18

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img
24 شهریور 1405 08:35 574 بازدید 0 کامنت

صبح یکشنبه ۲۲ شهریورماه، نخستین پرواز، آن‌ها را از تهران به بندرعباس رساند، جایی که خانواده‌ها با گل، شیرینی، هلهله کنان، اشک و آغوش به استقبال مردانی آمدند که هفته‌ها هیچ خبری از آن‌ها نداشتند. اما پشت این استقبال گرم، روزها روایت تلخ و ناگفته وجود دارد، روایت صیادانی که می‌گویند در روزهای بازداشت،مورد ضرب‌وشتم و شکنجه قرار گرفتند، با چشم‌بند و پابند جابه‌جا شدند، بارها بازجویی شدند و حتی اجازه یک تماس کوتاه با خانواده‌هایشان را نداشتند.

در میان این روایت‌ها اما نام سه صیاد اهل بندرکنگ نیز مطرح است، «احمد سرپرست»، «فاروق» و «منصور» که به گفته صیادان بازگشته، در روزهای نخست بازداشت آن‌ها را در محل نگهداری دیده‌اند و حدود ۱۰ روز در کنارشان بوده‌اند، سه صیادی که پس از آن از گروه جدا شدند و خانواده‌هایشان همچنان در انتظار روشن شدن سرنوشت آن‌ها هستند.

از گریه سام تا تیراندازی در تاریکی

«عبدالحمید اسدی» چهارشنبه 21مردادماه سال ‌جاری‌، حدود ساعت ۴:۳۰ عصر، با شناور صیادی خود از بندرلنگه به مقصد آب‌های اطراف جزیره سیری حرکت کرد. سه ملوان همراهش بودند. به گفته خودش، این منطقه در این فصل، صید بهتری دارد و حدود ۵۰ مایل با بندرلنگه فاصله دارد. اما پیش از حرکت، اتفاقی افتاد که در تمام روزهای اسارت بارها به آن فکر کرد. پسر سه‌ونیم‌ساله‌اش، سام، دم در بی‌قراری می‌کرد و گریه‌کنان از پدرش می‌خواست به دریا نرود. اسدی می‌گوید دو روز بود هوا برای رفتن به دریا مناسب شده بود و او با سختی از پسرش جدا شد؛ غافل از اینکه همان گریه، آخرین خاطره‌ای خواهد بود که بیش ازیک ماه از فرزندش در ذهن داشت. «در تمام مدت اسارت با خودم می‌گفتم کاش به گریه سام توجه می‌کردم و نمی‌رفتم. آخرین تصویری که از پسرم دارم، گریه‌اش بود». حدود ساعت ۱۰ شب، زمانی که صیادان مشغول کار بودند و صید خوبی هم داشتند، ناگهان شناوری بزرگ و تندرو در تاریکی به قایق آن‌ها نزدیک شد؛ شناوری که چراغ‌هایش خاموش بود و به گفته اسدی، زمانی متوجه حضورش شدند که تقریباً به قایق چسبیده بود.

مأموران مسلح بودند. صیادان که متوجه وضعیت شده بودند، موتور قایق را روشن کردند و به سمت آب‌های ایران حرکت کردند، اما مأموران اماراتی اسلحه به سمت آن‌ها گرفتند و تیراندازی آغاز شد. اسدی می‌گوید حدود چهار مایل به سمت جزیره سیری حرکت کردند و در اطراف سکوهای نفتی آب‌های ایران دور زدند، اما با ادامه تیراندازی و نگرانی از اینکه گلوله‌ای به ملوانان اصابت کند، مجبور شدند متوقف شوند. آنچه بعد از توقف اتفاق افتاد، به گفته اسدی، آغاز یک ماهی بود که برای او و همراهانش به کابوس تبدیل شد.

«به شدت ما را می‌زدند»

چند مأمور مسلح وارد قایق شدند و صیادان را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند. اسدی می‌گوید برای انتقالشان به شناور اماراتی مقاومت کرده، اما مأموران با تهدید اسلحه و ضرب‌وشتم، آن‌ها را به زور سوار کردند. حدود ۱۰ مأمور مسلح داخل شناور بودند. صیادان را روی کف شناور خواباندند تا نتوانند اطراف را ببینند و به گفته اسدی، مأموران هنگام حرکت روی بدن آن‌ها راه می‌رفتند. مدتی بعد یک شناور تندرو دیگر به آن‌ها نزدیک شد و دو صیاد دیگر نیز با ضرب‌وشتم به شناور منتقل شدند. آن‌ها بعداً فهمیدند شمار صیادانی که در این مجموعه بازداشت شده‌اند بیشتر از گروه خودشان بوده است؛ سه صیاد دیگر نیز پیش از آن‌ها به همان محل منتقل شده بودند.

چشم‌بند، پابند و آغاز بازجویی

شناور حدود یک ساعت و نیم بعد به خشکی رسید. اسدی حدس می‌زند مقصد آن‌ها حوالی راس‌الخیمه بوده است. چشم‌هایشان را بستند و پس از انتقال به ساختمانی شبیه کانکس، دستبندهایشان را باز و سپس دست‌هایشان را از پشت با بست پلاستیکی بستند. بازجویی‌ها از همان‌جا آغاز شد. یک روز بازجویی ادامه داشت و روز بعد آن‌ها را با یک دستگاه خودروی ون، در حالی که چشم‌بند و دستبند داشتند، به مکان دیگری منتقل کردند. آنجا پابند به پاهایشان زدند و در سلول‌هایی قرار دادند که به گفته اسدی، شرایط بسیار نامناسبی داشت. غذا در پلاستیک‌های کهنه و به مقدار کم داده می‌شد و امکانات بهداشتی بسیار محدود بود. اما سخت‌ترین روزها هنوز نرسیده بود.

۱۱ روزی که برایشان تمام نمی‌شد

اسدی می‌گوید بعدازظهر روز بعد آن‌ها را به محوطه‌ای شبیه قلعه و زندان بردند؛ جایی با برجک نگهبانی و حضور سربازان. تا حدود ساعت هشت صبح روز بعد در گرمای شدید نگهشان داشتند، بدون اینکه به گفته او حتی یک قطره آب در اختیارشان قرار گیرد.برای جلوگیری از دیدن محیط اطراف نیز پارچه‌هایی روی صورتشان کشیده بودند. «پارچه‌ها بوی بدی می‌داد و نمی‌توانستیم نفس بکشیم». مترجم داشتند، اما به گفته اسدی، بازجویی‌ها همراه با توهین و خشونت بود.

حدود ساعت دو یا سه بامداد، او را برای بازجویی بردند. پارچه را از روی صورتش برداشتند و او خود را مقابل حدود ۱۵ نفر با لباس نظامی دید. آنچه بعد از آن اتفاق افتاد، به گفته او، یکی از تلخ‌ترین بخش‌های دوران اسارت بود.

«همه به من حمله کردند. یکی با شوکر می‌زد، یکی روی پابندم ایستاده بود، یکی سیلی می‌زد و یکی با سیم می‌زد». او می‌گوید سه روز بعد، 4صیاد دیگر از بندر لنگه به ما پیوستند، صیادان را جداگانه برای بازجویی می‌بردند و بارها با اتهاماتی مانند «تروریست» و «جاسوس» مواجه می‌کردند. به گفته اسدی، آثار ضرب‌وشتم و شوکر روی بدن صیادان باقی مانده بود و یکی از ملوانان بر اثر شدت ضربات، چند روز خون بالا می‌آورد. وقتی شکنجه جسمی تمام می‌شد، فشار روانی آغاز می‌شد. وی می‌گوید همه بازجویی‌ها با ضرب‌وشتم همراه نبود. گاهی مأموران ساعت‌ها در انفرادی مقابل او می‌نشستند و با حرف‌هایشان فشار روانی ایجاد می‌کردند. بیشترین نگرانی او خانواده‌اش بود.بارها درخواست کرد اجازه دهند فقط یک تماس کوتاه با همسر و فرزندش داشته باشد اما می‌گوید پاسخی که دریافت می‌کرد، بیشتر فشار روانی را افزایش می‌داد. حرف‌هایشان باعث شده بود تصور کنند شاید سال‌ها در آنجا بمانند. «فکر می‌کردیم شاید ۱۰ سال ما را نگه دارند. امیدی به زنده ماندن نداشتیم.»

از یک سلول به سلول دیگر

پس از چند روز، صیادان دوباره با چشم‌بند و پابند به محل دیگری منتقل شدند. اسدی می‌گوید چهار نفرشان را در سلولی حدود دو متری قرار دادند و پس از مدتی هر کدام را جداگانه به سلول انفرادی بردند. او نیز سه روز را در انفرادی گذراند. به گفته وی، مأموران گاهی ناگهان وارد سلول می‌شدند و او را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند. «می‌گفتند تروریست و جاسوس هستید». اسدی همچنین از رفتار نامناسب با وضعیت جسمی صیادان می‌گوید. به گفته او، پزشک مستقر نیز رسیدگی مناسبی به وضعیت مجروحان نداشت و در مواردی با وجود آسیب‌های جسمی، آن‌ها را دوباره به سلول باز می‌گرداندند.

روز یازدهم؛ انتقال به دیپورت‌سنتر

پس از حدود ۱۱ روز، آن‌ها را با چشم‌بند و پابند سوار ون کردند و به زندان دیپورت‌سنتر ابوظبی منتقل شدند.

در آنجا دیگر خبری از شکنجه‌هایی که در روزهای نخست به گفته اسدی تجربه کرده بودند، نبود، اما شرایط حضور همچنان دشوار بود. حدود ۱۷۰ تخت در یک سالن وجود داشت که در آن زمان نزدیک به ۸۰ نفر در آن حضور داشتند. زندانیان مرتب آزاد و افراد جدید جایگزین می‌شدند. به گفته اسدی، هواخوری وجود نداشت و آن‌ها آفتاب را نمی‌دیدند.روزانه حدود ۱۰ دقیقه برای غذاخوری از سالن خارج می‌شدند و دوباره به محل نگهداری بازمی‌گشتند. اما یک موضوع بیش از همه برایشان آزاردهنده بود؛ تفاوتی که به گفته آن‌ها میان رفتار با زندانیان ایرانی و برخی اتباع دیگر وجود داشت. اسدی می‌گوید اگر زندانیان کشورهای دیگر بیمار می‌شدند، آن‌ها را برای درمان به بیمارستان خارج از زندان منتقل می‌کردند، اما در مورد ایرانی‌ها چنین اتفاقی نمی‌افتاد. او که از قبل مشکل دیسک کمر داشت، در دوران بازداشت نیز دچار درد شدید شد، اما می‌گوید به بیمارستان منتقل نشد و تنها یک بار مسکن دریافت کرد.

انتظار برای آزادی

در دیپورت‌سنتر به آن‌ها فرم‌هایی داده شد که قرار بود برای سفارت ایران ارسال شود. صیادان روزها چشم به در بودند تا شاید نام ایران خوانده شود. گاهی مسئول زندان می‌آمد و می‌گفت اتباع برخی کشورها آزاد شده‌اند؛ عراقی‌ها، افغان‌ها و دیگران. یک روز اعلام شد که نوبت ایرانی‌هاست. آن شب اسدی و همراهانش از خوشحالی خوابشان نبرد اما صبح خبری نشد.کسی به دنبال آن‌ها نیامد. دو سه روز دیگر هم گذشت تا سرانجام دوباره اعلام کردند که آزاد هستند. این وعده‌ها برای صیادانی که هفته‌ها در بلاتکلیفی بودند، خود به عاملی دیگر برای فرسودگی روانی تبدیل شده بود. تا اینکه نیمه‌شب، نام ایرانی‌ها خوانده شد. اسدی می‌گوید آن لحظه باور نمی‌کردند که واقعاً قرار است آزاد شوند. آن‌ها را به اتاق انتظاری حدود ۱۵ متر مربع بردند، فضایی که به گفته او نزدیک به ۷۰ نفر از کشورهای مختلف در آن جمع شده بودند. حدود ۱۲ ساعت در همان شرایط منتظر ماندند تا سرانجام سوار هواپیما شوند.

لباس‌هایی که حتی با خودشان به ایران نیاوردند

اسدی می‌گوید حتی لباس‌های شخصی صیادان نیز به آن‌ها بازگردانده نشد. لباس‌هایشان را گرفته بودند اما لباس‌های زندانیان دیگر، از جمله برخی اتباع بنگلادش و پاکستان، به آن‌ها داده شده بود. به گفته او، زمانی که قرار بود از آن‌ها عکس گرفته شود، لباس‌ها را مرتب می‌کردند و ظاهرشان را تغییر می‌دادند تا تصاویر وضعیت متفاوتی را نشان دهد. حتی پابند و دستبندها نیز در زمان عکاسی باز می‌شد. اسدی می‌گوید هنگام خروج نیز بسیاری از وسایلشان را تحویل نگرفتند. «هیچ‌چیز به ما ندادند و دست خالی برگشتیم؛ در حالی که، وسایل برخی اتباع دیگر را به خودشان تحویل می‌دادند.»

ورود غریبانه به ایران

هواپیما سرانجام در تهران به زمین نشست. حدود ساعت چهار عصر جمعه بیستم شهریورماه جاری بود. اسدی می‌گوید کسی در فرودگاه به استقبالشان نیامده بود. پلیس فرودگاه آن‌ها را برای احراز هویت نگه داشت و تا صبح روز بعد درگیر مراحل قانونی بودند. از قبل «عبدالحمید» موفق شده بود با گرفتن گوشی یکی از افراد حاضر در فرودگاه با همسرش تماس بگیرد و پس از یک ماه با اشک صدای پسر و همسرش را بشنود. صبح شنبه، مأمور دادسرا آن‌ها را برای انجام مراحل قضایی برد و حدود ساعت ۲:۳۰ ظهر کارشان تمام شد اما صیادان نه پول داشتند، نه تلفن و نه امکان تماس با خانواده. تصمیم گرفتند با اتوبوس خودشان را به بندرعباس برسانند.لباس‌های نامرتب و وضعیت ظاهری‌شان باعث شده بود در ترمینال توجه دیگران را جلب کنند و برخی مردم با سوءظن به آن‌ها نگاه کنند و حتی حاضر نشوند تلفن همراهشان را در اختیارشان بگذارند تا اینکه ماجرایشان را برای یک دستفروش تعریف کردند. مرد دستفروش تلفن همراهش را در اختیار آن‌ها گذاشت.

از شهرداری تهران تا پیدا شدن صیادان

«عبدالحمید» در روایتش، بخش مهمی از بازگشت خود و همراهانش را مدیون خانواده‌ها و به‌ویژه همسرش، «پریسا دادور»، می‌داند.وی می‌گوید همسرش در تمام این مدت پیگیر وضعیت او و دیگر صیادان بوده و از مسیرهای مختلف موضوع را دنبال کرده است. در همان تماس تلفنی، همسرش به او گفت که پیگیری‌ها از طریق دوستان و آشناییان و شهرداری تهران نیز دنبال شده و مسئولان برای پیدا کردن و بازگرداندن آن‌ها اقدام کرده‌اند. در ادامه، افرادی از شهرداری تهران به ترمینال جنوب آمدند، صیادان را به هتل منتقل کردند و برایشان بلیت اولین پرواز ممکن را تهیه کردند تا هرچه سریع‌تر به بندرعباس و نزد خانواده‌هایشان بازگردند.اسدی می‌گوید این همراهی خانواده، به‌ویژه همسرش، یکی از دلایلی بود که در روزهای سخت اسارت به آن فکر می‌کرد.

آغاز دوباره زندگی از صفر

مقدمات بازگشتشان به بندرعباس فراهم شد. وقتی «عبدالحمید» سرانجام وارد فرودگاه بندرعباس شد، «سام» دیگر پشت در خانه منتظر نمانده بود، این بار خودش را به فرودگاه بندرعباس رسانده بود تا پدر را در آغوش بگیرد. بیش از یک ماه انتظار برای این خانواده تمام شده بود. اما اسدی با یک مشکل بزرگ دیگر به خانه برگشته است، قایق و تجهیزات صیادی‌اش که در اختیارش نیست. حالا مردی که برای تأمین معاش خانواده‌ راهی دریا شده بود، از مسئولان می‌خواهد برای جبران خسارت و فراهم شدن امکان بازگشت دوباره‌اش به کار، چاره‌ای بیندیشند.

«فکر نمی‌کردیم دوباره همدیگر را ببینیم»

«موسی بریان»، ۳۲ ساله، متأهل و صیادی که ۱۵ سال از عمرش را روی آب گذرانده، یکی دیگر از صیادان بازگشته است. او هنگام این سفر ناخدای شناور صیادی بوده و می‌گوید چهارشنبه 21 شهریورماه جاری حدود ساعت ۱۷، از بندرلنگه حرکت کرده‌اند، سفری که قرار بود مانند همیشه برای صید باشد، اما چند ساعت بعد به یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های زندگی‌اش تبدیل شد. «بریان» می‌گوید حدود ۵۵ مایلی بندرلنگه در حال صیادی بوده‌اند و فاصله‌شان با آب‌های امارات حدود ۱۰ کیلومتر بوده که ناگهان متوجه حضور شناورهای اماراتی شدند.«چراغ‌هایشان خاموش بود. صدای‌ تیراندازی می‌آمد و شناورها به سمت ما می‌آمدند. چند قایق را هم تیراندازی کردند و صیادان را بردند. اصلاً فکر نمی‌کردیم چنین اتفاقی برای ما بیفتد». حدود ساعت ۹:۳۰ شب، سه شناور اماراتی به سمت قایق آن‌ها آمدند. بریان و جاشوی همراهش تلاش کردند با روشن کردن موتور از محل دور شوند، اما تنها حدود ۳۰ متر پیش رفتند که مأموران خود را به آن‌ها رساندند. به گفته او، حدود ۱۲ تیر شلیک شد و سرانجام مجبور شدند متوقف شوند. «بعد از تیراندازی، موتور قایق هم آسیب دید و دیگر امکان حرکت نداشت. دو کیسه روی سر ما گذاشتند، دستبند زدند و ما را به شناور بزرگ‌تر منتقل کردند». حدود یک ساعت بعد به خشکی رسیدند. قایق و وسایل صیادی، از جمله موتور برق، تلفن همراه و تجهیزات دیگر نیز به گفته بریان مصادره شد.موسی می‌گوید پس از ورود، او و دیگر صیادان را برای مدتی به حمام بردند و لباس‌هایی در اختیارشان گذاشتند، اما از آن پس، هر کدام جداگانه نگهداری‌ شدند.چشم‌ها تقریباً همیشه بسته بود و پابند داشتند.

«هیچ‌کداممان در این مدت همدیگر را نمی‌دیدیم. اصلاً نمی‌دانستیم دیگری کجاست و چه وضعی دارد».بازجویی‌ها بارها در طول شبانه‌روز تکرار می‌شد. به گفته بریان، گاهی آن‌قدر چشم‌بند داشتند که دیگر تشخیص نمی‌دادند شب است یا روز. سؤال‌ها عمدتاً سیاسی بود و در جریان بازجویی‌ها به آن‌ها توهین می‌شد.

«می‌گفتیم ما صیادیم، ماهیگیریم و یک شهروند ساده هستیم، اما می‌گفتند جاسوس هستید و دروغ می‌گویید».

موسی می‌گوید در این مدت علاوه بر بازجویی، مورد ضرب‌وشتم و شکنجه نیز قرار گرفته‌اند. اما در میان این فشارها، پیشنهادهایی نیز مطرح می‌شد که به گفته او هدفش وادار کردن صیادان به همکاری بود. «می‌گفتند اگر با ما همکاری کنید، ماهی ۶۰ هزار درهم به شما می‌دهیم و خانواده‌هایتان را هم می‌آورید اینجا و با هم زندگی می‌کنید».پیشنهادهایی که از نگاه بریان، برای صیادانی که خود را شهروندانی عادی و گرفتار در یک بازداشت ناخواسته می‌دانستند، بیشتر شبیه بخشی از فشارهای روانی بازجویی بود.

غذای نامناسب

وی از شرایط نامناسب غذا نیز روایت می‌کند.

«غذا خیلی بد بود.سه روز اعتصاب غذا کردیم، اما بعد مجبور شدیم غذا بخوریم. غذا را داخل پلاستیک می‌ریختند و جلوی ما می‌انداختند». به گفته او، شرایط به‌گونه‌ای بود که حتی برای خوردن غذا نیز رفتار تحقیرآمیزی با آن‌ها می‌شد. در این ۱۱ روز، علاوه بر فشار جسمی، نگرانی از سرنوشت خانواده‌ها لحظه‌ای رهایشان نمی‌کرد. «می‌گفتند دیگر خانواده‌هایتان را نمی‌بینید و آزاد نمی‌شوید». بریان می‌گوید در آن شرایط، امید به بازگشت بسیار کم شده بود.

لحظه‌ای که دوباره یکدیگر را دیدند

پس از ۱۱ روز، با ادامه پیگیری‌ها و آنچه بریان «اثبات بی‌گناهی» خود و همراهانش عنوان می‌کند، آن‌ها از محل بازجویی و سلول‌های انفرادی خارج و به دیپورت‌سنتر منتقل شدند. اینجا برای نخستین بار بعد از روزها، چشم‌بند و پابندها برداشته شد. بریان وقتی وارد سالن شد، چهره صیادان دیگر را دید. «همدیگر را که دیدیم، خیلی خوشحال شدیم. همدیگر را بغل کردیم. واقعاً فکر نمی‌کردیم دوباره بتوانیم همدیگر را ببینیم».

اما آزادی هنوز قطعی نبود. پیاده‌روی و هواخوری نیز وجود نداشت. هر روز منتظر بودند کسی نامشان را بخواند. «هر چند وقت یک بار اسم‌ها را می‌خواندند و تعدادی را آزاد می‌کردند. ما هم منتظر بودیم اسم ما را بخوانند. می‌گفتند امروز می‌روید، فردا می‌روید، اما باز خبری نمی‌شد». در تمام این مدت، بریان و همراهانش نمی‌دانستند خانواده‌هایشان در ایران چه شرایطی دارند، حتی نمی‌دانستند خانواده‌ها برای استقبال از آن‌ها به فرودگاه آمده‌اند یا نه.

بازگشت، اما بدون سرمایه زندگی

روزها گذشت «موسی» حالا به بندرلنگه برگشته، اما می‌گوید بازگشت به خانه به معنای پایان مشکلات نیست. شناور، تجهیزات صیادی و سرمایه‌ای که سال‌ها برای ساختن زندگی جمع کرده بودند، از بین رفته یا در توقیف مانده است. «تمام زندگی ما رفت. شناور و وسایل صیادی‌مان را از دست داده‌ایم. از مسئولان می‌خواهیم کمک کنند، وام بدهند و شرایطی فراهم کنند که بتوانیم دوباره سر کار برگردیم».

سه صیاد هنوز برنگشته‌اند

اما این قصه برای همه صیادان به پایان نرسیده است. صیادان آزاد شده از سه صیاد اهل بندرکنگ، «احمد سرپرست»، «فاروق» و «منصور»، می‌گوید که حدود ۱۰ روز در کنار آن‌ها در زندان و شکنجه‌گاه بودند و سپس از گروه جدا شدند، سه نفری که زودتر از صیادان دیگر، در اسارت بودند وحالا خانواده‌هایشان همچنان چشم‌انتظار خبری از سرنوشت آن‌ها هستند.

۱۰ صیاد بازگشته اند، اما بازگشتشان پایان همه نگرانی‌ها نیست. آن‌ها می‌گویند شناورها و تجهیزات صیادی‌شان را از دست داده‌اند و سرمایه‌ای برای بازگشت دوباره به دریا ندارند.مطالبه‌شان روشن است، پیگیری جدی سرنوشت سه صیاد کنگی و حمایت از صیادان بازگشته برای جبران خسارت و بازسازی زندگی‌شان. مردانی که برای نان خانواده به دریا رفتند، حالا با دست خالی برگشتند و می‌خواهند دوباره امکان کار کردن داشته باشند.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ

تعلیق موقت فعالیت فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض پس از حمله

تغییر نحوه فعالیت مدارس در میناب؛ برگزاری کلا‌س‌های درس به صورت ترکیبی حضوری و آنلاین

هواپیمای توقیف شده در ترکیه رفع توقیف شد

مطالبه فوری مردم ایسین برای جمع‌آوری سگ‌های ولگرد؛ حمله به کودک سه‌ساله زنگ خطر را به صدا درآورد

بازگشت ۵۴ پرنده وحشی به طبیعت هرمزگان/ پایان فعالیت شکارچیان غیرمجاز با تخریب ۲۰ کوخه

تساوی استقلال و پرسپولیس در دربی جوانان

پیامک سازمان مالیاتی را جدی بگیرید؛ مراقب سوءاستفاده از هویت‌تان باشید

بانک مرکزی خرید آنلاین طلا از اپلیکیشن‌های بانکی را ممنوع کرد

انفجاری مهیب در فرودگاه ملک خالد در ریاض

اختصاص نزدیک به ۳ میلیارد دلار ارز برای دارو و تجهیزات پزشکی در ۶ ماه نخست

اجرای سراسری سامانه ضمانت الکترونیک در کشور از ۱۵ مهرماه

زنگ خطر خروج دام از مرزها/پیش‌بینی تولید ۵۰ هزار تنی گوشت در پاییز

تنوع مدارس باید کاهش یابد/ نحوه تخصیص سرانه مدارس

برگزاری مراسم دانش‌آموختگی ۵۷ پزشک در بندرعباس

غرق‌شدگی دختر ۹ ساله در پدل بندرلنگه؛ هشداری تلخ برای پرهیز از شنا در آب‌های ناایمن

تبلیغ
خـبر فوری:

تغییر نحوه فعالیت مدارس در میناب؛ برگزاری کلا‌س‌های درس به صورت ترکیبی حضوری و آنلاین

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو