12

تیر

1405


اجتماعی

01 تیر 1394 07:40 0 کامنت

صبح ساحل ، اجتماعی - آغاز يک پايان! روح بلند و حساس «نيما  يوشيج هرمزگان» در  سال 1376 اين ترانه را سرود  «مَوا برم تنها بَشُم» و به نيله آسمان سلام گفت! شب سختي بود؛  «حنجره ابرام»؛  به ياد سال ها تدريس « بابا آب داد» آخرين آب را زمزمه کرد و براي هميشه خشکيد. سر پنجه هاي هنرمندش از حرکت ايستادند و گيتارش گُنگ شد.  دلش ديگر نگفت:» اهل آبادي عشقم،  پدرم عاشق بود، مادرم پاكترين معشوقه، ومرا عاشق ناميدند! «رامي راهش را گرفت و رفت تا پس از رفتنش چهره ماندگار فرهنگ و ادب جنوب ايران و هرمزگان باشد».

نزديک به دو دهه از درگذشتش گذشت!

شاعر، فيلمنامه نويس، بداهه گو، طنز پرداز، خواننده، آهنگساز، بازيگر، فيلمساز و گيتاريست هرمزگاني؛ در16 آذرماه سال  1324 ، در پاييزي سرد و سنگين در محله قلعه شاهي بندرعباس به عنوان تک فرزند خانواده از پدري مينابي  به نام محمد و مادري به نام «حاجيه مريم» اهل صحرا باغ لار پا به عرصه گيتي نهاد. وي پس از دوران پر فراز و نشيب و تجربه هاي  تلخ و شيرين متفاوت پس از 52 سال  يا به قول خودش» دو روز تلخ زندگي» را وداع گفت و «اميد يک روز زندگي را دنبال خود به گور برد»! « اميد يه روز زندگي دنبال خو وآ گور بردنن»

صداي دلنشينش هنوز در گوش ها مي پيچد که مي خواند: «امناوا كاخي و مرمر توي شهرم ببنم/ دل شوا سينگو بشم كل خو تو ساحل بكنم»! و در آرامستان باغوي بندر عباس  مقبره اش بناشد.  دقيقا همانطور که خودش پيش بيني کرده بود که؛ من از اين پس؛ زنده خواهم بود با بال هايي از عشق! هماره زنده ماند!

روايتي شاعرانه  از سرگذشتي تلخ؛

از تولد تا عاشق شدن

سايه سبز والدين با ناپايداري زود هنگام خانواده بر سر ابراهيم نبود و سالهاي كودكي و نوجواني اش را تيره کرد. ياس سفيد با پنجره زمزمه کرد: روزي دستِ زني زيبا / بي مِه تو گلدُن ايکاشت؛  مَواسته شُکوفه هادَم / افسوس که رَفت و نِيواشت! او  با پدر و مادربزرگ پدري در بت گورن يا معبد هندوها روزگار گذراند.  سوز وغمى که در صداى منصفي هنرمند ديده مي شود از پدر بزرگش  که نوحه خوان بود و شروند  مي زد به ارث برد. دوران ابتدايي همزمان به مکتب رفت و قران را فرا گرفت. از آن روزگاران شاد و طنز پردازي اش مي گويد: « من اما؛  در آن سال ها؛ که هنوز با خودم عاشقانه دوست بودم؛ شب ها؛ دو شاخه گل بهشتي مي شدم؛ و روزها؛ تبسم ساز تمام لب هاي بسته»! درسن 14 سالگي و دوره تحصيلي راهنمايي نخستين جرقه هاي او براي دل سپردن به هنر و ادبيات نيز با تئاتر و سرودن شعر آغاز شد و در دوران دبيرستان اندک اندک اوج گرفت. البته آنچنان که رضا صادقي با قران و نوحه سرايي خوانندگي را آغاز کرد وي با تعزيه خواني هاي ماه محرم به هنر خوانندگي اش پي برد.

دوره دلدادگي و ...

در 16 سالگي دلداده دختري شد و عاشقانه سرود:» وَختي کِه شُمْزَه سالِتَه/ آميس و دنيا مالتَه» (آميس= سيما) و سارا ؛ اما شکست عشقي شديدي خورد و از سر اندوه به خود گفت : «حالا تو مُندِي وا غمِت/وا غُصَّه اُن و ماتمِت» اما در وصف آن روز ها شايد بود که اينگونه شاعرانه به تصوير کشيد:»خوشا فَصلي کِه دور از غم؛ هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه؛ دَست وا دَست ، سايَه وا سايَه؛ شارَفتَه خُنَه وا خُنَه» !

بُدُو پيشُم بُدُو پيشُم

بُدُو اِي نوشُم و نيشُم

بُدُو اِي آخرين عشقُم

دوا دار دل ريشُم

او سه بار ازدواج کرد که حاصل دو ازدواج او جدايي زودهنگام بود و در ازدواج سوم  سرود: « همسرم عشق است»  و همه فرزندانم!صاحب سه دختر و يک پسر به نام بنيامين شد که مرگ بنيامين کوچک در پنج سالگي او را دچار اندوه و مصيبت بي پاياني کرد از آن پس از دست دلش هم دلخور بود زيرا نوشت: « اي دل دگه گولُم مزن/ مِه بِشتِه گولت ناخارُم»

«تلخ ترين سکانس زندگي ابرام»

داستان تلخ ديگري دامان او را گرفت و بي ترديد  تلخ ترين سکانس زندگي اش بود در لوکيشن دوستان؛ اشتباه و اعتياد وي را از دل و ديده خيلي ها انداخت تا جايي که آرزو کرد به دوران کودکي باز گردد و اينگونه درد هاي دلش را بازگو کرد: «آدمِ پوچي مثلِ مه/ کجا بريت که جاش بَشت» ؛ « با چه زبوني گَپ بزنت/ تا يکي آشناش بشت»؛ «موات از ايجا دور بشم/  جايي برم که چوک اَرُم» و رفت اما ديگر خيلي  دير شده بود. انزوا؛ بي کسي و بي سرو ساماني عذابش مي داد. فرياد رسي نبود؛ تا از سر اندوه و گلايه سرود « اِي دل دِگَه غُصَّه بَسِن/ تا زندَه اي دِل بي کَسِن؛ هَر کَه گِرفتار خوشِن/ يارُن وا دادِت نارَسِن؛  دير دانست که ديگر دلتنگي سودي ندارد و آب رفته به جوي باز نمي گردد . ابرام به روزهايي رسيد که گفت» من اين هيولا نيستم؛  و نه آن جوانک خوشبخت مغرور؛ که شب ها از اندرونش ؛ شاخه گلي مي روئيد»!

لجبازي!

 ابرام که از اوضاع و احوال خود خسته شده بود به خودش نهيب کرد: «عُمْر گذشتَه پَس نِتا / چاره ي دَردِت غُصَّه نين؛  دِلِت سيا، مُودِت سَفيد/ دِلتَنگ اَزي بشْتِر مَنين»؛  وپذيرفت خيلي از چيزها را و گفت: « من ديگر نه مي توانم ؛ و نه مي خواهم؛ هيچيک از آنها باشم؛من خودم هستم؛ « ابرام» و فارغ از هياهو و فراز ونشيب هاي زندگي بر سرخود فرياد زد: «وا سرنِوشتِت لِج مَکُ/ هَر چه شَوا بَشِت اَبوت؛ بشْتِر گَنوغي دَر مَيا/ گازي مَکُ وا آبُروت»! اما نهايتا با سرنوشتش لج کرد. به هر حال بازي بدي بود ؛ بازي روزگار، بازي خودش  يا بازي ديگران، تلخ و تکان دهنده بود! اما آنچه براي ما مهم است اين است که چه کسي اين بازي را شروع کرد و ادامه داد؟ فقط مرحوم منصفي را  در اين بازي از دست نداديم؛ هنرمندان وورزشکاران و چهره هاي شاخص زيادي در هرمزگان در اين گرداب هلاک شدند؛ شايد آناليز اين موضوع از زاويه ديگري ، اين تکرارهاي پر خطر را متوقف کند.

هنر بازيگري

بازيگر سه فيلم کوتاه سينماي آزاد به کارگرداني حسن بني‌هاشمي تحت عنوان «برکه خشک «؛ «نهنگ» و «من کالنگ هايم را دوست دارم» ودريافت جايزه‌ي اول سينماي آزاد براي بهترين بازي از جشنواره فيلم هاى کوتاه استراليا فيلم نهنگ که نويسنده‌ي آن نيز خود منصفي بود نقطه عطفي در کارنامه هنري او است.

آثار مکتوب «منصفي»

 آثار ابرام گنجينه اي از واژگان اصيل  بندري  هستند.  مجموعه اشعار زيباي «رنج ترانه ها « و «گفته‌هاي ناگفته» محصول محبت يار ديرين وي زنده ياد حسن کرمي، نشر هفت رنگ تهران، سال هاي 1382 و  1378  به چاپ رسيدند . کتاب «مرواريد ساحل « يا  مجموعه اشعار» گل‌هاي اندوه» ،  وي سال 1343 در چاپخانه گامبرون، بندرعباس، وارد بازار کتاب شد. کتاب هاي» ترانه‌هاي رامي» و «زخم هزار ترانه»  - شناخت‌نامه‌ي ابراهيم منصفي-  را  نيز حسام‌الدين نقوي گردآوري و سال  هاي 1389و 1384 به چاپ رساند. مجموعه 30 شعرمنصفى با نام «زيباترين انتخاب شعورم  که از روستاي محل زندگي اش در بستک  و کتاب ديگرى در مورد زندگى ابراهيم است  که از کودکى تا فوت اين هنرمند را بررسى مى‌کند، در اين کتاب چند روايت از زندگى اين شاعر هرمزگان ديده مى‌شود که يکى ازآنها نوشته خود منصفى است به نام «شرح حال» توسط نقوي گردآوري شده بود قرار بود چاپ شود. چاپ اشعار آزادش از سال 1347 در مجلات معتبري مانند خوشه و فردوسي، فرصتي ديگر بود که براي معرفي کشوري، فرا روي وي قرار گرفت.

درخشان ترين دوران زندگي هنري رامي

علاقه‌  و مهارتش در موسيقي فلامينگوي اسپانيا و موسيقي زنده هند که با علايق و سلايق مردمان ايران زمين و بخصوص خطه جنوب همخواني داشت موجب خلق آثار در خور تحسيني شد. شهرتش همه گير شد هرچند عکس خيلي ها نمي خواست آدم معروفي باشد. در اتاقش مي‌خواند و ضبط مي کرد ولي الان همه او را مي شناسند. درخشان ترين دوره براي خلق آثار قابل تامل منصفي مربوط به دهه ي چهل مي شود که وي پس از آن ديگر نتوانست آن شعرهاي درخشان را تکرار کند. آن زماني که در وصفش آورده است:»  خَزُن زَرد ايسالُن نُوبَتي تَمُنِن؛ بَهار از راه اَرسيدِن زندِگي چه جُنِن»

هنرمندي کاريزماتيک

شاعر بلند قامت، ارچن گوشت، خوش سيما، سبزه رو، شوخ  طبع و متبسمي بود که بواسطه اين اندام آهنگين و اخلاق و منش انساني اش چهره کاريزماتيک و دوست داشتني داشت.  به همين دليل  و بيشتر به موجب اشعار و هنر خنياگري اش طرفداران زيادي داشت و چهره ي اسطوره اي و ماندگار عرصه فرهنگ و ادب استان  لقب گرفت.

منش منصفي، اخلاق رامي؛

 معلمي منطقي،  مهربان، خونگرم، فروتن والبته غالبا غمگين، مرد پر احساس ؛ عاشق پيشه و بخشنده اي بود.  همان طور که در نوروز سال 1370 سرود، ذاتش بر پايه عشق بنا نهاده شده است .» واز اين عشق؛ از اين ميراث ذاتي من؛ بين بي عشقان و تنهايان، بين محتاجان واقعي عشق ، به هر اندازه که خود مي خواهندتقسيم کنيد»! ؛  آدم کينه اي نبود؛ صاف، ساده، صادق و صميمي بود. اين موضوع را در اين شعرش مي توان ديد که گفت: بياين وا هَم بَشيم ياور؛ «هَمَه هَمراه و هَم باور؛ دِلُن راه شُبَشِه وا هَم؛ جُدا نَبُوتْ دِل از دِلبَر»!

زيبايي  و ماندگاري ترانه هاي «رامي»

روح سرشار از لطافتش؛ زيبائي ترديد ناپذير كلام و تازگي لحن وآهنگ ، مضمون اجتماعي ومردمي ترانه هاي اوست . انسان، محور اصلي مضمون ترانه هاست ، كه خود ، گويه ديگري ازعشق است . عشق را بايد جانمايه ي اصلي ترانه هاي رامي  شمرد . فرهنگ عامه؛ دغدغه هاي جامعه؛ آشنائي والفت  با  شعر وموسيقي ملتهاي مختلف دنيا،  توجه دقت و مطا لعه و گوش سپردن به موسيقي نواحي مختلف جهان از معاصر وكلاسيك   رامي  در ترانه هاي فراوان خود دارد. يکي از قوي ترين جنبه ‌هاي هنري ابراهيم ترانه‌هايش است، اين آثار از احساسات عميق انساني برخوردار است اوشناخت زيادي ازفرهنگ، مردم وخرد جمعي و خاطرات نهفته تاريخي ما داشت و آنها  را به صورت خيلي نو بيان کرده است. اصالت کار، عمق، لطافت و در يک کلمه، زيبايي آثار منصفي را مي شود حس کرد. هرمزگان را مي‌شود در ترانه‌هايش لمس کرد. بدون شک يکي از مهم‌ترين شخصيت‌هايي که در کشف و سپس معرفي ترانه‌هاي محلي هرمزگان گام برداشته، ابراهيم منصفي است. وي با صدايي گرم و تسلط فني قابل توجه، نغمه‌هايي ساده و باب طبع مردم را همراه با اشعاري که بنابر باور‌هاي رايج، سادگي روستايي داشتند، اجرا کرد و خيلي زود به شهرت و محبوبيت در بين مردم هرمزگان رسيد.

هنر ديگر ابرام

 توانائي و خلاقيت؛ هوشمندي وغريزه هنري  نيز هنر ديگر منصفي بود. زيرا به چند گونه از گويش هاي معمول جنوبي بندري ، لاري ، گوده اي ، مينابي و فارسي  شعر و ترانه مي گفت. بايد «رامي» را اولين پايه گذار موسيقي و شعر تازه در بندرعباس و اين بخش جنوبي كشوردانست. چون  پيش از او شعر و موسيقي در اين شهرساحلي رونق و اعتباري درخور خويش نيافته و جايگاهي عمومي نداشت. ولي مضمون و محتواي شعرهاي «رامي» عبارتند؛ ازستايش زيبايي، عشق، آزادي و مهرورزي، بيان تالمات روحي و رنج و اندوه ناشي از شكست ها و محروميت هاي زندگي شخصي، بازگويي مشكلات و موانع اجتماعي، ابراز بيزاري از شرايط غيرانساني و ستمگرانه ي حاكم و ترديد در قواعد و احكام بي چون و چرا و مسلط، آرزوي انساني و شريف آزادي و عدالت اجتماعي.

بااين همه اين عشق و تغزل است كه فضاي وسيعي از شعر او را دربرمي گيرد و مي توان گفت كه جان مايه ي اصلي تمام آثار او را تشكيل مي دهد. تغزلي پرشور كه درعين قدرت و صداقت عاطفي، ويژگي هاي فرهنگي و اقليمي جنوب به آن تمايزي نمايان مي بخشد. بزرگترين هنر و عشق او موسيقي بود. جز عشق و حديث نفس، مضامين متنوع ديگري نيز در ترانه هاي او راه يافته است. بيان مسائل فلسفي، چون و چرايي مرگ و زندگي و ناپايداري جهان. مي توان گفت او يكي از اولين شاعران معاصر اين خطه است كه فلسفه و تفكرات عميق انساني را با بياني بسيار ساده در ترانه هاي محلي به كار برده است:

«دنيا نه جاي موندِنن / شادُن اتاي ناشاد اَري / مثل يه مردِ چي چكا / بعد از دو رو از ياد اَري»

ظرفيت و توان ارتباطي آن را افزايش داده و به آن پويائي و غناي قابل تحسيني بخشيده است.

همچنان كه قبلا اشاره كرديم، توجه به وضعيت انسان و بيان مشكلات آنان از مضامين درخشان ترانه هاي«رامي» است، بي آنكه اين همدلي به شكل شعار ارائه شود. به عنوان نمونه يكي از اين ترانه هاي قديمي به نام «سرگ هلهلوك» كه رامي آن را بر اساس ملودي ترانه ي «زنده باد شيلي» خوانده، به دليل تصاوير بصري درخشان به فيلم هنري و مستندي مي ماند از زندگي واقعي يك خانواده ي تنگدست بندري.

ترانه هاي بندري پيش از رامي؛

قبل از رامي ترانه هاي بندري غالبا گرد موضوعاتي سطحي، از قبيل عاشقانه هاي بازاري و هجو و تمسخر ديگران با لحني عاميانه و تعريف بي جا از خود ترانه سرا يا حامي او مي شد. رامي به ترانه هاي بومي حرمت و حيثيت انساني بخشيد و آن را يكسره از دايره ي مقولات سطحي و مبتذل خارج نمود.توجه به مسائل جدي انسان و مشكلات اجتماعي مردمان تهيدست و ستايش از عشق و نيكي در كلامي استوار و زباني زيبا و شاعرانه، به ترانه هاي محلي او ارزش و جايگاهي شايسته بخشيده است.

ياد گذشته و دوران زيباي كودكي و نوجواني و حسرت آن روزگار بهشتي، يكي ديگر از مضامين ترانه هاي اوست:

«يادِت بيار زير بارُن / سوار اسبُن چوبي / وا تاخت مارَه سفر ماكِ / وا شهرُن  عشق و خوبي»

دوستان و هم عصران منصفي

- ترانه هاى «نصرک» ترانه سراى قديمى هرمزگانى بيشترين تاثير را بر اشعار وي داشته است. خيلي ها مي گويند شعر منصفى تاثير گرفته از شاملو است اما او رابطه بسيار خوبى با اخوان ثالث داشت وگه گاهى در کافه نادرى تهران همديگر را ملاقات مى‌کردند.  وليکن در گفت وگويش در سال 1348 با مجله فردوسي  به جز نصرک از کسي يادي نبرد هرچند با ، علي بابا چاهي، مهدي رستگار، رحمان کريمي، محمد آذري، ابوالقاسم ايراني، عظيم خليلي و حميد عرفان هم دوره بود و با  صالح سنگبر- شاعر؛ حسن بنى هاشمى- کارگردان هرمزگانى؛ حسن کرمي-شاعر؛ حسام الدين نقوى-جامعه شناس-  علي علوي، مسعود پاکدامن، زنده ياد  احمد قاسم زاده، شادروان عبدي بلوچي، حسين قدسي نژاد، شادروان رضا روضه خوان،شهريار نصيري، جلال الهياري، ابراهيم شهدوستي، شادروان جمشيد شاه ايلي، شادروان عقيل خواجه نژاد، نيز دوستي نزديکي داشت.

شاعري اهل سفر؛

 روح بلند پرواز او را کسي ياراي ايستا کردن نبود. ترانه سرايي با معيارهاي جهاني که براي دريافت خواسته هايش در اين عرصه سال 1359 به اسپانيا رفت، وي به دبي، تهران و ...  سفر کرد.البته شور و حال نوجوانى  و جمع  دوستان باعث شد  تصميم بگيرند که به دبي سفر  کنند اما با اطلاع خانواده ها اين سفر در بندر خمير نافرجام ماند.

بستک و بد بياري؛

ظاهرا ازسال 55‌ که استخدام آموزش وپرورش شد تاسال 72 ‌ به همراه خانواده در بستک زندگي مي کرد.طبق برخي اظهارات پايش شکست و مدت 5‌ ماه نتوانست به کلاس برود، هزينه درمانش هم زيادبودکه دوستانش دکتر رکنى وفرشيد فرهت پرداختند و در  شيراز درمان شد اما به همين دليل از کار برکنار و به بندرعباس آمد. هم اکنون نيز همسرش به همراه دخترانش در روستاى ايلود بستک زندگى مى‌کنند.

آخرين آلبوم ها از اشعار منصفي؛

پانزدهمين اثر توليد شده توسط موسسه فرهنگي هنري «نغمه حصار» ترانه‌هايي از سروده‌هاي شاعر و خنياگر جنوب ايران، زنده‌ياد «ابراهيم منصفي» است که تا کنون در هيچ کجا شنيده نشده‌اند. از 10 اسفند ماه 1393 توسط مرکز پخش «جوان» در مراکز و فروشگاههاي عرضه محصولات فرهنگي توزيع شده است. سهيل نفيسي در گفت و گو با خبرآنلاين نيز  آلبوم «چنگ و سرود» را ادامه منطقي آلبوم «ري​را» دانست و گفت: «در اين آلبوم اشعاري از شاعران معاصر همچون نيما يوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان‌ثالث، سهراب سپهري، فريدون مشيري  و ابراهيم منصفي اجرا شده​است.او در آلبوم «ترانه‌هاي جنوب» با حفظ شيوه قبلي اجراي خود ترانه‌هاي دوست هنرمندش ابراهيم منصفي معروف به «رامي» را با گويش جنوبي اجرا کرد که اين آلبوم نيز با استقبال خوبي روبروشد.

براي برش بزرگ تاريخ هنر و ادبيات هرمزگان

تاسيس بنياد منصفى ؛ جايزه «رامي»؛  همچنين جاي کوچه و يا خيابان و  فرهنگسراي ابرام؛ در هرمزگان خالي است. البته اداره کل ثبت احوال استان طي چند سال‌ اخير اقدام به جمع‌آوري اسناد هويتي مشاهير، فرهيختگان، شهدا و افراد برجسته و مشهور استان در قالب نمايشگاهي دائمي در قالب گنجينه اسناد هويتي کرده است که  سند هويتي منصفي نيز گرد آوري شده است.

پايان

 اين گزارش را که حاصل خوشه چيني از خرمن معرفت هم عصران و دوستداران « ابرام» و اهالي هنر هرمزگان در فضاي مجازي مي باشد با قلمي متفاوت تر تقديم شما مخاطب فهيم روزنامه صبح ساحل مي کنيم. بنابراين از روح بلند « رامي» محضر با اصالت خانواده وي و همه شما خوبان بواسطه همه کاستي ها عذر مي خواهيم ! زيرا دنياي بزرگ « زنده ياد منصفي» بسيار وسيع و فراز هاي بلند و فرودهاي تند زيادي داشت و اين گزارش، تنها لختي از برش هاي پرتعداد زندگي اين مرد ماندگار و معلم مهربان است. البته «رامي « را از نگاه ديگران هم بررسي کرديم اما ديگر فضاي انتشار نداشتيم.

«هــنـوز يـاد خـاشت تو يـادمـونـن

ســــكوت شـعـرونـت فـريــادمـونن

كجايي رامي اي مرد جنوبـــــي

چه خاش گيتار تزه خوب يـــادمونن»

«منصفي» سرگذشت تلخش را روايت کرد»؛  حرف هاي دلش را گفت اما ما فقط به عنوان يک شعر از آن لذت برديم و برايش هورا کشيديم اما اغلب شايد نفهميديم چه گفت !

نمونه شعر بستکي ابرام؛

اِ جمالي كه مُم دِدُ،دلِ صد بنده خارُشِن

 چَشِ صد عاشقِ غَمين،مُگه در انتظارُشِن

كِ ششااُش بِبند و مثِ ديوُنَه اُش نَبي

 وَ يكي نازنين خُنُه مُچي در اَختيارُش

نمونه شعر بندري؛

يارم نتا

اِمشو دِگَه يارُم نِتا

emšow dega yârom netâ

يار دِگَه بِي مِه ايناوا

yâr dega bey me inâvâ

گَواهِ مه بَشْ سِتارَه

gavâhe me baš setâra

بي اُ غمُم ايني چارَه

bi o γamom ini čâra

دیدگاه ها (0)
img
img

نمایش تصاویر کودکان شهید میناب و شهدای ناو دنا در «خیمه هنر»

آماده‌سازی ظرفیت اسکان بیش از ۷۰ هزار زائر مراسم بدرقه رهبر

دیدار مقامات شرکت‌کننده در آیین بدرقه آقای شهید ایران با رئیس‌جمهور

راهنمای جامع شرکت در مراسم وداع؛ نکات کلیدی بهداشتی و ایمنی

اطلاعیه آستان قدس‌رضوی درباره محدودیت تشرف به حرم مطهر در مراسم تشییع رهبر شهید

دعوت از مردم برای وداع/مسئولان و امت مبعوث اجازه نخواهند داد مطالبات ولی خدا بر زمین بماند

مراسم گلباران یادمان شهدای پرواز ۶۵۵ در آب‌های خلیج فارس برگزار شد

تغییر زمان برگزاری آزمون نهایی ۲۰ تیر پایه یازدهم در هرمزگان

انهدام کنترل‌شده مهمات عمل‌نکرده در روستای گنگان جاسک

آمادگی ۶ میلیون داوطلب هلال احمر برای شرکت در آیین وداع و تشییع رهبر شهید

افزایش کارت‌های سوخت جایگاه‌ها برای مراسم تشییع

ادای احترام هیات‌های فرهنگی و مذهبی بین‌المللی به پیکر رهبر شهید ایران

ورود هیات‌های خارجی به تهران برای شرکت در مراسم ادای احترام بر پیکر رهبر شهید ایران

آمادگی ۲۰۰۰ مدرسه برای اسکان و ارائه خدمات به زائران مراسم وداع با رهبرشهید

ناپایداری جوی و دریایی در هرمزگان تا شنبه ادامه دارد

img
خـبر فوری:

عزای عمومی برای پنج‌شنبه 18 تیرماه