نگاهی به الگوی رفتاری ششماهه درگیری آمریکا و ایران
درگیری نظامی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و اکنون وارد ماه هفتم خود شده، بار دیگر با یک تبادل آتش نسبتاً محدود اما نمادین به صدر اخبار بازگشته است. نیروهای آمریکایی روز یکشنبه 8 شهریورماه دو پرتابگر موشکی سپاه پاسداران را در جزیره لارک هدف قرار دادند. واشنگتن مدعی است این پرتابگرها در حال آمادهسازی برای پرتاب راکتهای حامل مین دریایی به تنگه هرمز بودند. سپاه پاسداران نیز در پاسخ اعلام کرد زیرساختهای فنی، تعمیراتی و محل استقرار جنگندههای آمریکایی در دو پایگاه ملک حسین و الازرق (موفق الصالتی) در اردن را هدف قرار داده است.
همزمان گزارشهایی از فعالیت پدافند در اردن، هشدار حمله در امارات، توقف موقت فعالیت فرودگاه جده و گفتههای سپاه پاسداران کشورمان مبنی بر اصابت دو مین دریایی به یک سوپرنفتکش در مسیر جنوبی تنگه هرمز منتشر شده است. قیمت نفت نیز بیش از دو درصد افزایش یافت و برنت به حدود ۹۰ دلار نزدیک شد. این رویدادها در بستر یک جنگ فرسایشی و نیمه متوقف رخ دادهاند.
در ماههای پیشین سطح درگیری نظامی مستقیم کاهش یافته بود و واشنگتن عمدتاً به فشار اقتصادی (عملیات «فشار اقتصادی ایران») و پاکسازی مینهای موجود در مسیرهای بینالمللی تنگه روی آورده بود. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)طی یک ادعای خصمانه اعلام کرد اقدام لارک «محدود و دقیق» و برای حفاظت از دریانوردان غیرنظامی، کشتیهای تجاری و جریان آزاد تجارت بوده است. سپاه نیز آن را «اقدام تجاوزکارانه» خواند و تهدید کرد کشتیهایی که مقررات ایران در تنگه را رعایت نکنند، هدف قرار خواهند گرفت.
پرسش محوری این است که آیا این تبادل، مقدمه گسترش دامنه جنگ به سطحی گستردهتر و تمامعیار است، یا ادامه الگوی تبادل آتش محدود و کنترلشدهای که شش ماه گذشته را شکل داده؟
بستر استراتژیک و الگوی رفتاری ششماهه درگیری آمریکا و ایران از آغاز به ما فهم دقیقی از درگیریهای اخیر میدهد. در ماههای نخست، حجم حملات هوایی آمریکا بسیار بالا بود، اما ایران نه فروپاشید و نه تسلیم شد. اقتصاد ایران آسیب جدی دید، صادرات نفت محدود شد، اما جمهوری اسلامی توانست بخش عمده فشار اقتصادی را به تا حدی کنترل کند (البته تاثیر نهایی این فشار در ماه آینده مشخص خواهد شد) و کنترل بر تنگه هرمز را بهعنوان اهرم فشار سیاسی حفظ کند.
از اواسط تابستان، الگوی غالب به «تبادل آتش محدود» تبدیل شد: آمریکا اهداف مرتبط با تهدید تنگه (مینگذاری، پرتابگرها، رادارها و انبارهای پهپاد/موشک) را هدف میگیرد؛ ایران با شلیک موشک و پهپاد به پایگاههای آمریکایی در اردن، عراق، کویت یا بحرین پاسخ میدهد و مواضع آمریکایی در منطقه را مورد هدف قرار میدهد؛ و سپس طرفین دوباره به حالت انتظار بازمیگردند. موارد قبلی نیز نشان داده که حتی وقتی تلفات آمریکایی رخ داده (مانند کشته شدن چند سرباز آمریکایی در اردن)، پاسخ آمریکا محدود به حملات هوایی باقی مانده و به عملیات زمینی یا جنگ تمامعیار منجر نشده است. اقدام لارک و پاسخ اردن دقیقاً در همین الگو جای میگیرد. اگرچه سنتکام تأکید کرد که مینهای قبلی پاکسازی شدهاند و هرگونه تلاش جدید برای مینگذاری با نابودی فوری مواجه خواهد شد. سپاه نیز با هدف قرار دادن زیرساختهای فنی و نه لزوماً کشتار گسترده، پیام «پاسخ متقابل» را ارسال کرد. اردن اعلام کرد هشت موشک را رهگیری کرده است. این سطح از درگیری، هرچند تنشزا، با آستانه جنگ تمامعیار فاصله دارد.
