15

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

سیاسی

22 شهریور 1405 09:09 122 بازدید 0 کامنت

در تازه‌ترین تحولات، نیروهای انصارالله در یمن در امتداد ساحل دریای سرخ پیشروی کرده‌اند و گزارش‌ها از تسلط آنان بر جزیره میون در باب‌المندب و شهر ذباب حکایت دارد؛ اتفاقی که اهمیت آن زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم باب‌المندب یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت و انرژی جهان است. هم‌زمان عربستان سعودی خط لوله شرق ـ غرب خود را پس از حمله پهپادی موقتاً متوقف کرده است؛ خطی که قرار بود بخشی از نفت عربستان را بدون عبور از تنگه هرمز منتقل کند. حالا سؤال مهم این است: ایران چه در سر دارد؟ آیا تهران صرفاً در حال پاسخ دادن به حملات و فشارهای موجود است یا آنکه تلاش می‌کند زمین بازی جنگ را تغییر دهد؟ پاسخ را باید در کنار هم گذاشتن چند اتفاق جست‌وجو کرد.

هرمز؛ قلب معادله

در جنوب ایران، تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین کارت جغرافیایی تهران است. در روزهای اخیر، محدودیت شدید رفت‌وآمد کشتی‌ها در این آبراه، فشار قابل توجهی بر بازار انرژی و تجارت جهانی وارد کرده و حتی آمریکا نیز برای عبور نفتکش‌ها از هرمز ناچار شده پوشش دفاع هوایی خود را به بازه‌های زمانی مشخص محدود کند. این تحول یک نکته را روشن می‌کند: هرمز فقط یک نقطه روی نقشه نیست. هرمز جایی است که جغرافیای ایران به قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود. اما تهران ظاهراً نمی‌خواهد این قدرت صرفاً در قالب یک انسداد دائمی تعریف شود. هم‌زمان با ادامه فشارها، ایران از برگزاری نشستی منطقه‌ای در عمان برای بررسی مسیرهای امن کشتیرانی در هرمز خبر داده است؛ نشستی که قرار است با حضور ایران، عراق و کشورهای خلیج فارس برگزار شود.

این دو رفتار در نگاه اول متناقض به نظر می‌رسند: از یک طرف فشار و محدودیت در هرمز و از طرف دیگر مذاکره درباره کشتیرانی.اما شاید دقیقاً همین‌جا منطق راهبردی تهران دیده شود.ایران می‌خواهد نشان دهد امنیت هرمز بدون ایران قابل تعریف نیست، اما در عین حال در را برای یک سازوکار سیاسی و منطقه‌ای نمی‌بندد. این تفاوت میان «قدرت» و «ماجراجویی» است.

یمن؛ وقتی باب‌المندب وارد معادله می‌شود

اما اتفاق مهم‌تر در آن سوی شبه‌جزیره عربستان در حال رخ دادن است. پیشروی انصارالله در ساحل دریای سرخ و نزدیک شدن به باب‌المندب، عملاً یکی دیگر از گلوگاه‌های مهم جهان را وارد معادله جنگ کرده است. گزارش‌های امروز از کنترل میون و ذباب توسط نیروهای انصارالله حکایت دارد و هم‌زمان نگرانی درباره امنیت مسیر دریای سرخ افزایش یافته است. اهمیت این اتفاق برای ایران روشن است. اگر هرمز در شرق شبه‌جزیره عربستان تحت فشار باشد و باب‌المندب نیز در غرب آن با بحران مواجه شود، دیگر نمی‌توان از یک بحران محدود در خلیج فارس سخن گفت.

کل کمربند دریایی پیرامون شبه‌جزیره عربستان وارد معادله شده است. حتی مسیر جایگزینی که عربستان برای دور زدن هرمز در اختیار داشت، یعنی خط لوله شرق ـ غرب، اکنون پس از حمله پهپادی موقتاً متوقف شده است. این خط لوله قرار بود بخشی از نفت عربستان را از ساحل شرقی به دریای سرخ منتقل کند تا وابستگی ریاض به هرمز کاهش پیدا کند. اینجاست که خبر یمن دیگر فقط خبر یمن نیست.

