباتی» نهفته است؛ چرا که یکپارچگی بیش از حد سیستمهای نظامی به این معناست که هرگونه جرقه کوچک یا درگیری محلی در مناطقی مثل تایوان یا دریای بالتیک، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک تقابل تمامعیار و جهانی دارد. این رویکرد، جهان را از منطق مذاکره و توازن به سمت منطق بازدارندگی سخت و تقابل قطبی سوق میدهد.
روزنامه صبح ساحل
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
صدور بیش از ۲۰۰ هزار بارنامه در هرمزگان
تشکیل کمیتهای متشکل از ایران، آمریکا و لبنان برای تثبیت آتشبس در لبنان
رشد اقتصادی کشور در ۱۴۰۴ منفی اعلام شد
هند میزبان نشست وزیران نفت و انرژی بریکس
تداوم صادرات نفت با سناریوهای متنوع
۲۶ درصد از مطالبات گندمکاران پرداخت شد
جمعیت یارانهبگیران زیاد شد! در حال حاضر ۷۳ میلیون نفر از جمعیت کشور یارانه نقدی دریافت میکنند
تخصیص ۱۷ میلیارد دلار وام توسط آمریکا برای تسریع ساخت ۱۰ راکتور هستهای
پیشرفتهترین ناو هواپیمابر چین از تنگه تایوان عبور کرد
آمادهایم در توافق با آمریکا به ایران کمک کنیم
از روز یکشنبه تاکنون حمله هوایی رصد نشده است
آمادهباش ۶۵۰ پایگاه هلال احمر برای پوشش مراسم محرم
ادعای سنتکام درباره تداوم حضور ۲ ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه
اختلال همه بانکها تا پایان امشب رفع میشود
آغاز دور پنجم مذاکرات لبنان و اسرائیل در واشنگتن