فرهنگی و هنری
نفسهای سینمای اجتماعی و سیاسی ایران در فضایی بدون روایتی از حرفهای جامعه به شماره افتاده است
گیشه سینمای ایران این روزها تنها یک زبان را میفهمد: خنده. از ده فیلم پرفروش سال گذشته، هفتتای آنها کمدی بودهاند؛ سال پیش از آن این رقم به هشت رسیده است. در ماههای اخیر، سه فیلم کمدی صدرنشین بیش از نیمی از کل فروش ماه را بلعیدند؛ درست در همان روزهایی که ناآرامیهای اجتماعی خیابانها را پر کرده بود و سالنهای سینما را خالی. این همزمانی تصادفی نیست. هر بار جامعه به خیابان میآید، سینما خلوت میشود. سالن دیگر فضای مواجهه با واقعیت نیست؛ پناهگاهی است برای فرار از آن. این گرایش نه صرفاً سلیقه مخاطب، بلکه بازتاب وضعیت پیچیدهای است که سینمای ایران را در تنگنای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرار داده است.
سینمای اجتماعی در این میان تقریباً از میدان بیرون رانده شده. در نیمه اول یکی از سالهای اخیر، فیلمهای اجتماعی با وجود اختصاص ۱۷ درصد از کل سانسها، تنها ۹ درصد فروش را نصیب خود کردند. فیلمی تحسینشده مانند «بیبدن» کمتر از یک پنجم فروش یک کمدی پرفروش را داشت. طبیعی است که بسیاری از فیلمسازان جدی کار خود را به شبکه نمایش خانگی بردهاند؛ جایی که بازگشت سرمایه دست کم قابل پیشبینیتر است. گیشه رسمی به سمت سرگرمی صرف سوق داده شده و این جابهجایی نه لزوماً به خاطر کیفیت پایین آثار اجتماعی، بلکه بهخاطر امنیت بیشتر کمدیهاست. فیلمی که میخنداند، خطرناک نیست؛ فیلمی که میاندیشاند، هست.
البته در این میان استثناهایی وجود داشت: «پیرپسر» با فروش ۱۷۴ میلیارد تومانی نشان داد جامعه همچنان تشنه روایت اجتماعی است، نه فقط خنده. اما همین موفقیت هم بیدردسر نماند. برخی چهرههای سیاسی آن را «فیلمفارسی کثیف» خواندند و صنفهای سینمایی ناچار شدند در بیانیهای مشترک هشدار دهند که سینما را بازیچه منافع گروهی نکنند. حتی فیلمی که در گیشه برنده است، از تسویهحساب سیاسی در امان نیست. این واکنش نشان میدهد موفقیت تجاری بهتنهایی کافی نیست؛ فیلم باید از فیلترهای غیررسمی نیز عبور کند. در چنین فضایی، تمایز میان سلیقه مخاطب و اراده سیاسی مبهم میشود و سینماگر جدی ناچار است میان مخاطب و امنیت مسیر خود را انتخاب کند. باید توجه داشت سانسور هم دیگر شکل قدیمی «قیچی روی صحنه» را ندارد. محسن بهاری، کارگردان «قمارباز»، از نوعی سانسور پنهان در مرحله اکران سخن گفته است: فیلمش هیچ سانسی نگرفت، بدون آنکه رسماً توقیف شده باشد. حذف دسترسی، نه حذف صحنه. این شکل از سانسور نامرئیتر و به همین دلیل مؤثرتر است؛ فیلم بدون آنکه کسی رسماً مسئولیتش را بپذیرد، از چرخه اکران بیرون میافتد. سانسور دیگر لزوماً به معنای بریدن دیالوگ یا صحنه نیست؛ گاهی به معنای بیسانس گذاشتن فیلم است. در نتیجه، فیلمساز حتی پس از دریافت مجوز ساخت و نمایش، همچنان در معرض خطر حذف قرار دارد. این وضعیت اعتماد به فرآیند رسمی را تضعیف میکند و بسیاری را به سمت مسیرهای غیررسمی سوق میدهد.
در یکی از آخرین دورههای جشنواره فجر، نزدیک به نیمی از فیلمها به مسائل اجتماعی و امنیتی پرداختند و جشنواره به یکی از مسئلهمحورترین دورههای خود تبدیل شد. اما این پویایی در اکران عمومی بازتابی نداشت. فیلمهایی با موضوع سیاسی-امنیتی، با وجود بودجه دولتی، اغلب در قالب تریلرهای ناپخته گیر افتادند و نتوانستند مخاطب را همراه کنند. سینمای سیاسی-اجتماعی از نظر مضمون هنوز زنده است، اما در راه رسیدن به مخاطب محبوس مانده. جشنواره گاه به فضای نسبتاً آزادتری برای بیان تبدیل میشود، اما فاصله میان جشنواره و اکران عمومی عمیق است. فیلمی که در فجر تحسین میشود، ممکن است هرگز فرصت گفتوگوی واقعی با جامعه را پیدا نکند. این شکاف نشان میدهد که مسئله تنها تولید نیست؛ توزیع و دسترسی نیز بهشدت کنترل شده است.بسیاری از مخاطبان آنچه که به عنوان فیلم سیاسی و اجتماعی بر پردهی سینما میرود را حقیقت جامعه نمیدانند و به همین سبب از سینما فاصله گرفته اند.
در چنین فضایی جریانی شکل گرفته که برخی آن را «سینمای زیرزمینی» مینامند؛ فیلمسازانی که بدون مجوز رسمی کار میکنند. کاوه فرنام، تهیهکننده مستقل، با این نامگذاری موافق نیست. او میگوید سینما ذاتاً به خیابان و زندگی روزمره وابسته است و چیزی نیست که زیر زمین برود. اما واقعیت این است که وقتی مسیر رسمی بسته میشود، فیلمساز چارهای جز حاشیه ندارد. نمونهاش فیلمی از محمد شیروانی است که در یکی از جشنوارههای اروپایی نمایش داده شد و مخفیانه در ایران فیلمبرداری شده بود؛ راهی که مخاطب داخلی را قربانی میکند تا صدای فیلمساز دستکم جایی شنیده شود. این دوگانگی تولید برای خارج و محرومیت مخاطب داخل، هزینهای سنگین دارد. سینمای ملی زمانی معنا پیدا میکند که گفتوگو میان فیلمساز و جامعه در همان سرزمین ممکن باشد. وقتی این گفتوگو قطع شود، سینما صرفا ابزاری دستوری است و دیگر از درد جامعه سخن نمیگوید.
سینمای رسمی، سینمایی که مجوز میگیرد و روی پرده میرود، بیشتر و بیشتر به سمت سرگرمی صرف رانده شده است؛ نه لزوماً بهخاطر کیفیت، که بهخاطر امنیت. این گرایش پیامدهای فرهنگی عمیقی دارد. مخاطب ایرانی که سالها با سینمای اجتماعی و انتقادی پیوند داشته، اکنون در سالنها با موج کمدی مواجه است. این مواجهه ممکن است در کوتاهمدت آرامشبخش باشد، اما در میانمدت به بیاعتمادی نسبت به سینما به عنوان فضایی عمومی برای تأمل اجتماعی منجر میشود. سینماگرانی که همچنان در چارچوب رسمی کار میکنند، ناچارند میان محدودیتها مانور دهند و دیالوگها را نرم کنند، پایانبندیها را محتاطتر بنویسند و از پرداختن مستقیم به برخی موضوعات بپرهیزند. نتیجه اغلب فیلمهایی است که هم از نظر هنری ناقص به نظر میرسند و هم از نظر اجتماعی ناکافی. از سوی دیگر، مسیر خارج از ساختار رسمی نیز محدودیتهای خود را دارد. فیلمهایی که بدون مجوز ساخته میشوند، معمولاً بودجه محدود، امکانات فنی کمتر و مخاطب داخلی تقریباً صفر دارند(مگر اینکه از پلتفرمهای متفاوت به رایگان در اختیار مخاطب داخلی قرار بگیرند). نمایش در جشنوارههای خارجی میتواند اعتبار بینالمللی بیاورد، اما جایگزین گفتوگوی داخلی نمیشود. جامعه ایرانی که درگیر مسائل روزمره و بحرانهای اجتماعی است، نیاز دارد روایتهای خودش را روی پرده ببیند؛ نه تنها در قالب کمدیهای فرار از واقعیت، بلکه در قالب داستانهایی که دردها را نامگذاری کنند. این وضعیت ابعاد سیاسی روشنی دارد. سینما همواره یکی از عرصههای رقابت بر سر روایت بوده است. وقتی روایت رسمی غالب میشود و روایتهای انتقادی به حاشیه رانده میشوند، فضای عمومی فقیرتر میگردد. جرمانگاری مفاهیمی مانند «سیاهنمایی» بدون تعریف حقوقی دقیق، خطر گسترش سلیقهای محدودیتها را افزایش میدهد. نهادهای صنفی که باید از اعضا حمایت کنند، خود تحت فشار قرار گرفتهاند و این حلقه را بستهتر کرده است. در چنین شرایطی، حتی موفقیتهایی مانند فروش بالای «پیرپسر» نمیتواند الگوی پایدار ایجاد کند؛ چون موفقیت تجاری نیز میتواند بهانهای برای حمله سیاسی شود.
از منظر اجتماعی، فاصله میان خیابان(واقعیت جامعه) و سالن سینما معنادار است. وقتی جامعه با بحران دست به گریبان است، سینما خالی میشود. این پدیده نشان میدهد مخاطب ایرانی هنوز سینما را فضایی مرتبط با واقعیت میداند و در زمانهای پرتنش ترجیح میدهد یا در خیابان باشد یا در خانه. کمدیها این خلأ را پر میکنند، اما نمیتوانند جایگزین روایتهای عمیقتر شوند. نسلهای جوانتر که بخش مهمی از مخاطبان بالقوه هستند، ممکن است به مرور سینمای رسمی را بیربط بیابند و به محتوای دیجیتال یا آثار غیررسمی روی آورند. از منظر فرهنگی، خطر اصلی از دست رفتن حافظه جمعی و زبان مشترک برای سخن گفتن از دردهاست؛ دردهای مشترکی که به یک ملت معنا میدهند. سینما در بهترین حالت میتواند تجربه فردی را به تجربه جمعی تبدیل کند و به جامعه امکان دهد خودش را ببیند یا بازتعریف کند. وقتی این امکان محدود شود، جامعه ناچار است یا سکوت کند یا به زبانهای دیگری متوسل شود. سینمای اجتماعی زنده، فشار را کاهش نمیدهد، اما آن را قابل فهمتر و قابل گفتوگوتر میکند.امروز سینمای اجتماعی و سیاسی ایران در دو مسیر موازی نفس میکشد: یکی درون ساختار رسمی، با مانور میان محدودیتها و پذیرش ریسکهای مداوم؛ دیگری بیرون از آن، با پذیرفتن از دست دادن مخاطب داخلی به امید شنیده شدن در جایی دیگر. هیچکدام جایگزین آن چیزی نمیشود که یک سینمای ملی زنده باید باشد؛ فضایی که فیلمساز بتواند درباره جامعهاش حرف بزند و جامعه بتواند آن حرف را بشنود. تا زمانی که این امکان فراهم نشود، گیشه به خنده پناه میبرد، سالنها در روزهای پرآشوب خلوت میمانند و دردهایی که پشت پرده ماندهاند، همچنان بینام و بیتصویر باقی میمانند. چنین سینمایی نه تنها محصول سلیقه مخاطب، بلکه نتیجه ساختاری است که مواجهه با واقعیت را پرهزینه کرده است. بازگرداندن سینما به جایگاه گفتوگوی اجتماعی، نیازمند گشایش در مجوزها، حمایت واقعی از آثار جدی، تعریف روشن و محدود از محدودیتها و احترام به استقلال صنفی است. بدون اینها، پرده همچنان چیزی را پنهان خواهد کرد که جامعه نیاز دارد ببیند.
به این مطلب امتیاز دهید:
نظرسنجی
جدیدترین اخبار
هافبک ملی پوش استقلال مصدوم شد
آمادگی نیروی دریایی ایران برای مقابله با تهدیدات
انگلیس سفیر ایران را به دلیل تهدیدات امنیتی احضار کرد
تساوی بدون گل دیدار تراکتور و الشمال قطر
تاکید غریبآبادی بر انعطافپذیری تهران در مذاکرات
سفیر ایران ادعای انگلیس درباره پایگاه فرفورد را رد کرد
واکنش ناتو به بیانیه ضدایرانی ۲۹ کشور درباره حادثه فرفورد
پروازهای ریاض به دلیل حملات موشکی یمن متوقف شد
ترکیب استقلال مقابل الغرافه اعلام شد
گفتگوی تلفنی وزرای خارجه ایران و عراق
حریق خودروی حامل سوخت قاچاق در جاده بندرعباس ـ میناب مهار شد
بیانیه ۲۹ کشور درباره ادعای دخالت ایران
کشف یک جسد در محدوده کهورستان
درخشش روابط عمومی نوسازی مدارس هرمزگان در هفتمین دوره مسابقه «ایستادگی برای ایران»
مصرف CNG پس از اجرای نرخ سوم بنزین افزایش یافت
سلام، من دستیار هوشمند گروه رسانه ای صبح ساحل هستم
از خبر، عکس، ویدئو، PDF روزنامه، هواشناسی، اوقات شرعی، تقویم و ساعت سایت بپرسید. گفتگو روی همین دستگاه ذخیره میشود.