21

مهر

1405

آمار مطالعه شما
  • در این صفحه ۰ ثانیه
  • مجموع مطالعه ۰ ثانیه
مهمان

نهم اسفند، در نخستین روز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، خبری از هرمزگان مخابره شد که ماهیت این جنگ را بیش از هر گزارش نظامی دیگری آشکار کرد: اصابت موشک به مدرسه‌ی شجره طیبه در میناب. بر اساس گزارش‌های رسمی، این حادثه ۱۵۶ کشته داشت که بیشتر آن‌ها دانش‌آموز بودند و ده‌ها مجروح برجای گذاشت. در میان قربانیان، «ماکان نصیری»، دانش‌آموز هفت‌ساله‌ی کلاس اول، تنها کسی بود که پیکرش هرگز پیدا نشد؛ تنها نشانه‌ای که از او باقی ماند، یک لنگه کفش بود. ماکان به نمادی از رنج غیرنظامیان این جنگ بدل شد.

این نخستین‌بار نیست که آسمان جنوب ایران صحنه‌ی قربانی‌شدن غیرنظامیان به دست ارتش آمریکا می‌شود. سوم ژوئیه ۱۹۸۸، ناو یواس‌اس وینسنس آمریکا در همین آب‌های خلیج فارس، هواپیمای مسافربری ایران ایر، پرواز ۶۵۵ را با موشک هدف قرار داد؛ ۲۹۰ سرنشین، از جمله ۶۶ کودک، در یک چشم‌به‌هم‌زدن جان باختند. واشنگتن آن‌روز نیز، مانند امروز، از پذیرش صریح مسئولیت طفره رفت و رویداد را یک اشتباه خواند!

اشتباهی که هشت سال بعد، تنها با پرداخت غرامت بی‌هیچ عذرخواهی رسمی پرونده اش بسته شد. سی‌وهشت سال بعد، بار دیگر آسمان همین منطقه، بار دیگر غیرنظامیانی بی‌دفاع و بار دیگر انکار: واشنگتن مسئولیت حمله به مدرسه‌ی میناب را نپذیرفته، اما رسانه‌های بین‌المللی و نهادهایی چون عفو بین‌الملل، با استناد به شواهد اولیه و نوع تسلیحات به‌کاررفته، نیروهای آمریکایی را عامل آن دانسته‌اند.

آنچه در گزارش‌های خبری این روزها کمتر دیده می‌شود، جایگاه این رویداد در ادبیات نظری مطالعات امنیتی است؛ ادبیاتی که دقیقاً برای توضیح چنین لحظاتی شکل گرفته است. از دهه‌ی ۱۹۹۰ به این‌سو، مفهوم امنیت در روابط بین‌الملل دستخوش تحولی بنیادین شد. برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) در گزارش سال ۱۹۹۴ خود، ایده‌ی امنیت انسانی را مطرح کرد؛ رویکردی که پرسش کانونی مطالعات امنیتی را از امنیت برای دولت به امنیت برای چه کسی؟ تغییر داد.

در این چارچوب، بقای دولت به‌تنهایی نشانه‌ی امنیت نیست؛ امنیت واقعی زمانی محقق می‌شود که افراد و جوامع از تهدیدهایی که جان، سلامت، کرامت و معیشت‌شان را نشانه می‌گیرند، در امان باشند. مدرسه‌ی شجره طیبه، از این منظر، صرفاً یک تراژدی انسانی نیست؛ سندی است بر ورشکستگی الگوهای سنتی امنیت در قبال واقعیت جنگ‌های معاصر.

در چارچوب امنیت دولت‌محور، می‌توان این جنگ را با شمارش جنگنده‌های ساقط‌شده، پایگاه‌های هدف‌گرفته‌شده یا پیشرفت مذاکرات آتش‌بس تحلیل کرد؛ اما هیچ‌کدام از این شاخص‌ها، مرگ یک معلم باردار زیر آوار کلاس درس، یا غیبت ابدی کودکی که تنها یک لنگه کفشش باقی مانده را توضیح نمی‌دهند. این‌جاست که چارچوب امنیت انسانی، به‌جای پرکردن یک خلأ نظری، ضرورتی اخلاقی می‌شود.

نکته‌ی مهم‌تر آن است که تهدید علیه امنیت انسانی جنوب ایران، به مرز کلاس درس ختم نمی‌شود. همزمان با این حملات، آتش‌سوزی نفتکش‌ها در تنگه هرمز، نشت گسترده‌ی نفت به‌سوی جنگل‌های حرا و رهاسازی میلیون‌ها تن گاز گلخانه‌ای، زیستگاه‌های ساحلی همین مناطق را هدف گرفته است. پژوهش‌های امنیت محیط زیستی این پدیده را خشونت آهسته می‌نامند: خشونتی که برخلاف انفجار یک موشک، فوری و نمایان نیست، اما به همان اندازه و معیشت مردم را تهدید می‌کند. کودکی که امروز از زیر آوار مدرسه جان سالم به‌در برده، فردا باید در سرزمینی زندگی کند که آب، خاک و دریایش نیز از همین جنگ آسیب دیده و به‌شدت آلوده‌اند. امنیت انسانی، دقیقاً به همین دلیل، میان تهدید نظامی و تهدید زیست‌محیطی مرزی قائل نمی‌شود؛ از منظر انسانی که باید در امان بماند، هر دو یک چیزند. پرسشی که تراژدی مدرسه‌ی میناب پیش روی سیاست‌گذاران و پژوهشگران روابط بین‌الملل می‌گذارد این است: تا کی می‌توان امنیت منطقه را صرفاً در قالب آرایش نظامی، معادلات قدرت و توازن تسلیحاتی تعریف کرد، درحالی‌که بهای واقعی این معادلات را کودکان یک مدرسه، ماهیگیران یک ساحل و اکوسیستم یک دریا می‌پردازند؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند بازتعریف اولویت‌های امنیتی در سطح ملی و منطقه‌ای است: اولویتی که در آن، حفاظت از جان انسان‌ها و محیط‌زیستی که آن‌ها را در خود جای داده، دست‌کم هم‌تراز با معادلات ژئوپلیتیک و نظامی قرار گیرد. این روزها که زنگ بازگشایی مدارس در شهرهای ایران به صدا درمی‌آید، در میناب این نجوا برای نیمکت‌هایی خالی طنین می‌اندازد؛ نیمکت‌هایی که صاحبان کوچک‌شان دیگر بازنمی‌گردند!حال باید بار دیگر پرسید چرا تاریخ، درس‌هایش را نه از گذشته، که از جان کودکان می‌آموزد

سی‌وهشت سال پیش نیز موشکی از همین جنس، جان ۲۹۰ انسان بی‌گناه از جمله ۶۶ کودک را در یک پرواز مسافربری ستاند و پاسخ واشنگتن تنها یک کلمه بود: اشتباه! پرونده‌ای که هرگز به دادگاهی بین‌المللی راه نبرد. امروز نیز، در حالی‌که نهادهایی چون عفو بین‌الملل به نقش آمریکا در حمله به مدرسه‌ی میناب اشاره کرده‌اند، واشنگتن باز هم مسئولیتی نپذیرفته است. این چرخه‌ی انکار و تکرار، به‌تنهایی گواه روشنی‌ست بر ناکارآمدی مفاهیم کنونی امنیت؛ مفاهیمی که در آن‌ها غیبت مجازات برای جنایت علیه غیرنظامیان، نه یک استثنا که یک الگوست.

img
دیدگاه ها (0)
img
تبلیغ تبلیغ
خـبر فوری:

صدای انفجار در بندرخمیر مربوط به عملیات معدنی شرکت سیمان است

آگهی:
عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

عکس بده و الگو بگیر ، خیاطی آنلاین

بپرس!

رادیو صبح ساحل

استریم زنده

صفحه رادیو