لبنان؛ جبهه‌ای که هنوز تعیین‌کننده است

در شمال نیز لبنان همچنان یکی از نقاط حساس این معادله است. در جنوب لبنان حملات رژیم صهیونیستی ادامه دارد و تحولات اخیر در منطقه علی‌الطاهر و مناطق اطراف آن بار دیگر نشان داده است که جبهه لبنان می‌تواند در هر لحظه به یکی از نقاط اصلی بحران تبدیل شود.

برای تهران، گروه‌های مقاومت لبنان صرفاً یک موضوع سیاسی نیستند؛ بخشی از مفهوم بازدارندگی منطقه‌ای جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهند. اما نکته مهم اینجاست که بازدارندگی الزاماً به معنای باز کردن همه جبهه‌ها نیست.گاهی نفس وجود یک جبهه قدرتمند کافی است تا محاسبات طرف مقابل تغییر کند. در واقع، آنچه ایران طی سال‌های گذشته در منطقه ایجاد کرده، مجموعه‌ای از نقاط فشار و بازدارندگی است که در شرایط بحران می‌توانند بر محاسبات یکدیگر اثر بگذارند. هرمز در جنوب ایران است.باب‌المندب در جنوب دریای سرخ.لبنان در شمال رژیم صهیونیستی. سه جغرافیای متفاوت، اما با یک ویژگی مشترک: هر سه بر امنیت و اقتصاد منطقه اثر می‌گذارند.

در این میان یک برداشت اشتباه می‌تواند همه چیز را به هم بزند. ممکن است تصور شود ایران به دنبال شعله‌ور کردن تمام جبهه‌های منطقه است. اما چنین تفسیری الزاماً با رفتار امروز تهران سازگار نیست. همان دولتی که بر ادامه مقاومت و مقابله با فشار تأکید می‌کند، هم‌زمان از مسیر عمان برای گفت‌وگو درباره کشتیرانی در هرمز استفاده می‌کند و وزارت خارجه ایران نیز بر اهمیت دیپلماسی تأکید دارد.

پس مسئله احتمالاً چیز دیگری است: ایران می‌خواهد اگر قرار است جنگ ادامه پیدا کند، جنگ برای طرف مقابل نیز هزینه داشته باشد؛ اما اگر راهی برای رسیدن به یک توافق قابل قبول وجود داشته باشد، این راه هم کاملاً بسته نباشد.

این همان جایی است که قدرت نظامی و دیپلماسی به هم می‌رسند. دیپلماسی بدون قدرت، ممکن است به پذیرش خواسته طرف مقابل تبدیل شود. قدرت بدون دیپلماسی نیز ممکن است به جنگی فرسایشی تبدیل شود که پایان آن روشن نیست. راهبرد تهران در چنین شرایطی می‌تواند ترکیبی از هر دو باشد: فشار در میدان، مقاومت در برابر تحمیل و باز گذاشتن مسیر مذاکره.

چرا امروز این خبرها باید کنار هم دیده شوند؟

اتفاقات امروز یک پیام بزرگ‌تر از خود خبرها دارند. وقتی در هرمز تردد کشتی‌ها به شدت کاهش یافته، در باب‌المندب نیروهای انصارالله در حال گسترش نفوذ خود هستند، مسیر جایگزین نفت عربستان با مشکل مواجه شده و در لبنان نیز درگیری ادامه دارد، دیگر نمی‌توان هر حادثه را جداگانه تحلیل کرد.

جنگ وارد مرحله‌ای شده که جغرافیا خودش به سلاح تبدیل شده است.

