21

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

اقتصادی

31 شهریور 1405 08:03 324 بازدید 0 کامنت

پدرم پرسید. طلا را برداشتی؟ گفتم بله و آن قطعه کوچک را نشانش دادم. او که در روزگاری زندگی کرده که طلا برایش معنای هدیه و جهیزیه و یک کالای زینتی را داشته از دیدن طلای بند انگشتی من تعجب کرد. ناباورانه پرسید: «همین؟» گفتم: بله. گفت: با همین، ۳۵۰ میلیون دستت می‌آید؟ و من فقط سر تکان دادم. او نماینده نسلی است که طلا را با اندازه و شکل و شمایلش می‌شناسد و من نماینده جوانانی که تورم باعث شده سوت به سوت طلا را وزن کنم. او در روزگاری زیسته که طلا را برای نگهداشتن می‌خریده؛ من اما طلا را برای فروختن و معامله کردن می‌خرم. در این گزارش یک روایت از فروش طلا که تجربه شخصی‌ است را با هم می‌خوانیم و قیمت‌ها را در سی سال گذشته با هم مقایسه می‌کنیم.

در ادامه با صبح ساحل همراه باشید.

یک تکه کوچک، اما قیمت بالا

قطعه طلای آب‌شده قصه ما، ۱۵.۵ گرم بود با عیار ۷۴۸ بود یعنی عیاری کمتر از طلای 18 عیار داشت و به همین دلیل در بازار معمولاً ارزان‌تر از طلای زینتی خرید و فروش می‌شد.

پدرم آن روز از دیدن یک تکه طلای کوچک که 350 میلیون تومان می‌ارزید تعجب کرد یا بهتر است بگویم از نسبت وزن به اندازه حیرت کرد؛ چون او طلا را با مقیاس دیگری می‌شناخت: تکه‌های بزرگ و سنگین، با قیمت‌های چند هزار تومانی اما حالا زمانه چرخیده و هر گرم طلا بیش از 23 میلیون تومان قیمت دارد.

پدرم در سال ۱۳۷۰ طلا را با قیمتی حدود ۱,۵۰۰ تومان برای هر گرم می‌خرید. من در شهریور ۱۴۰۵ دارم همان کالا را با بیش از ۲۳ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان برای هر گرم می‌فروشم. فاصله این دو عدد، فقط یک عدد بزرگ نیست. 15 هزار و 400 برابر رشد طلا است.

اما چرا پدرم حیرت کرد؟ چون در ذهن او آن تکه طلای ۱۵.۵ گرمی، در سال ۱۳۷۰ فقط ۲۳ هزار و ۲۵۰ تومان می‌ارزید یعنی به اندازه حقوق کمتر از یک ماه یک کارمند ساده در آن سال، اما امروز همان وزن، حدود ۳۵۸ میلیون تومان می‌ارزد و این میزان رشد قیمتی دقیقاً همان چیزی است که چهره پدرم را متعجب کرد.

نکته تلخ‌تر در سمت درآمد است، نه دارایی:

روایت فروش آن قطعه کوچک طلا

وارد طلافروشی اول شدیم. فروشنده فاکتور را نگاه کرد و گفت ۳۵۴ میلیون تومان. اما بلافاصله جمله‌ای گفت که برای من تعجب‌آور نبود: «امروز سقف خریدم پر شده. اگر می‌خواهی بفروشی، طلا را بگذار و برو؛ فردا که بانک باز شد، از شعبه واریز می‌کنم.»

مغازه دوم؛ ۳۵۱ میلیون. شرطش اما از اولی بدتر بود: «طلا را بگذار و برو. هر وقت مشتری خواست طلا بخرد، به او میگویم به جای واریز پول برای من، به حساب تو واریز کند. پول خرد خرد برایت واریز می‌شود تا تسویه شود».

اما تکان دهنده‌ترین بخش، درخواست رسید بود. فروشنده حاضر نبود حتی یک رسید خشک و خالی بدهد. نه سربرگ، نه مهر، نه حتی یک دست خط ساده که طلا را تحویل گرفته است. دلیلی که آورد، صریح و ترسناک بود: «پلیس من را دستگیر می‌کند.

من به خاطر یک رسیدی که ممکن است برایم دردسر شود حاضر نیستم فاکتور بدهم». با این حال او انتظار داشت من طلایی که به اندازه 21.6 ماه کار من است را بگذارم و بروم.

شگرد سه‌گانه طلا فروشان؛ مالیات، قیمت، ریسک

آنچه دیدم، سه «فرار» همزمان بود: نکته کلیدی این است که این رفتار، «تخلف فردی» نیست؛ یک الگوی رفتاری بازار است. طلافروشان سال قبل وقتی می‌خواستند معامله کنند فقط می‌گفتند «کارت نکش، به حساب شخصی واریز کن». حالا وارد مرحله‌ای شده‌ایم که طلافروش عملا به یک دلال تبدیل شده که نه ضامن معامله است، نه پاسخگوی ثبت معالات خود در سامانه است.

پایان خوش فروش طلای من

به مغازه‌ای رفتم که چند سال پیش طلا را از او خریده بودم. او ۳۵۸ میلیون تومان خرید که بالاتر از دو پیشنهاد قبلی بود و روز بعد، یک‌جا و از بانک پول را به حسابم واریز کرد. اتفاقاً رسید هم داد.

او در این بازار پرهیاهوی دلالان، نه «دلال» بود و نه «شریک فرار» او یک طلافروش باوجدان و امن باقی مانده بود. اگرچه که انصاف او مهر تأییدی برای کل بازار نیست اما همین یک طلا فروش، نشان داد که معامله در بازار طلا هنوز می‌تواند درست انجام شود.

در روزگاری که گران شدن طلا، شرف معامله را هم دگرگون می‌کند و سود هر معامله به میلیون‌ها تومان می‌رسد؛ وسوسه‌ها هم بیشتر می‌شود و طلا فروشی که هنوز اخلاق حرفه‌ای را رعایت می‌کند از طلا هم بیشتر می‌ارزد.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

میانگین ۱.۰ از ۵ (۱ رأی)
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

صدای انفجار در بندرخمیر مربوط به عملیات معدنی شرکت سیمان است

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو