16

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

سرویس بین الملل

06 مهر 1405 08:34 77 بازدید 0 کامنت

این منطق بر یک اصل اساسی استوار است: دشمن فقط زبان قدرت را می‌فهمد. از این رو، باید با تمام توان نظامی و در عین حال با عقلانیت استراتژیک به دشمن ضربه زد تا او در موضع ضعف قرار گیرد. در این نقطه است که مذاکره معنا پیدا می‌کند؛ نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت. هنگامی که دشمن عقب‌نشینی کرد و ناچار به نشستن بر سر میز مذاکره شد، باید دستاوردهای نظامی را در قالب یک توافق تاکتیکی به دستاورد سیاسی و حقوقی تبدیل کرد. تاکتیکی بودن این توافق، نه یک ضعف بلکه یک هوشمندی راهبردی است؛ زیرا به معنای پیش‌بینی نقض عهد آمریکا و طراحی پیشینی و آمادگی کامل برای مقابله‌به‌مثل با آن است. در این فرایند، هدف نهایی آن است که در هر مرحله، ایران قوی‌تر از قبل شود و سطح بازدارندگی خود را از بازدارندگی مقطعی به بازدارندگی پایدار ارتقا دهد.

مصداق بارز و مهم این تئوری را می‌توان در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد مشاهده کرد. در این تفاهم‌نامه، جمهوری اسلامی ایران توانست با اقتدار و عقلانیت، از ظرفیت دیپلماسی به بهترین شکل استفاده کند و امتیازاتی را به دشمن تحمیل نماید که به اذعان همه کارشناسان منصف، بازتاب واقعی شکست آمریکا در جنگ چهل‌روزه و سند شکست این کشور محسوب می‌شود. این تفاهم‌نامه نه از سر ضعف بلکه از موضع قدرت نوشته شد و توانست معادلات را به نفع ایران تغییر دهد.

نکته کلیدی در تفاهم اسلام‌آباد آن است که با این پیش‌فرض نوشته شد که دشمن تعهدات خود را نقض خواهد کرد. این پیش‌فرض، نه بدبینی بلکه واقع‌گرایی محض است؛ زیرا تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان داده است که واشنگتن هیچ‌گاه به تعهدات خود پایبند نبوده است. بر این اساس، تفاهم‌نامه به‌گونه‌ای طراحی شد که با نقض عهد توسط آمریکا، ایران منافع بیشتری در تقویت مؤلفه‌های قدرت خود به دست آورد. افزایش تاب‌آوری ملی با رفع محاصره بیست‌روزه، بازسازی توان نظامی که منجر به حملات سنگین در اردن و سایر جبهه‌ها شد، و فشار مجدد اقتصادی به آمریکا، از جمله دستاوردهایی بود که در نتیجه نقض عهد آمریکا نصیب ایران شد. این بدان معناست که نقض توافق توسط دشمن، نه یک شکست بلکه یک فرصت برای تقویت هرچه بیشتر مؤلفه‌های قدرت ایران تلقی می‌شود.

اکنون بار دیگر وارد مرحله‌ای شده‌ایم که باید با آمادگی کامل برای جنگ، دشمن را به پذیرش تفاهم‌نامه‌ای مشابه اسلام‌آباد وادار کنیم. این چرخه‌ای است که خود طراحی کرده‌ایم: چرخه جنگ و مذاکره برای بازدارندگی. در این چرخه، هر بار که دشمن نقض عهد می‌کند، ایران با قدرت بیشتری به میدان بازمی‌گردد و دشمن را ناچار به عقب‌نشینی می‌کند. این فرایند، یک بازی برد-باخت نیست؛ بلکه یک راهبرد بلندمدت برای فرسوده کردن دشمن و تقویت تدریجی توان بازدارندگی ایران است.

مؤلفه‌های قدرت در این راهبرد، منحصر به توان نظامی نیست. تاب‌آوری اقتصادی، انسجام اجتماعی، توان دیپلماسی، و قدرت رسانه‌ای نیز بخشی از این مؤلفه‌ها هستند. رفع محاصره بیست‌روزه، نمونه‌ای از افزایش تاب‌آوری ملی بود که توانست فشار اقتصادی دشمن را خنثی کند. بازسازی توان نظامی، نمونه‌ای از تقویت مؤلفه نظامی بود که توانست موازنه قدرت را به نفع ایران تغییر دهد. فشار مجدد اقتصادی به آمریکا، نمونه‌ای از استفاده از ابزارهای اقتصادی برای وارد کردن فشار به دشمن بود. همه اینها نشان می‌دهد که راهبرد ایران، یک راهبرد چندبعدی و همه‌جانبه است که در آن هر ابزاری در جای خود و در زمان مناسب به کار گرفته می‌شود.

عقلانیت استراتژیک، مفهوم محوری این راهبرد است. عقلانیت استراتژیک به معنای استفاده هوشمندانه از همه ابزارهای موجود برای رسیدن به هدف نهایی است. این عقلانیت ایجاب می‌کند که نه از جنگ به‌عنوان تنها ابزار استفاده کنیم و نه مذاکره را به‌عنوان تنها راه حل بپذیریم. بلکه باید هر دو را در خدمت هدف بازدارندگی پایدار به کار بگیریم. در این چارچوب، جنگ و مذاکره دو روی یک سکه هستند و هر یک مکمل دیگری است. جنگ برای ایجاد قدرت و مذاکره برای تثبیت آن.

بازدارندگی پایدار، هدف نهایی این راهبرد است. بازدارندگی مقطعی، یعنی ایجاد ترس در دشمن برای مدت محدود. اما بازدارندگی پایدار، یعنی ایجاد وضعیتی که دشمن در آن هیچ‌گاه به خود اجازه تعرض ندهد. برای رسیدن به بازدارندگی پایدار، باید مؤلفه‌های قدرت را به‌طور مستمر تقویت کرد و در هر مرحله، سطح بازدارندگی را ارتقا داد. این فرایند، یک فرایند تدریجی و پیوسته است که نیازمند صبر، هوشمندی و آمادگی دائمی است.

در این راهبرد، دشمن در یک چرخه طراحی‌شده گرفتار می‌شود: چرخه جنگ و مذاکره. هر بار که دشمن به جنگ روی می‌آورد، با پاسخ قاطع ایران مواجه می‌شود و ناچار به عقب‌نشینی می‌گردد. سپس به میز مذاکره کشانده می‌شود و توافقی تاکتیکی امضا می‌کند. اما دشمن به‌زودی این توافق را نقض می‌کند و بار دیگر چرخه از سر گرفته می‌شود. در این چرخه، ایران هر بار قوی‌تر از قبل بیرون می‌آید و دشمن هر بار ضعیف‌تر می‌شود. این همان چیزی است که می‌توان آن را راهبرد فرسایشی هوشمندانه نامید.

نکته مهم آن است که این راهبرد، یک راهبرد دفاعی است، نه تهاجمی. ایران هیچ‌گاه آغازگر جنگ نبوده و نخواهد بود. اما در برابر تجاوز، با تمام قدرت ایستادگی می‌کند و دشمن را به عقب می‌راند. این راهبرد، بر اساس اصل مشروعیت دفاعی بنا شده است که در حقوق بین‌الملل نیز به رسمیت شناخته شده است. ایران در چارچوب این اصل، حق دارد از خود دفاع کند و در عین حال، از ابزارهای دیپلماتیک برای تثبیت دستاوردهای خود استفاده نماید.

باید تأکید کرد که این راهبرد، یک راهبرد بلندمدت است و نیازمند استقامت و پایداری در برابر فشارهای دشمن است. دشمن ممکن است با ابزارهای مختلف اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای تلاش کند این راهبرد را تضعیف کند. اما اگر مؤلفه‌های قدرت به‌طور مستمر تقویت شود و انسجام ملی حفظ گردد، این راهبرد می‌تواند به بازدارندگی پایدار منجر شود. تجربه تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نشان داد که این راهبرد کارآمد است و می‌تواند دشمن را به عقب‌نشینی وادار کند. اکنون نوبت آن است که با آمادگی کامل و عقلانیت استراتژیک، این چرخه را ادامه دهیم و دشمن را در همان چرخه‌ای که خود طراحی کرده‌ایم، گرفتارتر سازیم.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

اطلاعیه کالابرگ مهر ۱۴۰۵؛ مبلغ جدید اضافه نشد

آگهی:
دبستان دخترانه غیر دولتی پرسشگران خلاق

دبستان دخترانه غیر دولتی پرسشگران خلاق

گام یار - راه برو و درآمد کسب کن !
بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو