07

فروردین

1404


اجتماعی

01 اسفند 1403 08:18 0 کامنت

 رویکرد آموزشی: به فرزندان خود بگویید چه کاری انجام دهند


اولین روش تدریس هدفمندی، آموزشی بوده و  به این معنی است که با کودک خود بنشینید و دقیقاً به او بگویید که فکر می‌کنید چه چیزی برای او هدف و به نوبه خود شادی می‌آورد. اغلب، این رویکرد شامل تأمل در اشتباهات خود و ارائه راهنمایی در مورد اینکه چگونه می‌توانند از همان دام‌ها اجتناب کنند، است. این رویکرد می‌تواند به شکل نصیحت، داستان یا درس‌هایی بر اساس تجربه شخصی باشد. اگرچه ممکن است این شکل از رویکرد کار درستی به نظر برسد، اما متاسفانه چندان مؤثر نیست. بچه ها دوست ندارند به آنها گفته شود چه کار کنند. آن‌ها به سادگی با والدین خود صحبت نمی‌کنند، به خصوص وقتی صحبت از چیزی عمیقاً شخصی مانند هدف باشد. آن‌ها بیشتر از این که توصیه‌ها را به جان بخرند، آن‌ها را از سر باز کرده و صبر می‌کنند تا سریع‌تر زمان گفتگو به پایان برسد. هر چقدر که بخواهیم خرد و تجربیات خود را منتقل کنیم، ممکن است فرزندان‌مان آنطور که در نظر داریم قدردان  یا شنونده‌ی آن نباشند. آموزش تعلیمی ممکن است به کودکان اطلاعاتی بدهد، اما به آن‌ها تجربه یا انگیزه‌ای برای ایجاد حس هدفمندی خود نمی‌دهد . این یک راه آموزشی یک طرفه است، و به همین دلیل، یکی از ناموفقیت‌ترین راه‌ها برای آموزش هدف به کودکان است.

رویکرد مدلسازی: رهبری با مثال


دومین راه برای آموزش هدف به فرزندان الگوسازی است. بچه‌ها ناظران باهوشی هستند، آن‌ها فقط حرف‌های ما را نمی‌شنوند، بلکه بیشتر می‌بینند که ما چه می‌کنیم. اگر می‌خواهید هدف را به فرزندان خود بیاموزید، قوی‌ترین راه این است که خودتان آن را زندگی کنید. وقتی فعالیت‌ها و علایقی را دنبال می‌کنید که شما را هدفمند و راضی  می‌کنند، فرزندان‌تان متوجه خواهند شد. آن‌ها می‌بینند که شما عمیقاً درگیر چیزی هستید که برای شما شادی و رضایت را به ارمغان می‌آورد، می‌تواند حس کنجکاوی آن‌ها را برانگیزد. مشاهده‌ی شما ممکن است آن‌ها را به همان علایق شما هدایت نکند، اما به آنان شهامت می‌دهد تا به دنبال علایق خود باشند. این روند به آن‌ها نشان خواهد داد که پیگیری آنچه برای آن‌ها معنادار است نه تنها مشکلی ندارد، بلکه ضروری است. این چیزی است که روانشناسان دوست دارند آن را رشد نسلی بنامند. به جای انتقال آسیب‌های نسلی یا محدود کردن باورها، شما این ایده را منتقل می‌کنید که هدف چیزی است که آنان باید فعالانه ایجاد کنند. با نمونه‌ای از یک زندگی هدفمند، به فرزندان خود اجازه می‌دهید تا زمانی که بزرگ‌تر می‌شوند، همین کار را انجام دهند. این رویکرد فوق‌العاده قدرتمند است، زیرا فقط این نیست که به فرزندانتان بگویید چگونه زندگی کنند، بلکه به آنها نشان کی‌دهید چگونه زندگی کنند و حتی اگر مسیر آنها با شما متفاوت به نظر برسد، آن‌ها اعتماد به نفس لازم را خواهند داشت تا سفر خود را با هدف دنبال کنند.

رویکرد یادگیری تجربی


سومین رویکرد برای آموزش هدف به فرزندان از طریق یادگیری تجربی است. این روش به کودکان اجازه می‌دهد تا بدون ترس از عواقب عمده، هدف را از طریق آزمون و خطای خود کشف کنند. این روش بیشتر در مورد دادن آزادی به آن‌ها برای کشف، اشتباه کردن و یادگیری در یک محیط امن است. یادگیری تجربی به کودکان این فرصت را می‌دهد که موفقیت و شکست را به گونه‌ای تجربه کنند که به آن‌ها در ایجاد انعطاف‌پذیری کمک کند. این روش به کودکان اجازه می‌دهد تا آنچه را که آن‌ها را هیجان زده می‌کند، مسیرهای لذت‌بخش، آنچه به آن اهمیت می‌دهند و چیزهایی که به رشدشان کمک می‌کنند را بدون در نظر گرفتن اینکه مسیر درست چیست و از کجا رد می‌شود، امتحان کرده و انتخاب کنند. دکتر شان گروور روانپزشک و نویسنده در مورد تجربه‌ی شخصی خود از هدفمندی یک یادداشت دارد، او می‌نویسد: " وقتی بچه بودیم، من و دوستانم به فکر ساختن یک استخر در یک منطقه بایر بین خانه‌هایمان افتادیم. ما از چالش‌های عملی مسیر آگاه نبودیم و فقط می‌دانستیم که می‌خواهیم چیزی بسازیم. روزها را صرف پاکسازی آوار، مشخص کردن فضا و حتی شروع به حفاری کردیم. این مسیر برای ما هدفمند و هیجان انگیز بود. اما وقتی پروژه جاه‌طلبانه خود را با والدینم به اشتراک گذاشتم، آنها ما را تشویق نکردند که به راه خود ادامه دهیم. در عوض، آن‌ها مرا به داخل آوردند، جلوی کامپیوتر نشاندند و همه دلایلی را به من نشان دادند که چرا واقعاً نمی‌توانیم استخر بسازیم. قصد آنها این بود که من را از شکست نجات دهند، اما با این کار، شانس تجربه آن را برای خودم از من ربودند. اگر آنها به سادگی به من اجازه ادامه کار را می‌دادند، در نهایت خودم متوجه می‌شدم که ساختن استخر پیچیده‌تر از آن چیزی است که ما تصور می‌کردیم. چالش‌های موجود را یاد می‌گرفتم و احتمالاً در طول زمان اهدافم را تغییر می‌دادم. اما نکته کلیدی در اینجا این است که من از طریق تجربه یاد می‌گرفتم، و این بسیار تأثیرگذارتر از خواندن صرف آن در یک دایره المعارف بود".
این زیبایی یادگیری تجربی است:  فرصتی که چیزها را در یک محیط کم‌خطر امتحان کنید . بچه‌ها یاد می‌گیرند که چه چیزی مؤثر است، چه چیزی مؤثر نیست، و مهم‌تر از همه، چیزهایی را می‌آموزند که آن‌ها را هیجان زده می‌کند. به آنها می‌آموزد که شکست چیزی نیست که بخواهند از آن بترسند، بلکه بخشی از فرآیند کشف آنچه به آن‌ها هدف می‌دهد است.

چرا هدف برای خوشبختی مهم است؟


شاید تعجب کنید که چرا همه این‌ها در مورد هدف اینقدر مهم است؟ حقیقت این است که هدف یکی از عناصر کلیدی برای یک زندگی شاد و پربار است. حس هدف به کودکان جهت، انگیزه و حس عمیق‌تری از معنای هر کاری که انجام می‌دهند، خواهد داد. این موضوع به آن‌ها کمک می‌کند تا بفهمند که اعمالشان اهمیت دارد و می‌توانند به روش‌هایی که با ارزش‌ها و علایقشان همسو باشد به جهان کمک کنند. وقتی هدف را به فرزندان خود آموزش می‌دهیم، فقط به آن‌ها یاد نمی‌دهیم که چه کاری انجام دهند، بلکه به آن‌ها کمک می‌کنیم تا پایه و اساس یک زندگی شاد و پر ثمر را بسازند. هدف، انگیزه و اشتیاق است و اشتیاق باعث شادی می‌شود. اگر می‌خواهیم فرزندان‌مان واقعاً موفق و پربار زتدگی کنند، آموزش چگونگی کشف و تعقیب هدفشان به آن‌ها ضروری است.

خط آخر: مدل سازی، نه سخنرانی


وقتی صحبت از آموزش هدف به فرزندان می‌شود، موثرترین رویکرد از طریق الگوسازی است. مثال بزنید و بگذارید فرزندانتان ببینند که داشتن یک زندگی هدفمند چگونه است. فرصت‌هایی را برای آن‌ها فراهم کنید تا علایق خود را از طریق یادگیری ایمن و تجربی کشف کنند. و مهم‌تر از همه، به آن‌ها اجازه دهید که فضا را به نسخه‌ای از هدف خود تبدیل کنند. بدون فشار و تلاش برای مجبور کردن آن‌ها برای قرار گرفتن در یک مسیر خاص.
به عنوان والدین، وظیفه ما این نیست که مسیر سفر آن‌ها را دیکته کنیم، بلکه باید به آن‌ها ابزار و اعتماد به نفسی بدهیم تا خودشان آن را پیدا کنند. هدف چیزی نیست که بتوانیم به سادگی در موردش  به آن‌ها بگوییم. بلکه چیزی است که کودکان باید خودشان تجربه و کشف کنند و با انجام این کار، بهترین فرصت را به آن‌ها می‌دهیم تا یک زندگی پر از شادی و رضایت بسازند.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

مرحله دوم فروش بلیت قطار از امروز آغاز می‌شود