16

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان
img

اقتصادی

06 مهر 1405 08:41 115 بازدید 0 کامنت

برای درک این پارادوکس، باید ابتدا تصویری واقعی از ساختار دارایی‌های یک خانوار متوسط ایرانی ترسیم کرد. خانه‌ای که ارزش آن به ده میلیارد تومان رسیده، خودرویی که قیمت آن از سه میلیارد تومان گذشته، یخچالی که نیم میلیارد تومان ارزش‌گذاری می‌شود و لوازم خانگی‌ای که هر یک صدها میلیون تومان قیمت خورده‌اند، همگی نشان‌دهنده انباشت ثروتی قابل توجه هستند. اما در همین خانوار، حقوق ماهانه ممکن است سی میلیون تومان باشد. این رقم در برابر هزینه تعمیر موتورخانه، رنگ‌آمیزی دیوارها، تعویض قطعه‌ای از خودرو یا حتی سرویس دوره‌ای لوازم خانگی به شدت ناکافی است. نتیجه آنکه صاحب این دارایی‌ها نه می‌تواند آن‌ها را به‌سادگی بفروشد و نه قادر است هزینه نگهداری‌شان را تأمین کند.

ریشه این وضعیت را باید در ساختار تورمی اقتصاد ایران جست‌وجو کرد. تورم مزمن و شتابان، به‌ویژه در بازار دارایی‌های سرمایه‌ای مانند مسکن و ارز، ارزش اسمی این دارایی‌ها را به شکل چشمگیری افزایش داده است. اما این افزایش، لزوماً به معنای افزایش قدرت خرید خانوار نیست. زمانی که دارایی رشد می‌کند اما درآمد ثابت می‌ماند، خانوار در دام نگهداری دارایی‌های غیرمولد گرفتار می‌شود. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید، اگر تنها محل سکونت باشد، هیچ جریان درآمدی تولید نمی‌کند. خودرویی که برای رفت‌وآمد استفاده می‌شود، تنها هزینه‌های سوخت، بیمه و تعمیرات را بر دوش صاحبش می‌گذارد. بنابراین، ثروتی که بر کاغذ چشمگیر به نظر می‌رسد، در عمل به منبعی برای مصرف تبدیل نمی‌شود.

این پدیده تنها مختص ایران نیست و در بسیاری از اقتصادهای تورمی و در حال توسعه دیده می‌شود. با این حال، آنچه وضعیت ایران را متمایز می‌کند، ترکیب چند عامل هم‌زمان است. نخست، نرخ تورم بالا و مستمر که ارزش پول ملی را به‌طور مداوم کاهش می‌دهد. دوم، رکود در بازارهای سرمایه‌ای غیر از مسکن و ارز که امکان نقدشوندگی سریع دارایی‌ها را محدود می‌کند. سوم، کاهش قدرت خرید حقوق و دستمزد که باعث می‌شود خانوارها نتوانند پس‌انداز نقدی مناسبی برای مواقع ضروری داشته باشند. چهارم، هزینه‌های بالای نگهداری دارایی که خود به عاملی برای فشار مضاعف بر بودجه خانوار تبدیل شده است.

بخش مهمی از طبقه متوسط ایران در چنین شرایطی نه فقیر مطلق است و نه ثروتمند واقعی. اگر معیار سنجش را ارزش دارایی‌ها بدانیم، این طبقه همچنان در جایگاه متوسط یا حتی بالاتر قرار می‌گیرد. اما اگر معیار را توان مصرف روزمره و کیفیت زندگی در نظر بگیریم، بسیاری از این خانوارها در وضعیتی نزدیک به تنگدستی به سر می‌برند. این تناقض، پیامدهای روانی و اجتماعی گسترده‌ای به همراه دارد. احساس ناامنی اقتصادی، اضطراب دائمی نسبت به آینده، کاهش تمایل به فرزندآوری، تعویق ازدواج و کاهش سرمایه‌گذاری در آموزش از جمله نشانه‌های این وضعیت هستند.

از دیدگاه سیاست‌گذاری، چنین وضعیتی چالش‌های جدی ایجاد می‌کند. سیاست‌های پولی و مالی متعارف برای کنترل تورم ممکن است در کوتاه‌مدت به رکود بیشتر و کاهش بیشتر درآمد خانوارها منجر شود. از سوی دیگر، افزایش دستمزدها بدون کنترل تورم می‌تواند چرخه تورم را تشدید کند. بنابراین، حل این پارادوکس نیازمند رویکردی چندبعدی است که هم به کنترل تورم، هم به افزایش بهره‌وری و هم به ایجاد سازوکارهای نقدشوندگی دارایی‌ها توجه کند.

بدون چنین رویکردی، طبقه متوسط ایران ممکن است به تدریج به طبقه‌ای تبدیل شود که دارایی دارد اما توان زندگی ندارد.

یکی از راهکارهای ممکن، توسعه ابزارهای مالی مبتنی بر دارایی است. در بسیاری از کشورها، خانوارها می‌توانند با استفاده از وام‌های مبتنی بر ارزش خانه یا سایر دارایی‌ها، نقدینگی لازم برای هزینه‌های ضروری را تأمین کنند. البته این راهکار در شرایط تورمی بالا و نرخ بهره سنگین، خود می‌تواند به افزایش بدهی و فشار بیشتر منجر شود.

بنابراین، طراحی چنین ابزارهایی باید با احتیاط و همراه با حمایت‌های دولتی صورت گیرد. راهکار دیگر، تشویق به اجاره‌داری و بهره‌برداری از دارایی‌های غیرمولد است. خانه‌های خالی و خودروهای بدون استفاده می‌توانند به منابع درآمدی تبدیل شوند، اما این امر نیازمند فرهنگ‌سازی و اصلاح قوانین مالکیت است.

در سطح کلان، کاهش تورم مزمن و ایجاد ثبات اقتصادی شرط لازم برای بهبود وضعیت طبقه متوسط است. بدون ثبات قیمت‌ها، هرگونه افزایش دستمزد یا بهبود رفاه، به سرعت توسط تورم بلعیده می‌شود. همچنین، سیاست‌های حمایتی باید به جای تمرکز صرف بر یارانه نقدی، بر تقویت زیرساخت‌های رفاهی مانند بیمه درمانی، آموزش رایگان و حمل‌ونقل عمومی متمرکز شود. این اقدامات می‌توانند فشار هزینه‌های غیرضروری را از دوش خانوارها بردارند و امکان پس‌انداز نقدی را فراهم کنند. از دیدگاه اجتماعی، این پارادوکس می‌تواند به تغییرات عمیقی در ساختار طبقاتی جامعه منجر شود. طبقه متوسطی که روزگاری موتور محرک توسعه و ثبات اجتماعی بود، اکنون در معرض فرسایش قرار گرفته است. جوانان تحصیل‌کرده که انتظار داشتند با کار و تلاش به رفاه برسند، خود را در وضعیتی می‌بینند که نه می‌توانند خانه بخرند و نه می‌توانند مستأجر بمانند. این نارضایتی می‌تواند به مهاجرت گسترده نیروی انسانی، کاهش سرمایه اجتماعی و تضعیف نهادهای مدنی منجر شود. بنابراین، توجه به این پارادوکس نه تنها یک ضرورت اقتصادی، بلکه یک ضرورت اجتماعی و سیاسی است.

نکته مهم دیگر آنکه بخشی از این ثروت، ثروت کاغذی است. یعنی ارزش آن تنها در لحظه فروش تحقق می‌یابد و تا زمانی که دارایی فروخته نشود، نمی‌توان از آن برای مصرف استفاده کرد. اما فروش دارایی نیز در شرایط رکود بازار می‌تواند با زیان یا تأخیر طولانی همراه باشد. بنابراین، خانوارها در دوراهی دشواری قرار می‌گیرند: نگه‌داشتن دارایی به امید حفظ ارزش آن، یا فروش آن به قیمتی کمتر از ارزش واقعی برای تأمین هزینه‌های فوری. این دوراهی خود به عاملی برای افزایش استرس و کاهش کیفیت زندگی تبدیل می‌شود.

در پایان، آنچه این وضعیت را خطرناک می‌سازد، نبود چشم‌انداز روشن برای خروج از آن است. زمانی که مردم احساس کنند تلاش‌شان به بهبود واقعی زندگی منجر نمی‌شود، انگیزه برای کار، نوآوری و مشارکت اجتماعی کاهش می‌یابد. بنابراین، بازگرداندن امید به طبقه متوسط نیازمند اقدامات عملی و ملموس است.

کنترل تورم، افزایش بهره‌وری، ایجاد اشتغال پایدار، تقویت نقدشوندگی دارایی‌ها و گسترش حمایت‌های اجتماعی از جمله گام‌هایی هستند که می‌توانند این پارادوکس را کاهش دهند. بدون چنین اقداماتی، ثروتی که تنها روی کاغذ وجود دارد، به تدریج به سرابی تبدیل می‌شود که نه تنها رفاهی به همراه ندارد، بلکه به منبعی برای ناامیدی و بی‌ثباتی تبدیل خواهد شد.

روزنامه صبح ساحل

به این مطلب امتیاز دهید:

هنوز امتیازی ثبت نشده است؛ اولین نفر باشید!
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

اطلاعیه کالابرگ مهر ۱۴۰۵؛ مبلغ جدید اضافه نشد

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

گام یار - راه برو و درآمد کسب کن !
بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو