25

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

سیاسی

23 شهریور 1405 09:19 134 بازدید 0 کامنت

جنگ واقعی فقط روی زمین نیست

در قرن بیستم، بخش بزرگی از قدرت کشورها با ارتش زمینی، تانک و نیروی هوایی سنجیده می‌شد. اما اقتصاد جهانی امروز به شکل بی‌سابقه‌ای به دریا وابسته است. نفت، گاز، مواد اولیه، کالاهای صنعتی و بخش بزرگی از تجارت جهان از مسیرهای دریایی عبور می‌کنند.در چنین جهانی، کشوری که بتواند مسیرهای دریایی را امن یا ناامن کند، فقط یک قدرت نظامی نیست؛ می‌تواند روی اقتصاد دیگران نیز اثر بگذارد.

جنگ نفتکش‌های دهه ۶۰ نخستین هشدار جدی برای منطقه بود. ایران و عراق به‌تدریج فهمیدند که ضربه زدن به نفتکش یعنی ضربه زدن به درآمد نفتی. وقتی کشتی‌ها ناامن شدند، کشورهای دیگر نیز مجبور شدند برای حفاظت از تجارت خود وارد میدان شوند. ورود مستقیم‌تر آمریکا به خلیج فارس در سال‌های پایانی جنگ، دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا کرد. واشنگتن برای اسکورت نفتکش‌های کویتی وارد عمل شد و در نهایت رویارویی مستقیم نیروهای آمریکایی و ایرانی در دریا نیز رخ داد. آن تجربه یک درس بزرگ داشت: هرکس دریا را کنترل کند، می‌تواند بخشی از قواعد جنگ را تعیین کند. ایران نمی‌توانست با آمریکا در تعداد ناو، زیردریایی اتمی یا ناو هواپیمابر رقابت کند. اگر قرار بود قدرت دریایی فقط با تعداد و اندازه شناورها سنجیده شود، نتیجه از ابتدا مشخص بود. اما ایران به‌تدریج سراغ تعریف دیگری از قدرت دریایی رفت. موشک‌های ساحل‌به‌دریا، شناورهای تندرو، پهپادها، مین‌های دریایی و توان شناسایی و هدف‌گیری، مجموعه‌ای از ابزارها را ایجاد کردند که هدفشان الزاماً «تصاحب اقیانوس» نبود؛ هدف این بود که هیچ قدرت خارجی نتواند حضور دریایی خود را در نزدیکی سواحل ایران بدون پرداخت هزینه تصور کند.این همان چیزی است که در ادبیات نظامی از آن به‌عنوان قدرت دریایی نامتقارن یاد می‌شود. ایران قرار نبود ناو هواپیمابر بسازد و با ناوگان آمریکا مسابقه دهد. قرار بود محیط پیرامونی خود را برای ناوگان برتر، پرهزینه و پرریسک کند.این تفاوت بسیار مهم است.

اگر بخواهیم صادقانه درباره قدرت دریایی صحبت کنیم، هنوز یک نام بالاتر از همه قرار می‌گیرد: آمریکا اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این قدرت جهانی وارد یک جغرافیای خاص مانند هرمز می‌شود.چون در هرمز، اندازه ناو هواپیمابر تنها عامل تعیین‌کننده نیست.جغرافیا وارد بازی می‌شود. یک تنگه باریک می‌تواند گاهی ارزش بیشتری از یک ناوگان بزرگ داشته باشد.

هرمز یکی از همین نقاط است. این آبراه نه‌تنها مسیر انتقال بخش بزرگی از انرژی جهان است، بلکه از نظر جغرافیایی محیطی متفاوت با اقیانوس‌های باز دارد. در چنین فضایی، فاصله‌ها کوتاه‌تر می‌شوند و قدرت موشکی و شناورهای کوچک می‌توانند بخشی از برتری ناوگان بزرگ را خنثی کنند. به همین دلیل است که مسئله هرمز برای ایران فقط یک مسئله جغرافیایی نیست؛ یک اهرم راهبردی است.اما این اهرم تنها زمانی مؤثر است که استفاده از آن بتواند هزینه‌ای واقعی ایجاد کند، بدون آنکه هزینه آن برای صاحب اهرم از فایده‌اش بیشتر شود. همین‌جا تفاوت میان «تهدید دریا» و «کنترل دریا» مشخص می‌شود.ایران الزاماً نمی‌تواند بگوید تمام هرمز را در اختیار دارد. آمریکا نیز نمی‌تواند ادعا کند هر نقطه از این آبراه را بدون محدودیت کنترل می‌کند.واقعیت پیچیده‌تر است: هر دو طرف تلاش می‌کنند آزادی عمل طرف مقابل را محدود کنند.

مهره‌های جدید وارد صفحه شده‌اند

چهار دهه پیش، بازی عمدتاً میان ایران، عراق و سپس آمریکا شکل گرفت. امروز صفحه بسیار شلوغ‌تر است.چین به قدرتی بزرگ در اقیانوس هند و آرام تبدیل شده و حضور دریایی خود را توسعه داده است. هند به‌دلیل موقعیت جغرافیایی و وابستگی به مسیرهای انرژی، نگاه ویژه‌ای به اقیانوس هند دارد. روسیه نیز اگرچه از نظر دسترسی به آب‌های گرم محدودیت‌های جغرافیایی دارد، اما در دریای مدیترانه، دریای سیاه و مناطق پیرامونی همچنان یک بازیگر مهم است.در سوی دیگر، گروه‌های غیردولتی نیز برای نخستین بار با چنین قدرتی وارد معادلات دریایی شده‌اند.حوثی‌ها نمونه روشنی هستند.آنها ناوگان آمریکا را ندارند، اما توانسته‌اند با موشک و پهپاد، هزینه عبور کشتی‌ها از یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجارت جهانی را افزایش دهند. به این ترتیب، یک بازیگر غیردولتی می‌تواند بدون داشتن ناو هواپیمابر، بر تجارت جهانی اثر بگذارد.این شاید یکی از مهم‌ترین تغییرات عصر جدید باشد: برای تأثیرگذاری بر دریا دیگر الزاماً به یک ناوگان عظیم نیاز ندارید.گاهی چند موشک دقیق، یک پهپاد یا یک موقعیت جغرافیایی مناسب کافی است تا معادله تغییر کند.

جنگ نفتکش‌ها، پیش‌درآمد یک رقابت بزرگ‌تر

است.به همین دلیل نباید اتفاقات امروز را صرفاً با عنوان «جنگ نفتکش‌ها» توضیح داد.نفتکش‌ها فقط اولین نشانه‌اند. پشت آنها یک رقابت بزرگ‌تر جریان دارد؛ رقابت بر سر خطوط انرژی، بنادر، تنگه‌ها، مسیرهای تجاری و آزادی عمل ناوگان‌های نظامی. امروز اگر یک نفتکش ایرانی هدف قرار می‌گیرد، مسئله فقط ارزش همان کشتی و محموله آن نیست. بازار نفت واکنش نشان می‌دهد، بیمه گران‌تر می‌شود، شرکت‌های کشتیرانی محتاط‌تر می‌شوند و مسیرهای جایگزین اهمیت پیدا می‌کنند.همین حالا کاهش محسوس تردد کشتی‌ها در هرمز و نزدیک شدن قیمت نفت برنت به مرز ۱۰۰ دلار نشان می‌دهد که اثر این درگیری از سطح نظامی عبور کرده است. در واقع، جنگ آینده دریاها ممکن است پیش از آنکه با شلیک نخستین موشک آغاز شود، با افزایش هزینه عبور یک کشتی آغاز شده باشد.

و در نهایت؛ پادشاه دریاها کیست؟ اگر پاسخ را فقط با تعداد ناوها بدهیم، آمریکا هنوز فاصله زیادی با دیگران دارد.

اما اگر سؤال را این‌گونه مطرح کنیم که «چه کسی می‌تواند دریا را برای دیگری پرهزینه کند؟»، پاسخ دیگر به این سادگی نیست.آمریکا قدرت دریایی جهانی دارد.چین در حال ساختن قدرت دریایی جهانی است.هند به دنبال تثبیت جایگاه خود در اقیانوس هند است.و ایران، بدون داشتن ناوگان هم‌اندازه این قدرت‌ها، تلاش کرده جغرافیا، موشک، پهپاد و توان نامتقارن را به یک قدرت بازدارنده دریایی تبدیل کند.

این شاید مهم‌ترین واقعیت دریای امروز باشد.

پادشاه دریاها فقط کسی نیست که بزرگ‌ترین ناوگان را دارد؛ کسی است که بتواند قواعد حرکت دیگران را تغییر دهد.ایران سال‌هاست این واقعیت را فهمیده است. شاید نتواند در اقیانوس‌ها با آمریکا مسابقه ناوگان بدهد، اما می‌تواند در نزدیک‌ترین نقطه به خاک خود، یعنی جایی که جغرافیا به کمک قدرت نظامی می‌آید، معادله را دشوار کند.

و حالا که نفتکش‌ها دوباره به خط آتش برگشته‌اند، سؤال اصلی دیگر این نیست که چه کسی کشتی بیشتری دارد.سؤال این است:چه کسی می‌تواند تعیین کند کدام کشتی، از کدام مسیر و با چه هزینه‌ای عبور کند؟پاسخ به همین سؤال، شاید پادشاه واقعی دریاها را مشخص کند.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

کالابرگ کد ملی‌های ۳، ۴، ۵ و ۶ شارژ شد

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو