سیاسی
همزمانی ادعای ترامپ درباره پیشرفت مذاکرات با تشدید حملات نظامی، بار دیگر نشان داد که در منطق مذاکرهای او، فشار نه مانع دیپلماسی بلکه بخشی از آن است.
از نگاه ترامپ، تحریم، تهدید و حتی اقدام نظامی ابزارهایی برای ساختن اهرم پیش از توافقاند؛ راهبردی که آینده روابط ایران و آمریکا را نه در مسیر تنشزدایی سریع، بلکه در فضایی شکننده از چانهزنی، فشار متقابل و رقابت برای روایت «پیروزی» قرار میدهد. در این میان، اختلاف بر سر ماهیت توافق، نبود تضمینهای اجرایی، فشارهای داخلی و نقشآفرینی بازیگران منطقهای، بهویژه اسرائیل، هرگونه توافق را شکننده میکنند؛ در این رابطه با دکتر «مهرداد صحرائی»؛ دکترای ژئوپلتیک دانشگاه تهران و کارشناس توسعه روابط فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به گفتگو پرداختهایم.
با توجه به همزمانی ادعای پیشرفت مذاکرات از جانب ترامپ و تشدید حملات نظامی، آینده روابط ایران و آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟
برای تحلیل مذاکرات و ارزیابی آینده روابط ایران و آمریکا باید روانشناسی مذاکره و کتابی که ترامپ درباره این مقوله نوشته مطالعه کرد. اول از همه اینکه ترامپ به ایجاد اهرم فشار قبل از توافق معتقد است یعنی اینکه اول باید اهرم ساخت، بعد مذاکره کرد.
در ماجرای اخیر هم همزمان با مذاکره، از تحریم، تهدید و حتی اقدام نظامی بهعنوان ابزار فشار استفاده کرده و بارها گفته ایران فرصت توافق را از دست میدهد یا «باید بهای آن را بپردازد». رویکرد ترامپ را باید در قالب Coercive Diplomacy تحلیل کرد؛ یعنی استفاده از تهدید و فشار برای دستیابی به اهداف مذاکراتی.
برای ترامپ فشار نظامی و اقتصادی بخشی از مذاکره است، نه چیزی جدا از مذاکره! دومین ترفند ترامپ، شروع از موضعی خیلی بلندپروازانه است. در مذاکرات اخیر دیدیم گزارش شده که آمریکا خواستههای بیش از حد درباره برنامه هستهای، مواد غنیشده و سایر موضوعات را مطرح کرده است.
دیگر ایده ترامپ نمایش آمادگی برای ترک توافق است یعنی ترامپ بارها گفته اگر توافق مطلوب حاصل نشود، گزینههای دیگری دارد و حتی تهدید به تشدید اقدامات کرده است. او در کتابش صراحتا نوشته «کسی که میتواند از میز مذاکره بلند شود، قدرت بیشتری دارد».
دیدگاه دیگر ترامپ ترکیب تهدید و خوشبینی است. همونطور که از اخبار مطلع هستید ترامپ گاهی در فاصله کوتاهی از «توافق نزدیک است» به «طرف مقابل دارد وقت تلف میکند» میرسد. در روزهای اخیر هم گاهی از نزدیک بودن توافق صحبت کرده و گاهی از شکست مذاکرات و لزوم فشار بیشتر.و مهمترین دیدگاه ترامپ از نظر من این ایده است که «توافق من بهتر از توافق قبلی خواهد شد».
ترامپ سالهاست میگوید میخواهد توافقی «بهتر» از توافق هستهای ۲۰۱۵ به دست آورد. حتی در گزارشهای اخیر نیز تأکید شده که هدف او دستیابی به توافقی قویتر از برجام است. در یک کلام اگر قرار است توافق کنم، باید بتوانم آن را پیروزی بزرگتری از توافق قبلی معرفی کنم.
بر این اساس، میتوان گفت آینده روابط ایران و آمریکا بیش از آنکه به سمت تنشزدایی یا امضای توافقی جامع حرکت کند، در کوتاهمدت در فضایی از فشار، تهدید و مذاکره همزمان تعریف خواهد شد. در چنین شرایطی، هرچند احتمال دستیابی به توافق منتفی نیست، اما این توافق در صورت تحقق محصول موازنهای شکننده و فشارهای متقابل خواهد بود و نشانهای از اعتماد و عادیسازی پایدار روابط وجود نخواهد داشت.
با توجه به رویکرد ایالات متحده به نظر شما آیا پس از چنین حملاتی، امکان بازگشت سریع دو طرف به میز مذاکره وجود دارد یا فضای سیاسی برای مذاکره دشوارتر میشود؟
خیر- لزوماً به معنای پایان مسیر دیپلماتیک یا غیرممکن شدن مذاکره نیست. در چارچوب فکری ترامپ و تیمش، فشار نظامی و اقتصادی جایگزین مذاکره نیست بلکه بخشی از فرایند مذاکره تلقی میشود.
ترامپ همواره بر این باور بوده است که افزایش اهرم فشار پیش از توافق، موقعیت چانهزنی را تقویت میکند و طرف مقابل را به پذیرش شرایط مطلوبتر سوق میدهد. بر این اساس، از نگاه او اعمال فشار میتواند زمینه را برای پیشرفت گفتوگوها فراهم کند، نه اینکه الزاماً آن را منتفی سازد. با این حال، موفقیت چنین راهبردی به یک متغیر کلیدی وابسته است و آن اینکه طرف مقابل فشار را به عنوان انگیزهای برای رسیدن به توافق تلقی کند یا آن را دلیلی برای تشدید تقابل و فاصله گرفتن از مذاکره بداند. در نتیجه، بر مبنای منطق مطرحشده از سوی ترامپ، وقوع حملات نظامی لزوماً مانع بازگشت سریع به میز مذاکره نیست فقط میتواند بخشی از تلاش برای تغییر موازنه قدرت پیش از مذاکرات بعدی باشد. با این حال، هرچه هزینههای سیاسی و داخلی ناشی از درگیری افزایش یابد، بازگشت به گفتوگو نیز دشوارتر خواهد شد و احتمال موفقیت راهبرد فشار کاهش مییابد.
از نظر شما مهمترین مانع فعلی در مسیر توافق چیست؟
اصولا در بسیاری از مذاکرات پرتنش، مهمترین مانع حتما فقدان اعتماد نیست بلکه اختلاف بر سر ماهیت توافق، شرایط آن و تضمینهای اجرایی است. در واقع، در دیپلماسی و مذاکره، طرفین حتی در شرایطی که اعتماد متقابل بالایی هم ندارند، ممکن است به توافق برسند؛ اما مشکل اصلی زمانی بروز میکند که بر سر خودِ چارچوب توافق اختلاف بنیادین وجود داشته باشد.
نخستین مسئله، اختلاف بر سر هدف نهایی است. دو طرف ممکن است اصلاً تعریف یکسانی از «توافق مطلوب» نداشته باشند. برای مثال، یک طرف ممکن است بهدنبال محدودیتهای گستردهتر و بلندمدتتر باشد، در حالی که طرف مقابل فقط محدودیتهای محدودتر، موقتتر یا قابل بازگشت را بپذیرد. در چنین شرایطی، مذاکره فقط بر سر جزئیات نیست، بلکه بر سر مقصد نهایی اختلاف وجود دارد و طبیعی است که این نوع اختلاف، روند توافق را بسیار دشوارتر میکند.
دومین مانع مهم، مسئله تضمینها و قابلیت اجرای توافق است. یکی از پرسشهای اساسی در هر توافق بلندمدت این است که اگر دولتها تغییر کنند، یا موازنه سیاسی دگرگون شود، چه تضمینی وجود دارد که توافق همچنان اجرا شود؟ در روابط بینالملل، بهویژه در مذاکرات میان دولتها، تضمینهای کاملاً قطعی وجود ندارد. همین نبود تضمین مطمئن، میتواند به یکی از جدیترین موانع در مسیر توافق تبدیل شود.
سوم، فشارهای داخلی نقش تعیینکنندهای دارند. گاهی اوقات مسئله اصلی در میز مذاکره نیست، بلکه در داخل کشورها شکل میگیرد مثل افکار عمومی، جناحهای سیاسی، نهادهای تصمیمگیر و ملاحظات امنیتی. در بسیاری موارد، ممکنه یک توافق از نظر فنی ممکن و حتی منطقی باشد، اما هزینه سیاسی پذیرش آن در داخل آنقدر بالا باشد که عملاً امکان اجرای آن را کاهش دهد یا از بین ببرد.
چهارم و مهمترینش از نظر من، باید به چرخه اقدام و واکنش توجه کرد. وقتی تنشها، تحریمها، حملات یا اقدامات متقابل افزایش پیدا میکند، هر طرف احساس میکند که نباید از موضع ضعف امتیاز بدهد. در چنین فضایی، هر اقدام طرف مقابل بهعنوان نشانهای از تهدید یا بیاعتمادی تفسیر میشود و همین امر میتواند روند مذاکره را کند، پیچیده یا حتی متوقف کند. در کل با منطق مذاکرهای ترامپ، به نظر میرسد بزرگترین مانع این است که هر دو طرف میخواهند به توافق برسند، اما در عین حال آن توافق را بهعنوان یک «پیروزی» برای مخاطبان داخلی خود جلوه کنند. تا زمانی که فرمولی پیدا نشود که هر دو طرف بتوانند با آن توافق را موفقیتآمیز جلوه دهند، رسیدن به توافق دشوار خواهد بود؛ حتی اگر از نظر فنی، راهحلهای قابلقبولی روی میز وجود داشته باشد.
نقش رژیم صهیونیستی و سایر بازیگران منطقهای در افزایش یا کاهش احتمال جنگ چقدر تعیینکننده است؟
خب نقش بازیگران منطقهای در بحرانهای خاورمیانه اگرچه مهم است اما لزوماً تعیینکننده اصلی و نهایی نیست. تصمیمگیری برای جنگ یا توافق، در وهله اول در پایتختهای طرفهای اصلی درگیر صورت میگیرد با این حال، بازیگران منطقهای با روابط قبلی و خوب با طرفین و حتی روابط شخصی میتوانند مسیر این تصمیمات را منحرف کنند. پاکستان با دارا بودن روابط حسنه با هردو طرف نمونه مهم این بحث است.
هم روابط امنیتی هم سیاسی و هم اقتصادی و هم شخصی. برای درک نقش بازیگران، باید Regional Power Dynamics را در نظر گرفت؛ فضایی که در آن اقدامات یک کنشگر، به طور اجتنابناپذیری بر Security Dilemma (معمای امنیت) میان ایران و آمریکا اثر میگذارد.
در این میان، رژیم صهیونیستی نقش بیبدیل و البته مخربی را ایفا میکند و میتوان آن را به عنوان کنشگر کلیدی و محرک اصلی در این پرونده شناسایی کرد.
اسرائیل دهههاست برنامه هستهای و توان موشکی ایران را تهدیدی وجودی علیه امنیت خود میداند و سالهاست که با اعمال فشارهای چندجانبه از لابیهای دیپلماتیک و تحریمهای اقتصادی گرفته تا اقدامات سایبری و نظامی تلاش کرده تا این روند را متوقف کند.
علاوه بر این، نفوذ گسترده اسرائیل بر فضای سیاسی ایالات متحده و تواناییاش در جهتدهی به محاسبات امنیتی واشینگتن، این بازیگر را به اهرم فشاری تبدیل کرده است که میتواند هرگونه توافق احتمالی را به چالش بکشد یا مسیر مذاکرات را به سمت توافقات سختگیرانهتر سوق دهد.در مقابل، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از جمله عربستان سعودی و قطر، با وجود دغدغههای امنیتی و حساسیت نسبت به توازن قوا، رویکردی محتاطانهتر دارند. این کشورها بهدلیل آسیبپذیری در برابر پیامدهای جنگ بر اقتصاد و امنیت انرژی، بیشتر تمایل به ثبات دارند و گاهی در قامت میانجی یا مجرای ارتباطی غیرمستقیم ظاهر میشوند. تنها امارات متحده رویکردی تهاجمی دارد که باعث شده نوک حملات ایران سمت آنها باشد. در سطحی دیگر، کشورهایی مانند ترکیه به دنبال تثبیت نفوذ منطقهای خود هستند و بازیگرانی همچون عمان رویکرد دیپلماتیک سنتی را دنبال میکنند، برای چین و روسیه استمرار شرایط «نه جنگ، نه صلح» و مدیریت تنش در سطحی کنترلشده، مطلوبترین راهبرد به نظر میرسد؛ راهکاری که قادر است بدون درگیر شدن در مناقشهای نظامی و پرهزینه، ظرفیتهای استراتژیک و انرژی ابرقدرت غرب و بلوک متحدانش را در یک کارزارِ فرسایشیِ بیحاصل، مستهلک سازد با توجه به مشغول شدن آمریکا در خاورمیانه و سود بردن از این وضعیت تنها در حاشیه بر محاسبات طرفهای اصلی اثر میگذارند.
در مجموع اگرچه بازیگران منطقهای میتوانند با فشار سیاسی یا میانجیگری، فضای پیشروی طرفهای اصلی را تغییر دهند، اما نتیجه نهایی همچنان تابع محاسبات راهبردی، اهداف سیاسی و ارزیابی هزینه-فایده در «کانونهای اصلی تصمیمگیری» است. با این وجود، وزن اسرائیل در این میان بهگونهای است که عملاً میتواند فضای مانور طرفهای درگیر را بهطور بنیادی تغییر داده و مانع یا محرکی برای رسیدن به توافق باشد.
روزنامه صبح ساحل
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
پایان شهادت نتانیاهو در دادگاه صهیونیستی پس از ۹۸ جلسه
توسعه همکاریهای ایران و هند در حوزه انرژی بررسی شد
شکست عجیب برزیل و ایتالیا در لیگ ملتهای والیبال
دو فینالیست و ۶ برنز برای ایران در جهانی مویتای
رفع کامل اختلال خدمات کارتمحور بانک صادرات ایران
تاکید وزرای خارجه ایران و عربستان بر حفظ کانالهای دیپلماتیک و تقویت همکاری مشترک
مذاکرات بهبود مناسبات کشورهای خلیج فارس با ایران در ریاض
هشدار دستگاه قضا نسبت به فریب شرطبندیهای جام جهانی ۲۰۲۶
بازنشستگان تأمین اجتماعی فیش حقوقی خردادماه را دریافت کنند/ رفع اختلال سامانه
قالیباف باکو را به مقصد تهران ترک کرد
پزشکیان: تلاش پاکستان برای گسترش صلح ریشه در فرهنگ غنی این کشور دارد
نجات زندانی هرمزگانی از قصاص در شب تاسوعا
نشت گاز در منزل مسکونی بندرعباس یک مصدوم بر جای گذاشت
مجتمع فرهنگی میناب برای تکمیل به ۱۰۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد
پخش زنده عزاداریهای محرم در هرمزگان