21

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

سرویس بین الملل

31 شهریور 1405 08:43 105 بازدید 0 کامنت

از فلج شدن فرماندهی تا کندی در واکنش

تجربیات نظامی در قرن بیستم و بیست و یکم، الگوهای مشابهی از شکست سیستم‌های متمرکز را نشان می‌دهد. برای نمونه، در سال ۱۹۴۰ ارتش فرانسه و در سال ۲۰۰۳ ارتش عراق، هر دو با وجود تجهیزات گسترده، به دلیل اتکای مطلق به راس هرم فرماندهی فروپاشیدند؛ جایی که فرماندهان در جنگ برای هر تصمیم کوچک، منتظر تأیید مرکز بودند و همین تردید، آن‌ها را در برابر حملات سریع فلج کرد. این الگوی کندی، در جنگ ویتنام نیز دیده شد؛ جایی که ارتش آمریکا برای هر عملیات نیاز به تأییدات سلسله‌مراتبی داشت، اما نیروهای وی‌کنگ با داشتن ساختاری تخت و تفویض اختیار به واحدهای کوچک، می‌توانستند در لحظه تصمیم بگیرند و بر اساس تغییرات میدان، حمله کنند یا عقب‌نشینی کنند. این موارد نشان می‌دهد که تمرکز شدید قدرت، لزوماً به معنای نظم نیست و می‌تواند به یک نقطه شکست واحد تبدیل شود. تمرکز تصمیم‌گیری در یک نقطه، باعث می‌شود هرگونه اختلال در مرکز یا تأخیر در انتقال دستورات، منجر به توقف واکنش در تمامی بخش‌های سازمان شود. این فاصله زمانی میان شناسایی تهدید و دریافت دستور، توانایی سیستم برای مهار سریع بحران را از بین می‌برد. در نبردهای مدرن و نامتقارن که سرعت تغییرات محیطی بسیار بالاست، برتری دیگر در اختیار کسی نیست که تجهیزات بیشتری دارد، برتری متعلق به سیستمی است که بتواند چرخه تصمیم‌گیری خود را کوتاه کند و اختیار را به کسانی بسپارد که در خط مقدم حادثه هستند.

شکاف بین مرکز و محیط

سقوط زنجیره‌ای رژیم‌های بلوک شرق در سال ۱۹۸۹، نمونه‌ای روشن از گسست میان مرکز قدرت و محیط اجتماعی است. این سیستم‌ها سال‌ها بر پایه کنترل شدید و سرکوب هرگونه ناهماهنگی اداره شده بودند و مشروعیتشان بیش از آنکه بر پایه انعطاف باشد، بر پایه قدرت نظامی و پلیسی استوار بود. وقتی اعتراضات پراکنده در محیط شکل گرفت، مرکز به جای تعامل یا اصلاح، تنها از ابزار فشار استفاده کرد. این موضوع باعث شد شکاف بین تصمیم‌گیرندگان در مرکز و مردم در محیط عمیق‌تر شود. در نهایت، زمانی که این فشارها به لایه‌های امنیتی و انتظامی رسید، مرکز متوجه شد که دیگر تکیه‌گاهی در محیط ندارد و ابزارهای سرکوبش در برابر موج محیطی بی‌اثر شده‌اند. این تجربه نشان می‌دهد که سیستم‌های سخت، اگرچه در ظاهر قدرتمند به نظر می‌رسند، اما در برابر جنگ‌های روانی و فشار توده‌ها شکننده‌ترین ساختارها هستند. دلیل این آسیب‌پذیری آن است که در این سیستم‌ها، وفاداری جایگزین رضایت شده است و این وفاداری تنها تا زمانی دوام می‌آورد که مرکز بتواند پاداش دهد یا بترساند. وقتی حملات پراکنده محیطی، احساس ناامنی را به مرکز منتقل کند و ابزارهای ترس دیگر کارساز نباشند، سیستم دچار بحران مشروعیت می‌شود. در واقع، هرچه کنترل مرکز بر محیط سخت‌تر و خشک‌تر باشد، ضربه نهایی در لحظه فروپاشی شدیدتر است، چون هیچ ضربه‌گیر یا لایه انعطاف‌پذیری برای جذب فشارها وجود ندارد.

تضاد بین حفاظت متمرکز و تهدید پراکنده

در جریان حضور نظامی آمریکا در افغانستان، استراتژی امنیتی بر پایه ایجاد پایگاه‌های بسیار مستحکم و حفاظت شدید از مراکز شهری و شخصیت‌های کلیدی در کابل استوار بود. در حالی که این مراکز با پیشرفته‌ترین تجهیزات امنیتی به قلعه‌هایی نفوذناپذیر تبدیل شده بودند، نیروهای طالبان استراتژی متفاوتی را در پیش گرفتند. آن‌ها به جای درگیر شدن با مراکز امنیتی، حملات خود را به نقاط پراکنده، خطوط انتقال تدارکات و مراکز کوچک روستایی معطوف کردند. این موضوع باعث شد که در حالی که مرکز قدرت در کابل در امنیت کامل بود، کنترل مناطق محیطی و بدنه کشور به تدریج و به صورت پراکنده از دست برود تا جایی که در نهایت، مرکز در محیطی کاملاً متخاصم محاصره شد. تمرکز امنیتی بر راس هرم، این تصور غلط را ایجاد می‌کند که با امن بودن مرکز، کل کشور نیز در امان است. وقتی بودجه و نیروهای امنیتی فقط برای حفاظت از مقامات ارشد و مراکز کلیدی هزینه شوند، مناطق دیگر کشور در برابر حملات پراکنده بی‌دفاع می‌مانند. در جنگ‌های نامتقارن، هدف دشمن تخریب مرکز، و در عوض ضربه زدن به زیرساخت‌های پراکنده و ضعیف کردن تدریجی محیط است. در چنین شرایطی، امن بودن مرکز در حالی که بدنه کشور در حال فروپاشی است، امنیت واقعی به حساب نمی‌آید؛ چرا که هر ضربه به نقاط دوردست، در نهایت پایداری کل ساختار را به خطر می‌اندازد.

تطبیق‌پذیری

در جنگ الجزایر، ارتش فرانسه با وجود برتری تکنولوژیک و نظامی، در برابر تاکتیک‌های متغیر شورشیان دچار استیصال شد. رویکرد فرماندهی فرانسه این بود که هرگاه با یک روش جدید از حملات پراکنده مواجه می‌شد، پاسخ را در افزایش شدت فشار و اعزام نیروی بیشتر می‌جست. به طور مثال، زمانی که شورشیان روش جنگ در شهرها را جایگزین جنگ‌های جنگلی کردند، فرانسه به جای اصلاحات سیاسی و امنیتی، به سرکوب شدیدتر روی آورد. این اصرار بر استفاده از ابزارهای قدیمی برای حل مسائل جدید، باعث شد که ارتش فرانسه در حالی که هزینه‌های انسانی و مالی عظیمی پرداخت می‌کرد، هر بار یک گام عقب‌تر از تغییرات تاکتیکی دشمن باشد. این تجربه نشان می‌دهد که در سیستم‌های سخت، قدرت اغلب با توانایی تطبیق اشتباه گرفته می‌شود. سیستم‌های صلب تمایل دارند تهدیدهای جدید را از فیلتر تجربه‌های قدیمی عبور دهند و تصور می‌کنند هر مشکلی را می‌توان با افزایش دوز فشار یا نیروی نظامی حل کرد. اما در جنگ‌های نامتقارن، دشمن مدام در حال تغییر شکل است و از همین انعطاف برای ضربه زدن استفاده می‌کند. وقتی یک سیستم توانایی بازنگری در روش‌هایش را نداشته باشد، هر اقدام سخت‌گیرانه‌تر، در واقع باعث می‌شود که طرف مقابل سریع‌تر یاد بگیرد چطور از آن روش عبور کند. در نهایت، انعطاف‌ناپذیری باعث می‌شود که سیستم، تمام انرژی خود را صرف جنگیدن با سایه‌ای از گذشته کند، در حالی که واقعیت کاملاً تغییر کرده است.

کارکرد سیستم‌های متمرکز در شرایط بهینه

تمرکز قدرت می‌تواند در شرایط خاص، به‌ویژه زمانی که سرعت در تصمیم‌گیری از هر چیزی مهم‌تر است، یک امتیاز هم باشد. برای مثال، در جنگ‌های سنتی و رودررو، این مدل مدیریت باعث می‌شود ارتش بتواند تمام نیروهایش را سریعاً در یک نقطه جمع کند و با یک ضربه قاطع، دشمن را شکست دهد. در واقع، سیستم‌های متمرکز برای مدیریت بحران‌های سریع و کوتاه‌مدت ساخته شده‌اند تا با اجرای سریع دستورات بدون نیاز به بحث و تاییدهای مکرر، از هرگونه تأخیر در لحظات حساس جلوگیری کنند. بنابراین، مشکل اصلی زمانی پیش می‌آید که از همین مدل مدیریتی قدیمی و متمرکز، برای مقابله با تهدیدات جدید و پراکنده استفاده شود.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

صدای انفجار در بندرخمیر مربوط به عملیات معدنی شرکت سیمان است

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو