فرهنگی و هنری
من و مادر و برادرم تو خانه راه میرویم و هی از هم میترسیم.
«هیه!» این صدای مادرم بود که از من ترسید.
« آخرش منو میکشی!» این را من به مادرم میگویم که بیصدا به اتاقم میآید و یکهو ظرف آجیل را جلوم میگذارد.
«وای!»این را برادرم گفت که در آشپزخانه برای خودش چای میریخت و من نیز برای همین کار رفته بودم.
«اَه، ترسیدم.» این را مادرم و برادرم به یکدیگر گفتند و من از تو اتاقم شنیدم.
پدرم چند سال پیش از ترس مُرد.
علی کرمی
جدیدترین اخبار
محدوده بافت مسکونی شهرستان پارسیان بخش ۲۱ پارسیان
دعوت به جلسه مجمع عمومی فوق العاده
پاسخ به اقدام نظامی آمریکا بیسابقه خواهد بود
ترکیه: ثبات ایران برای امنیت منطقه حیاتی است
اظهارات صدراعظم آلمان علیه ایران
برد پر گل تیم ملی فوتسال ایران مقابل مالزی
زمین لرزه ۴.۱ ریشتری حوالی بندر مقام هرمزگان
صدرنشینی شباب الاهلی با پاس گل سعید عزتاللهی
هرمزگان قلب تپنده اقتصاد دریایی ایران است
مقام امنیتی هند با لاریجانی دیدار کرد
نامزدهای جشنواره شعر فجر معرفی شدند
سپاهان و گل گهر به تساوی رضایت دادند
افزایش جدید قیمت خودرو قانونی نیست
اینترنت به حالت عادی بازگشت
گفتگوی وزرای خارجه ایران و عربستان درباره تحولات منطقه