23

شهریور

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

سیاسی

10 شهریور 1405 08:39 140 بازدید 0 کامنت

تنگه هرمز که پیش از این به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان شناخته می‌شد، در این دوره به نماد ریسک ژئوپلیتیک بدل شد و بحث‌های فراوانی پیرامون توانایی کنترل یا اختلال در آن شکل گرفت. با این حال گذشت زمان و واکنش بازار نشان داد که حتی در شرایط تنش نظامی شدید نیز سازوکارهای انطباق به‌ سرعت فعال می‌شوند. گزارش‌های اخیر نهادهایی مانند گلدمن ساکس حاکی از آن است که صادرات نفت خلیج فارس به سطح ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه در روز بازگشته و حدود دو سوم حجم پیش از جنگ را پوشش می‌دهد. استفاده گسترده از انتقال کشتی ‌به ‌کشتی و ناپدید شدن نسبی برخی نفتکش‌ها در سیستم‌های ردیابی، بخشی از تلاش بازار برای دور زدن اختلالات و نشان‌دهنده انطباق بازار با شرایط جدید بوده است. این تحولات، همراه با توافق‌های انرژی جدید از جمله همکاری بلندمدت آمریکا و ونزوئلا، زمینه را برای ارزیابی مجدد ارزش راهبردی تنگه هرمز فراهم کرده است. این سازوکارها به کاهش قیمت نفت از سطوح بالای ۱۲۰ دلار در ماه آوریل به حدود ۸۹ دلار کمک کرده‌اند. بازار انرژی صرفاً تحت تأثیر تهدیدهای فیزیکی قرار نمی‌گیرد؛ بلکه ظرفیت بالایی برای یافتن مسیرهای جایگزین، استفاده از ذخایر استراتژیک، تغییر مسیرهای حمل‌ونقل و به‌کارگیری فناوری‌های جدید دارد.

در کنار این تحولات در خلیج فارس، توافق انرژی میان دولت موقت ونزوئلا و آمریکا ابعاد دیگری از تغییرات ساختاری در عرضه جهانی نفت را روشن می‌کند. دِلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا، تأیید کرده که این توافق ۲۵ ساله با هدف افزایش تولید نفت این کشور به بیش از ۱.۵ میلیون بشکه در روز طراحی شده است. توافق شامل ۱۷ میدان نفتی و ۸ بلوک اکتشافی جدید است، در حالی که مالکیت منابع همچنان در اختیار ونزوئلا باقی می‌ماند. برآورد درآمد حدود ۲۰۹ میلیارد دلار برای دولت ونزوئلا، نشان‌دهنده مقیاس اقتصادی این همکاری است. ورود تدریجی یا بالقوه این حجم از نفت به بازار جهانی، حتی اگر با تأخیر و موانع فنی همراه باشد، یکی از عوامل کاهش وابستگی نسبی بازار به جریان‌های عبوری از تنگه هرمز محسوب می‌شود.

این دو مجموعه (خبر بازگشت نسبی صادرات خلیج فارس و فعال شدن ظرفیت‌های جایگزین مانند ونزوئلا) پیام مشترکی دارند: کارت تنگه هرمز همچنان مهم است، اما اثربخشی آن به‌عنوان ابزار فشار یک‌جانبه در حال کاهش است. بازارهای جهانی انرژی طی دهه‌های گذشته آموخته‌اند که چگونه ریسک‌های ژئوپلیتیک را قیمت‌گذاری کنند، ذخایر را مدیریت نمایند و مسیرهای جایگزین ایجاد کنند. استفاده از جا به جایی کشتی به کشتی، تغییر پرچم کشتی‌ها، بیمه تخصصی و همکاری‌های پنهان میان شرکت‌های حمل‌ونقل، بخشی از این انطباق است. در نتیجه، هرگونه اختلال فیزیکی یا تهدید به اختلال، هزینه دارد اما دیگر لزوماً منجر به شوک‌های پایدار و طولانی‌مدت قیمت نمی‌شود. از منظر منافع ملی ایران، این واقعیت‌ها نیازمند بازنگری در نحوه استفاده از موقعیت جغرافیایی است. اهرم هرمز زمانی بیشترین ارزش را دارد که به‌عنوان بخشی از یک استراتژی جامع اقتصادی و دیپلماتیک به کار گرفته شود، نه به‌عنوان ابزار اصلی یا تنها ابزار فشار. وابستگی بیش از حد به تهدید اختلال در جریان نفت، می‌تواند به فرسایش تدریجی اعتبار این اهرم منجر شود. وقتی بازار راه‌های دور زدن را پیدا می‌کند و عرضه‌‌کنندگان جایگزین فعال می‌شوند، هزینه استفاده از تهدید افزایش می‌یابد و بازدهی آن کاهش پیدا می‌کند. این پدیده در اقتصاد سیاسی بین‌الملل شناخته‌شده است: هر اهرمی که بیش از حد و بدون محاسبه دقیق به کار رود، ارزش حاشیه‌ای خود را از دست می‌دهد.رویکرد عقلانی در این شرایط بر چند محور استوار است:

نخست، پذیرش واقعیت‌های بازار انرژی؛ قیمت نفت تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله تقاضای چین و هند، سیاست‌های اوپک‌پلاس، پیشرفت فناوری‌های انرژی تجدیدپذیر و تحولات ژئوپلیتیک در سایر مناطق قرار دارد. تمرکز صرف بر کنترل فیزیکی یک آبراهه، سایر متغیرها را نادیده می‌گیرد.

دوم، اولویت دادن به افزایش ظرفیت تولید و صادرات خود کشور؛ هر بشکه نفتی که ایران بتواند به‌صورت پایدار و با هزینه پایین‌تر به بازار برساند، ارزش بیشتری از تهدید به قطع جریان دیگران دارد. تجربه کشورهای تولیدکننده نشان می‌دهد که ثبات در عرضه، جذب سرمایه و فناوری و مدیریت شفاف منابع، پایه‌های پایدارتری برای قدرت اقتصادی ایجاد می‌کند.

سوم، استفاده هوشمندانه از موقعیت هرمز در چارچوب مذاکرات و دیپلماسی؛ این موقعیت می‌تواند به‌عنوان پشتوانه‌ای برای چانه‌زنی در موضوعات مختلف (از مسائل هسته‌ای و تحریم‌ها گرفته تا همکاری‌های منطقه‌ای) به کار رود، مشروط بر آن‌که با پیشنهادهای سازنده و قابل‌اجرا همراه باشد. تهدید بدون جایگزین دیپلماتیک، اغلب به انزوا و افزایش هزینه‌های امنیتی منجر می‌شود. در مقابل، ترکیب اهرم جغرافیایی با پیشنهادهای اقتصادی ملموس، می‌تواند فضای مانور بیشتری ایجاد کند.

چهارم، توجه به هزینه‌های داخلی و منطقه‌ای؛ هرگونه تنش در خلیج فارس مستقیماً بر امنیت کشتیرانی، بیمه و تجارت کشورهای همسایه تأثیر می‌گذارد. ایران به‌عنوان کشوری که خود از این آبراهه برای صادرات استفاده می‌کند، در معرض همان ریسک‌هایی قرار دارد که برای دیگران ایجاد می‌کند. عقلانیت ایجاب می‌کند که منافع کوتاه‌مدت امنیتی با منافع بلندمدت اقتصادی و اجتماعی متوازن شود. تجربه تاریخی نشان داده است که دوره‌های طولانی تنش، منابع کشور را فرسوده می‌کند و فرصت‌های توسعه را محدود می‌سازد، در حالی که دوره‌های ثبات نسبی امکان جذب سرمایه، انتقال فناوری و بهبود شاخص‌های زندگی مردم را فراهم می‌آورد.

توافق ونزوئلا و آمریکا نمونه‌ای از چگونگی تغییر معادلات عرضه است. ونزوئلا با وجود مشکلات ساختاری عمیق در صنعت نفت خود از طریق توافق بلندمدت تلاش می‌کند ظرفیت تولید را احیا کند و درآمد ایجاد نماید. این الگو هرچند در شرایط سیاسی خاص آن کشور شکل گرفته، یادآور این نکته است که حتی کشورهای با منابع غنی نیز برای بهره‌برداری مؤثر به سرمایه، فناوری و دسترسی به بازار نیاز دارند. ایران با ذخایر عظیم نفت و گاز و موقعیت جغرافیایی ممتاز و نیروی انسانی متخصص ظرفیت بالقوه بسیار بالاتری دارد. تبدیل این ظرفیت به واقعیت، نیازمند سیاست‌هایی است که سرمایه‌گذاری را تسهیل کند، شفافیت را افزایش دهد و ریسک‌های سیاسی را برای شرکای تجاری کاهش دهد. در سطح منطقه‌ای همکاری با کشورهای همسایه خلیج‌فارس می‌تواند مکمل اهرم هرمز باشد.

امنیت کشتیرانی یک دغدغه عمومی منطقه‌ای است. مشارکت در سازوکارهای مشترک برای تضمین آزادی عبور و مرور، می‌تواند هم منافع اقتصادی ایران را تأمین کند و هم تصویر بین‌المللی کشور را بهبود بخشد. بازار نفت در سال‌های اخیر نشان داده است که انعطاف‌پذیری بالایی دارد. کاهش قیمت از سطوح بحرانی به حدود ۸۹ دلار، بخشی از نتیجه همین انعطاف‌پذیری است.

گلدمن ساکس و سایر نهادهای تحلیلی، با رصد جریان‌های نفت، گاه تصویری واقعی‌تر از آنچه در رسانه‌های سیاسی مطرح می‌شود ارائه می‌دهند. این داده‌ها باید مبنای تصمیم‌گیری قرار گیرند، نه روایت‌های ساده ‌شده. نادیده گرفتن انطباق بازار و ظهور منابع جایگزین، می‌تواند به ارزیابی‌های نادرست از قدرت چانه‌زنی منجر شود. در نهایت، کارت تنگه هرمز از دست نرفته است، اما ارزش آن در حال تغییر است. ارزش واقعی این موقعیت زمانی حفظ و حتی افزایش می‌یابد که در خدمت استراتژی‌ای قرار گیرد که تولید داخلی را تقویت کند، روابط تجاری را گسترش دهد و هزینه‌های امنیتی را مدیریت نماید. عقلانیت در این زمینه به معنای پرهیز از تصمیم‌های احساسی و تمرکز بر محاسبات هزینه-فایده بلندمدت است. کشورهایی که منابع طبیعی خود را با سیاست‌های پایدار و دیپلماسی هوشمندانه ترکیب کرده‌اند، معمولاً نتایج بهتری برای مردم خود به دست آورده‌اند. واقعیت‌های بازار (بازگشت نسبی صادرات، سازوکارهای دور زدن اختلال، و فعال شدن ظرفیت‌های جایگزین مانند ونزوئلا) نشان می‌دهند که ابزارهای سنتی فشار ژئوپلیتیک در حوزه انرژی با محدودیت‌های فزاینده‌ای روبه‌رو هستند. پاسخ مناسب، نه رها کردن اهرم‌ها، بلکه به‌کارگیری آن‌ها در چارچوب سیاستی واقع‌گرا، چندلایه و متمرکز بر منافع پایدار ملی است. تنها از این مسیر می‌توان موقعیت جغرافیایی را به مزیت اقتصادی و سیاسی واقعی تبدیل کرد و از تبدیل آن به منبع هزینه‌های مداوم جلوگیری نمود. تأکید بر عقلانیت و دیپلماسی در این شرایط نه به معنای عقب‌نشینی از منافع ملی، بلکه به معنای مدیریت هوشمندانه آن‌هاست. در جهانی که عرضه انرژی متنوع‌‌تر و بازارها انعطاف‌‌پذیرتر شده‌اند، موفقیت در گرو توانایی تطبیق استراتژی‌ها با واقعیت‌های جدید است.

ایران با داشتن منابع، موقعیت و ظرفیت انسانی، امکان انتخاب مسیرهایی را دارد که هم امنیت را تأمین کند و هم فرصت‌های توسعه را گسترش دهد. استفاده بهینه از کارت هرمز در این چارچوب، مستلزم نگاه بلندمدت، محاسبه دقیق و اولویت دادن به نتایج ملموس برای اقتصاد و جامعه است.

روز

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

هشدار نارنجی برای ارتفاعات هرمزگان؛ بشاگرد در خطر سیلاب

آگهی:
دبستان دخترانه غیر دولتی پرسشگران خلاق

دبستان دخترانه غیر دولتی پرسشگران خلاق

بپرس!