سیاسی
از قلعه تا تنگه؛ بازخوانی شکست پرتغالیها و درس آن به واشنگتن
تاریخ مناسبات ژئوپلیتیکی خلیج فارس شاهدی بر یک قانونمندی پایدار است برتری فناورانه و آتشافزاری قدرتهای برونمنطقهای، هرگز نمیتواند جبر جغرافیا و عدم تقارن ارادهها را خنثی سازد.
سقوط قلعه هرمز در سال ۱۶۲۲ میلادی صرفاً فروپاشی یک موضع دفاعی نبود، بلکه نقطه گسست ادعای امپراتوری پرتغال در تثبیت نظمی تحمیلی بر کرانههای جنوبی ایران به شمار میرفت. بازخوانی این گسست تاریخی، پیشنمایهای نظری و عملی برای فهم محدودیتهای بنیادین راهبرد آمریکا در قبال تنگه هرمز و رویارویی با بازیگر ساحلی قدرتمند است.
ژئوپلیتیک هرمز؛ تبدیل جغرافیا به مبنای قدرت
هرمز را نمیتوان به مختصات فیزیکی یا مساحت جزیرهای آن فروکاست؛ وزن ژئوپلیتیکی این کانون دریایی محصول تقاطع جغرافیا با شبکهای از منافع سیاسی، تجاری و امنیتی است که طی سدهها شریانهای حیاتی جهان را به هم پیوند داده است. قرار گرفتن در مدخل خلیج فارس و کنترل پیوندگاه آن با دریای عمان و اقیانوس هند، هرمز را به گرهگاهی استراتژیک تبدیل کرده که در آن کنترل فضا مستقیماً به معنای اعمال نفوذ بر مناسبات جهانی است. از این منظر، تاریخ هرمز تجلیگاه منازعهای بیپایان بر سر تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به هژمونی سیاسی بوده است.
سقوط قلعه هرمز در ۱۶۲۲؛ پیروزی ایران و پایان یک دوره از سلطه پرتغال
سقوط قلعه هرمز در سال ۱۶۲۲ را باید یکی از نقاط عطف تاریخ حضور پرتغال در خلیجفارس دانست. شاه عباس اول در چارچوب سیاست گستردهتر خود برای کاهش نفوذ پرتغال در جنوب ایران، زمینه عملیات علیه مواضع پرتغالیها را فراهم کرد و نیروهای صفوی به فرماندهی امامقلیخان در این عملیات نقش محوری داشتند.
قلعه هرمز و توهم مصونیت نظامی
قلعه پرتغالیها در هرمز تنها یک سازه دفاعی نبود؛ نماد عینی تلاش یک امپراتوری بحری برای تبدیل یک برتری نظامی موقت به یک حاکمیت ژئوپلیتیکی پایدار بود. واقعیت تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که پیشرفتهترین ابزارهای نظامی، تا زمانی که قادر به فرسایش یا امحای اراده سیاسی طرف مقابل نباشند، نمیتوانند دوام یک نظم تحمیلی را تضمین کنند. هنگامی که قلعه هرمز تسخیر شد، تنها سنگ و ساروج آن فرو نریخت؛ بلکه توهم شکستناپذیری و اعتبار دکترین سلطه فرامنطقهای بر محیط پیرامونی ایران ابطال شد. تجربه سال ۱۶۲۲ نشان داد که برتری یک قدرت در یک حوزه خاص، الزاماً به معنای برتری همهجانبه آن نیست. پرتغال از قدرت دریایی قابل توجهی برخوردار بود، اما این قدرت نتوانست بهطور نامحدود حضور آن کشور را در برابر اراده ایران حفظ کند. به همین دلیل، سقوط قلعه را باید نمونهای از فاصله میان برتری تاکتیکی و برتری راهبردی دانست. ممکن است یک قدرت در میدان خاصی از فناوری، تسلیحات یا توان عملیاتی برتری داشته باشد، اما اگر نتواند این برتری را به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل کند، برتری نظامی آن الزاماً به پیروزی راهبردی منتهی نمیشود. اهمیت این واقعه در همین نقطه آشکار میشود. ایران صرفاً در برابر یک نیروی نظامی خارجی مقاومت نکرد؛ بلکه توانست یک وضعیت نامطلوب را تغییر دهد و حضور یک قدرت خارجی را از یکی از حساسترین نقاط پیرامون خود حذف کند. بنابراین سقوط قلعه هرمز را میتوان در معنایی گستردهتر، نمونهای از بازسازی اقتدار ایران در برابر تلاش یک قدرت فرامنطقهای برای تثبیت سلطه در محیط پیرامونی کشور تلقی کرد.
تحول مفهوم قدرت در هرمز
اکنون چهار قرن پس از سقوط قلعه، ماهیت رقابت در هرمز تغییر کرده است، اما اهمیت ژئوپلیتیکی آن همچنان پابرجاست. در قرن هفدهم، کنترل جزیره و قلعه هرمز ابزار اصلی اعمال قدرت بود؛ در عصر حاضر، اهمیت راهبردی عمدتاً به تنگه هرمز و نقش آن در ارتباطات دریایی، تجارت بینالمللی و امنیت انرژی مربوط میشود. بنابراین، اگرچه نمیتوان شرایط ۱۶۲۲ را عیناً با شرایط امروز مقایسه کرد، اما میتوان از آن برای فهم یک اصل پایدار استفاده کرد؛ در هرمز، جغرافیا خود یکی از عناصر اصلی قدرت است.
ایران در این محیط از یک مزیت ساختاری برخوردار است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. هرمز بخشی از محیط جغرافیایی و امنیتی ایران است. این مسئله، نوع رابطه ایران با منطقه را از رابطه قدرتهای فرامنطقهای با آن متمایز میکند. برای ایران، امنیت هرمز با امنیت ملی و منافع حیاتی کشور ارتباط مستقیم دارد؛ در حالی که برای قدرتهای خارجی، حضور در این محیط مستلزم انتقال و پشتیبانی ظرفیتهای نظامی از خارج منطقه است. این تفاوت به معنای نفی توانایی قدرتهای خارجی نیست، بلکه نشان میدهد که توانایی نظامی در محیط واقعی عملیات همواره تحت تأثیر جغرافیا و هزینه استمرار حضور قرار دارد.
از این منظر، تحول هرمز از قلعه به تنگه را میتوان تحول شکل قدرت دانست، نه زوال اهمیت آن. در گذشته، یک قلعه میتوانست نماد سلطه باشد؛ امروز، توانایی اثرگذاری بر امنیت یک آبراه میتواند چنین نقشی را ایفا کند. اما در هر دو حالت، یک اصل ثابت باقی است؛ هیچ قدرتی نمیتواند اهمیت جغرافیای هرمز را از معادله قدرت حذف کند.
از پرتغال تا آمریکا؛ تکرار تاریخ یا تجربهای متفاوت؟
مقایسه پرتغال و آمریکا در هرمز نباید به این معنا باشد که این دو قدرت از نظر تاریخی و نظامی یکسان هستند. پرتغال قرن شانزدهم و هفدهم با یک ساختار امپراتوری دریایی متفاوت از نظام بینالمللی معاصر عمل میکرد، در حالی که آمریکا در چارچوب نظم بینالمللی، ائتلافها و فناوریهای نظامی کاملاً متفاوتی فعالیت میکند. بنابراین، ارزش مقایسه در شباهت ظاهری دو قدرت نیست، بلکه در مطالعه یک الگوی راهبردی مشترک است. تلاش قدرتی فرامنطقهای برای اعمال نفوذ در محیطی که ایران آن را بخشی از حوزه منافع حیاتی و امنیت ملی خود تلقی میکند.
تجربه پرتغال نشان میدهد که ورود یا برتری اولیه یک قدرت خارجی در هرمز، الزاماً به معنای توانایی آن برای تحمیل یک وضعیت پایدار نیست. این نکته در مورد آمریکا نیز، بدون نیاز به یکسانسازی تاریخی، قابل مطالعه است. قدرت نظامی هنگامی ارزش راهبردی پیدا میکند که بتواند هدف سیاسی مشخصی را با هزینهای قابل تحمل و در یک بازه زمانی قابل قبول محقق سازد. اگر میان ابزار نظامی و هدف سیاسی تناسب وجود نداشته باشد، حتی قدرت نظامی بسیار گسترده نیز ممکن است نتواند نتیجه سیاسی مورد انتظار را ایجاد کند.در مورد ایران، این مسئله اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا هرمز برای ایران صرفاً یک میدان رقابت خارجی نیست. پیوند جغرافیای هرمز با امنیت سرزمینی، اقتصاد و منافع حیاتی کشور موجب میشود که محاسبه ایران از هزینه و فایده تقابل، با محاسبه یک قدرت خارجی تفاوت داشته باشد. این همان مسئلهای است که در نظریههای راهبردی از آن با عنوان تفاوت در اهمیت نسبی هدف برای طرفین یاد میشود. طرفی که موضوع را حیاتیتر تلقی میکند، ممکن است آمادگی بیشتری برای تحمل هزینه در دفاع از آن داشته باشد. بنابراین، درس تاریخی پرتغال برای آمریکا الزاماً این نیست که تاریخ دقیقاً تکرار خواهد شد؛ بلکه این است که الگوی محاسبه قدرت در هرمز با سایر محیطهای راهبردی یکسان نیست. نمیتوان نتیجه یک رویارویی را صرفاً بر اساس برتری فناوری یا حجم قدرت آتش پیشبینی کرد. باید اراده سیاسی، جغرافیا، هزینه استمرار، ظرفیت واکنش و اهمیت موضوع برای طرف مقابل را نیز وارد معادله کرد.
از این منظر، تجربه پرتغال یک مطالعه تاریخی ارزشمند برای آمریکا محسوب میشود؛ زیرا نشان میدهد میان توانایی نظامی برای ورود به یک محیط و توانایی سیاسی برای تعیین آینده آن محیط، فاصلهای اساسی وجود دارد. این فاصله همان جایی است که ممکن است برتری نظامی به محدودیت راهبردی تبدیل شود.
درس هرمز برای آمریکا؛ محدودیت قدرت در برابر جغرافیا و اراده ایران
مهمترین درس هرمز برای آمریکا را باید در تمایز میان قدرت نظامی و قدرت راهبردی جستوجو کرد.
تاریخ پرتغال نشان داد که داشتن توان نظامی برای ایجاد یک پایگاه قدرتمند، الزاماً به معنای توانایی حفظ یک نظم سیاسی مطلوب برای همیشه نیست. قلعه هرمز زمانی ابزار تثبیت حضور پرتغال بود، اما سرانجام سقوط آن به نماد محدودیت این حضور تبدیل شد. ارزش تاریخی این تجربه دقیقاً در همین تناقض نهفته است؛ آنچه برای نمایش قدرت ساخته شده بود، بعدها به شاهدی بر محدودیت قدرت تبدیل شد.
این تجربه برای آمریکا به معنای انکار قدرت نظامی آن نیست؛ بلکه بر ضرورت محاسبه دقیقتر حدود و شرایط تبدیل قدرت نظامی به نتیجه سیاسی تأکید میکند. آمریکا ممکن است از ظرفیتهای نظامی و فناورانه گستردهای برخوردار باشد، اما در محیطی مانند هرمز، قدرت نظامی در خلأ عمل نمیکند. جغرافیا، نزدیکی ایران به منطقه، اهمیت حیاتی هرمز برای امنیت ملی ایران و آمادگی ایران برای دفاع از منافع خود، عواملی هستند که نمیتوان آنها را با صرف افزایش قدرت آتش از معادله حذف کرد.
از دیدگاه ایران، مسئله هرمز اساساً مسئله دفاع از یک منفعت حیاتی و جلوگیری از تبدیل محیط پیرامونی کشور به عرصه تحمیل اراده قدرتهای خارجی است. چنین رویکردی را باید در چارچوب مفهوم حاکمیت و دفاع ملی فهم کرد. دولتها صرفاً بر اساس میزان قدرت نظامی خود تصمیم نمیگیرند؛ بلکه بر اساس اهمیت موضوع برای امنیت، تمامیت سرزمینی و استقلال تصمیمگیری خود نیز واکنش نشان میدهند. از این حیث، نادیده گرفتن جایگاه هرمز در محاسبات امنیتی ایران میتواند به ارزیابی ناقص از رفتار ایران منجر شود.در نهایت، تاریخ هرمز یک پیام راهبردی روشن دارد. هیچ قدرت خارجی نباید میان توانایی ایجاد فشار و توانایی تحمیل اراده سیاسی خلط کند. پرتغال توانست در هرمز حضور یابد، قلعه بسازد و برای سالها از آن دفاع کند؛ اما در نهایت نتوانست حضور خود را در برابر تغییر موازنه سیاسی و نظامی حفظ کند.
این تجربه الزاماً پیشبینیکننده نتیجه هر رویارویی معاصر نیست، اما یک اصل تاریخی را بهروشنی آشکار میسازد؛ قدرتی که جغرافیا، اراده طرف مقابل و هزینههای استمرار تقابل را نادیده بگیرد، ممکن است در محاسبات اولیه خود دچار خطای راهبردی شود. از این منظر، قلعه هرمز برای آمریکا صرفاً یک اثر تاریخی نیست؛ یک مطالعه موردی درباره محدودیت قدرت است.
دیوارهای آن فرو ریختند، اما درس آن باقی ماند؛ در هرمز، قدرت نظامی زمانی به قدرت راهبردی تبدیل میشود که بتواند جغرافیا، سیاست و اراده ملی طرف مقابل را نیز در محاسبات خود لحاظ کند و برای ایران، همین تجربه تاریخی مؤید یک اصل بنیادین است؛ دفاع از هرمز را باید بخشی از دفاع از امنیت ملی، منافع حیاتی و حق ایران برای تعیین سرنوشت محیط امنیتی پیرامون خود دانست.
روزنامه صبح ساحل
به این مطلب امتیاز دهید:
نظرسنجی
جدیدترین اخبار
چه افرادی مشمول افزایش اعتبار کالابرگ میشوند؟
انهدام یک تیم گروگانگیر وابسته به گروهک تروریستی در سیستان و بلوچستان
شناسایی سالانه ۱۵۶ هزار بیمار سرطانی در کشور
حمله پهپادی و صدای انفجار در پایتخت عربستان
تمدید مهلت پرداخت مابهالتفاوت ارز کالاهای سازمان غذا و دارو
کشف ۲۹ هزار لیتر گازوئیل قاچاق در بندرعباس
۷۲ بیمار جدید سل در هرمزگان شناسایی شد
اعمال تاثیر مثبت معدل در آزمونهای علوم پزشکی با شرایط جدید
ثبت ۱۰ زلزله بالای ۷ ریشتر در ۲۰۲۶
رایزنی تلفنی عراقچی با وزیر خارجه مصر
تمدید مجدد مهلت ثبتنام در رشتههای بدون آزمون کنکور ۱۴۰۵
پنجشنبههای مراکز سلامت تعطیل میشود؟/ جزئیات طرح جدید وزارت بهداشت
۶.۵ میلیون شهروند افغانستان از ایران و پاکستان به کشورشان بازگشتهاند
آغاز ثبتنام آزمون انتخاب اعضای جامعه مشاوران مالیاتی
رشد بیش از ۱۲۶ هزار واحدی شاخص کل بورس
سلام، من دستیار هوشمند گروه رسانه ای صبح ساحل هستم
از خبر، عکس، ویدئو، PDF روزنامه، هواشناسی، اوقات شرعی، تقویم و ساعت سایت بپرسید. گفتگو روی همین دستگاه ذخیره میشود.