در چه صورت جنگ تمام عیار رخ میدهد؟
هزینههای اقتصادی و سیاسی برای آمریکا: افزایش قیمت نفت و اختلال در جریان انرژی جهانی مستقیماً بر تورم و رضایت عمومی در آمریکا اثر میگذارد. دولت ترامپ که پیشتر جنگ را «سفر کوتاه» توصیف کرده بود، اکنون با افت محبوبیت و فشار داخلی مواجه است. فشار اقتصادی (تحریمهای ثانویه و انزوای مالی ایران) ابزار اصلی اعلامشده است، نه تشدید نظامی.
محدودیتهای نظامی و لجستیکی: آمریکا با کمبود نسبی موشکهای پدافندی (مانند پاتریوت) روبهرو بوده و ایران نیز توانسته تاکتیکهای خود را تطبیق دهد. جنگ تمامعیار نیازمند منابع بسیار بیشتری است و ریسک گسترش به خلیج فارس، تنگه هرمز و حتی فراتر از آن را به همراه دارد.
اهداف محدود و قابل کنترل طرفین: آمریکا میخواهد جریان تجارت از تنگه را تضمین کند و فشار اقتصادی را حفظ نماید تا به خواستههای خصمانه خود برسد. ایران نیز تنگه را بهعنوان اهرم چانهزنی نگه داشته و پاسخهای خود را معمولاً متناسب و نمادین طراحی میکند تا از تشدید غیرقابلکنترل جلوگیری کند. هر دو طرف تاکنون از عبور از خطوط قرمز کلیدی (مانند حمله گسترده به تأسیسات نفتی حیاتی طرف مقابل یا عملیات زمینی) اجتناب کردهاند.
نقش میانجیها و مسیر دیپلماتیک: عمان، قطر و پاکستان همچنان درگیر تلاشهای میانجیگری هستند. هرچند تفاهمنامه ژوئن تا حد زیادی فروپاشیده، اما هیچیک از طرفین مسیر مذاکره را بهطور کامل نبستهاند. بازگشت سریع به حالت «آتشبس شکننده» در موارد قبلی نشان میدهد که اراده سیاسی برای جلوگیری از جنگ تمامعیار وجود دارد.باید به عوامل خطرناکی که می توانند دامنه جنگ را گسترش دهند نیز توجه کرد:
تنگه هرمز بهعنوان نقطه اشتعال: مینگذاری تنگه و برخورد سوپرنفتکش با دو مین همچنین تلاش آمریکا برای باز نگه داشتن مسیرها، مستقیماً با منافع اقتصادی جهان گره خورده است. اگر مینگذاری موفقیتآمیز باشد یا کشتیهای بیشتری آسیب ببینند و جریان نفت بهطور جدی مختل شود، فشار برای پاسخ قویتر آمریکا افزایش مییابد. گزارشهای مربوط به توقف فرودگاه جده و هشدارها در امارات نیز نشاندهنده نگرانی کشورهای منطقه از گسترش دامنه است.
تلفات انسانی و غرور ملی: اگر پاسخ ایران باعث تلفات قابلتوجه آمریکایی شود، یا حمله آمریکا تلفات غیرنظامی گستردهای در ایران ایجاد کند، منطق «پاسخ متناسب» ممکن است جای خود را به تشدید بدهد. تجربه قبلی نشان داده که حتی تلفات محدود میتواند چرخه پاسخها را طولانیتر کند.
بازیگران ثالث و جبهههای فرعی: دخالت یا اقدام گروههای نیابتی، حملات به کشتیها در خارج از تنگه، یا تنش در جبهههایی مانند لبنان و یمن میتواند درگیری را از حالت دوجانبه خارج کند. هر دو طرف ممکن است سطح تحمل طرف مقابل را اشتباه ارزیابی کنند.
تداوم تبادل محدود با نوسانهای دورهای
بر اساس الگوی ششماهه، محتملترین سناریو در کوتاهمدت (هفتهها تا ماههای آینده) تداوم تبادل آتش محدود و کنترلشده است. آمریکا احتمالاً به رصد و حمله پیشگیرانه به تلاشهای تهدیدات مستقیم علیه کشتیرانی ادامه خواهد داد و همزمان فشار اقتصادی را تشدید میکند. ایران نیز با پاسخهای موشکی/پهپادی به پایگاهها و تلاش برای حفظ اهرم تنگه، پیام بازدارندگی ارسال خواهد کرد. قیمت نفت نوسان خواهد داشت، اما بازگشت به سطوح بسیار بالاتر وابسته به اختلال واقعی و پایدار در جریان نفت است. جنگ تمامعیار (شامل عملیات گسترده زمینی، حمله به تأسیسات انرژی حیاتی طرف مقابل، یا گسترش به کشورهای همسایه) نیازمند عبور از آستانههای سیاسی و نظامی است که تاکنون هیچیک از طرفین تمایلی به عبور از آن نشان ندادهاند. هر دو طرف هزینههای چنین جنگی را درک میکنند: برای آمریکا، هزینههای اقتصادی و سیاسی داخلی؛ برای ایران، ریسک آسیبهای بیشتر به زیرساختها و اقتصاد در حال فشار. با این حال، وضعیت شکننده است.
تنگه هرمز همچنان «نقطه فشار» اصلی باقی میماند. هرگونه موفقیت نسبی ایران در مختل کردن پایدار جریان نفت، یا تلفات غیرمنتظره، میتواند منطق فعلی را برهم زند. میانجیگریهای منطقهای و تمایل هر دو طرف به اجتناب از جنگ تمامعیار، فعلاً بهعنوان مهار عمل میکنند. در نهایت، این درگیری بیش از آنکه به سوی جنگ دامنهدار حرکت کند، به الگوی «جنگ فرسایشی محدود» شباهت دارد: تبادل آتش دورهای، فشار اقتصادی مداوم و بنبست استراتژیک. تا زمانی که هیچیک از طرفین نتواند طرف مقابل را به تسلیم وادار کند یا به توافق پایدار دست یابد، انتظار میرود نوسانهای مشابه لارک-اردن تکرار شود، بدون آنکه لزوماً به جنگ تمامعیار تبدیل گردد. اما تاریخ نشان داده که درگیریهای کنترلشده نیز میتوانند بهسرعت از کنترل خارج شوند؛ بنابراین هوشیاری و مدیریت ریسک همچنان ضروری است.
به این مطلب امتیاز دهید:
نظرسنجی
جدیدترین اخبار
طلای جهانی کاهشی شد
دوبله «پایتخت» و «نون خ» برای مردم سوریه
درخشش هرمزگان با ۶۹ مدال رنگارنگ
ارسال نخستین اظهارنامه قضایی با کمک هوش مصنوعی
اعلام برنامه هفتههای هشتم تا دوازدهم و دیدارهای معوقه لیگ برتر فوتبال
پرداخت بیش از ۵ میلیارد تومان صدقه در هرمزگان
محمد محمدحسینی تختی، فرماندار پیشین قشم درگذشت
معاون وزیر ارتباطات: ۳۰ درصد دامنههای اینترنت بینالملل به روی ایرانیها بسته است
زمان بازی تراکتور و استقلال مشخص شد
پیگیری وضعیت خلبانان ایرانی در قطر از طریق هلالاحمر
افزایش قیمت گاز در بورس اروپا به بالای هزار دلار
رشد ابر در ارتفاعات هرمزگان همراه با رگبار باران و رعدوبرق
دستگیری شکارچی متخلف در میناب
تمدید مهلت درخواستهای نقل و انتقالات فرهنگیان تا پایان امروز
۱۱ درصد هرمزگانیها زیر چتر کمیته امداد
اخبار مرتبط
پیگیری وضعیت خلبانان ایرانی در قطر از طریق هلالاحمر
معاون وزیر ارتباطات: ۳۰ درصد دامنههای اینترنت بینالملل به روی ایرانیها بسته است
افزایش قیمت گاز در بورس اروپا به بالای هزار دلار
رشد ابر در ارتفاعات هرمزگان همراه با رگبار باران و رعدوبرق
تاختوتاز روایتها
سلام، من دستیار هوشمند گروه رسانه ای صبح ساحل هستم
از خبر، عکس، ویدئو، PDF روزنامه، هواشناسی، اوقات شرعی، تقویم و ساعت سایت بپرسید. گفتگو روی همین دستگاه ذخیره میشود.