ایران سال‌ها بر این واقعیت تکیه کرده که خاورمیانه منطقه‌ای نیست که بتوان امنیت آن را از هزاران کیلومتر دورتر مدیریت کرد. امروز این نگاه بیش از گذشته قابل مشاهده است.آمریکا برای حفاظت از کشتی‌ها در هرمز مجبور به اختصاص منابع نظامی است.عربستان برای حفظ مسیرهای صادراتی خود با تهدیدهای جدید روبه‌رو شده است. دریای سرخ که قرار بود بخشی از راه‌حل بحران هرمز باشد، اکنون خود به یکی از کانون‌های بحران تبدیل شده است و لبنان همچنان می‌تواند معادلات امنیتی رژیم صهیونیستی را تحت تأثیر قرار دهد. این یعنی فشار بر ایران، دیگر الزاماً یک مسیر یک‌طرفه ندارد.

قدرت منطقه‌ای؛ برای چه؟

اما در نهایت باید یک سؤال جدی‌تر پرسید.این همه ظرفیت منطقه‌ای قرار است به چه نتیجه‌ای برسد؟اگر قدرت فقط به افزایش دامنه جنگ منجر شود، هزینه آن برای مردم منطقه و حتی ایران افزایش خواهد یافت. اما اگر این قدرت بتواند طرف مقابل را از تحمیل خواسته‌های خود بازدارد و در نهایت پای میز مذاکره، موقعیت ایران را تقویت کند، آن وقت می‌توان از یک راهبرد موفق سخن گفت. این همان نقطه‌ای است که امروز اهمیت دارد.هدف نباید صرفاً نشان دادن قدرت باشد؛ هدف باید تبدیل قدرت به نتیجه باشد. هرمز باید بتواند امنیت و منافع ایران را تضمین کند. روابط با یمن باید در چارچوب عمق راهبردی و حمایت از ملت‌های منطقه معنا پیدا کند.گروه‌های مقاومت لبنان باید بخشی از بازدارندگی در برابر تجاوز باشند و همه اینها در نهایت باید به یک هدف بزرگ‌تر متصل شود: ایران قدرتمند، مستقل و اثرگذار در نظم آینده منطقه.

بازی هنوز تمام نشده است

امروز شاید خیلی‌ها فقط به قیمت نفت، حرکت نفتکش‌ها، حملات پهپادی یا پیشروی نیروهای انصارالله نگاه کنند. اما پشت این اخبار روزانه، یک رقابت بزرگ‌تر در جریان است؛ رقابت بر سر اینکه چه کسی قواعد امنیتی خاورمیانه را تعیین خواهد کرد.

ایران در این رقابت یک پیام مشخص دارد: امنیت خلیج فارس بدون ایران ممکن نیست. امنیت دریای سرخ را نمی‌توان جدا از تحولات منطقه دید. و هیچ طرحی برای آینده خاورمیانه نمی‌تواند مقاومت و قدرت‌های بومی منطقه را نادیده بگیرد.

از این منظر، آنچه امروز در هرمز، یمن و لبنان می‌گذرد، سه جنگ جداگانه نیست؛ سه بخش از یک معادله بزرگ‌تر است. معادله‌ای که تهران تلاش می‌کند در آن یک اصل را تثبیت کند:اگر قرار است درباره آینده منطقه تصمیمی گرفته شود، ایران نه تماشاگر آن، بلکه یکی از تصمیم‌گیرندگان اصلی خواهد بود و شاید دقیقاً به همین دلیل است که امروز، در کنار صدای توپ و موشک، صدای دیپلماسی هم از عمان شنیده می‌شود. چون در نهایت، پیروزی فقط در میدان جنگ تعریف نمی‌شود؛ پیروزی آنجاست که قدرت میدان بتواند پای میز مذاکره به امنیت، استقلال و منافع ملی تبدیل شود.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

اطلاعیه کالابرگ مهر ۱۴۰۵؛ مبلغ جدید اضافه نشد

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

گام یار - راه برو و درآمد کسب کن !
بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو