13

تیر

1405


اجتماعی

24 اردیبهشت 1404 10:03 0 کامنت

ناپایداری شغلی: واقعیتی همه‌گیر

در ایران، همانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بازار کار در دهه‌های اخیر دستخوش تحولات شدیدی شده است. رشد شرکت‌های پیمانکاری، قراردادهای موقت و پروژه‌محور، و همچنین روند خصوصی‌سازی، چهره‌ی سنتی کار را دگرگون کرده است. دیگر کمتر کسی می‌تواند به یک شغل ثابت و بلندمدت با مزایای کافی دل ببندد. امنیت شغلی، که روزگاری نشانه‌ای از بلوغ اقتصادی و اجتماعی یک فرد محسوب می‌شد، حالا برای بسیاری آرزویی دور از دسترس است. سرمایه‌داری جهانی با ایجاد ارتش ذخیره کار یعنی کارگران بیکار یا نیمه‌بیکار و بی‌ثباتی شغلی، کارگران را در وضعیت دائمی نا امنی قرار می‌دهد. این ناامنی، به‌ویژه در اقتصادهای نئولیبرال، با قراردادهای موقت، فقدان مزایا و فشار برای بهره‌وری بیشتر تشدید شده است. مقاله‌ای از نشریه بین‌المللی الزویر در سال ۲۰۱۶ نشان می‌دهد که ناامنی شغلی درک‌شده در عصر اینترنت به‌طور قابل‌توجهی اضطراب و استرس روانی را افزایش داده است. اضطراب در محیط کار صرفا نتیجه فشارهای روانی فردی نیست. وقتی کارمند یا کارگر نمی‌داند آیا ماه آینده شغلش را خواهد داشت یا خیر، یا وقتی مجبور است برای حفظ شغلش ساعات طولانی کار کند، این ناامنی به اضطراب مزمن تبدیل می‌شود. سرمایه‌داری این ناامنی را به ‌عنوان ابزاری برای کنترل نیروی کار به کار می‌گیرد این وضعیت به شی‌ءوارگی منجر می‌شود، جایی که کارگر خود را صرفاً ابزاری برای تولید سود می‌بیند، نه انسانی با نیازها و آرزوها. این ناپایداری فقط به معنای تغییر شغل یا نبود بیمه نیست؛ بلکه مستقیما بر کیفیت زندگی تأثیر می‌گذارد وقتی فرد نداند که آیا ماه آینده هنوز شغل دارد یا نه، نمی‌تواند برای آینده برنامه‌ریزی کند، نه خانه می‌خرد، نه ازدواج می‌کند، نه فرزند می‌آورد و نه حتی می‌تواند بدون اضطراب یک تعطیلات ساده داشته باشد.

بیماری قرن جدید

اضطراب ناشی از ناامنی شغلی، صرفا یک احساس ناخوشایند نیست؛ یک پدیده‌ی روانی-اجتماعی گسترده است. روان‌شناسان معتقدند که اضطراب مزمن، زمانی ایجاد می‌شود که فرد احساس کنترل‌ناپذیری بر وضعیت خود داشته باشد و چه چیزی کمتر از بازار کار امروز قابل کنترل است؟ کارمند یا کارگری که هیچ کنترلی بر شرایط کارش ندارد و صرفاً برای بقا کار می‌کند، به‌تدریج احساس می‌کند که هویتش به یک ماشین تولید تقلیل یافته است. این وضعیت روانی به اضطراب و افسردگی منجر می‌شود. لوسین گلدمن، نظریه‌پرداز، فیلسوف و جامعه شناس، مفهوم آگاهی جمعی را مطرح می‌کند و معتقد است که آگاهی طبقاتی می‌تواند به کارگران کمک کند تا از این چرخه اضطراب خارج شوند. اما در شرایط کنونی، فرهنگ فردگرایانه نئولیبرال و تضعیف تشکل‌های کارگری، این آگاهی را تضعیف کرده، محیط‌هایی که کارگران دائماً نگران از دست دادن شغل خود هستند، رقابت ناسالم، فرسودگی روانی، ناتوانی در اعتراض، و سرکوب احساسات طبیعی مانند خشم یا خستگی افزایش می‌یابد. اضطراب ناشی از این فشارها نه‌تنها به سلامت روانی بلکه به جسم فرد نیز آسیب می‌زند. سردردهای مزمن، اختلالات خواب، مشکلات گوارشی و افت عملکرد، تنها بخشی از پیامدهای روان‌تنی این شرایط هستند.

فرسودگی شغلی

اصطلاح فرسودگی شغلی در ادبیات روان‌شناسی به وضعیتی اطلاق می‌شود که فرد به دلیل فشار کاری مستمر، احساس خستگی عمیق، بی‌انگیزگی، و حتی تنفر از شغل خود می‌کند. این پدیده اغلب در حرفه‌های خدماتی و مراقبتی مانند معلمی، پرستاری، یا مددکاری مشاهده می‌شود، اما در واقع تمام مشاغل در معرض آن هستند. فرسودگی شغلی زمانی تشدید می‌شود که کار، صرفاً وسیله‌ای برای زنده‌ماندن باشد نه زندگی‌کردن. کارگران فصلی، رانندگان پلتفرم‌ها، کارمندان دورکار با ساعت‌های کاری بی‌پایان، یا پرسنل مراکز تماس همگی در خطر این فرسایش هستند جایی که کار دیگر معنا ندارد و فقط باید انجام شود، فرسودگی اجتناب‌ناپذیر است.

ناامنی و اضطراب، محصول ساختار یا انتخاب فردی؟

شاید برخی گمان کنند که این وضعیت ناشی از تنبلی یا بی‌ثباتی خود افراد است؛ اما چنین نگاهی ریشه در بی‌عدالتی ساختاری دارد. ناامنی شغلی نه به خاطر انتخاب‌های بد، بلکه به دلیل سیاست‌گذاری‌هایی ایجاد شده که نیروی کار را جایگزین پذیر و بی‌حق فرض کرده است. داده‌های آماری تصویر روشنی از شدت مسئله ارائه می‌دهند. بر اساس پیمایشی در ایران، ۳۳ درصد از کارگران در محیط‌های کاری به اختلالات روانی، به‌ویژه اضطراب، مبتلا هستند. همچنین، مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۸ نشان داد که ۶۰ درصد از کارگران با قراردادهای موقت در مقایسه با ۳۵ درصد از کارگران با قراردادهای دائم، علائم اضطراب شدید را گزارش کرده‌اند. این تفاوت به‌وضوح نشان‌دهنده نقش ناامنی شغلی در تشدید اضطراب است. در سطح جهانی، گزارش سازمان بین‌المللی کار در سال ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که ۴۴ درصد از کارگران در کشورهای در حال توسعه به دلیل بی‌ثباتی شغلی و فقدان حمایت‌های اجتماعی، اضطراب مزمن را تجربه می‌کنند. این آمار در مشاغل غیررسمی، که بخش بزرگی از نیروی کار ایران را تشکیل می‌دهند، حتی بالاتر است. برای مثال، در ایران، با توجه به داده‌های موجود حدود بیش از نیمی از نیروی کار در بخش غیررسمی مشغول‌اند، جایی که هیچ‌گونه بیمه یا حمایت شغلی وجود ندارد. قانون‌گذاری ناکارآمد، عدم نظارت بر کارفرمایان، نبود اتحادیه‌های مستقل و قدرتمند کارگری و رواج فرهنگ بهره‌ کشی مدرن، همگی این بحران را تشدید کرده‌اند. به‌جای سرزنش فردی، نیازمند نگاهی جمعی و سیاسی هستیم؛ نگاهی که کار را نه فقط یک معامله‌ی اقتصادی، بلکه یک بعد مهم از کرامت انسانی بداند.

راه‌حل چیست؟

گرچه تغییرات کلان در سیاست‌ها و ساختارها نیازمند فشار جمعی، مطالبه‌گری، و اراده‌ی سیاسی است، اما در سطح فردی نیز می‌توان اقداماتی برای کاهش فشار روانی انجام داد.

ایجاد تعادل بین کار و زندگی شخصی، حمایت‌طلبی از نهادهای روان‌شناختی یا مشاوره‌ای و تقویت مهارت‌های انعطاف‌پذیری روانی از جمله راهکارهای فردی است. اما تا زمانی که ساختارهای کار مبتنی بر بی‌ثباتی، کم‌ارزشی و بی‌عدالتی باشند، فرد تنها می‌تواند موقتاً در برابر موج‌های بزرگ بایستد. آن‌چه نیاز داریم، گفتگویی عمومی و صریح درباره‌ی وضعیت کار در جامعه است. رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و حتی محافل خانوادگی باید به مسئله‌ی کار و اضطراب توجه بیشتری نشان دهند. چراکه این بحران، صرفاً بحران کار نیست بحرانی انسانی است.

کار قرار است ما را بسازد، نه بشکند. اما امروز برای بسیاری، کار کردن معادلِ ترس، ناامنی و فرسایش است. زمانی فرا رسیده که این سه‌گانه‌ی کار، ناامنی، اضطراب را به چالش بکشیم و بر سر نوع کاری که می‌خواهیم انجام دهیم، و نوع زندگی‌ای که شایسته‌اش هستیم، دوباره گفتگو کنیم.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

نحوه فعالیت بانک‌ها در روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ تیر