10

تیر

1405


اجتماعی

18 خرداد 1404 12:30 0 کامنت

فقر فقط خالی بودن جیب نیست

در ادبیات اقتصادی، فقر اغلب با شاخص‌هایی چون درآمد پایین، ناتوانی در تامین نیازهای اساسی، یا قرارگیری زیر خط فقر ملی تعریف می‌شود. اما روان‌شناسی اجتماعی و علوم رفتاری نشان می‌دهند که فقر، صرفا یک وضعیت اقتصادی نیست بلکه تجربه‌ای روانی و شناختی است که بر درک، تصمیم‌گیری و روابط انسانی تاثیر عمیق می‌گذارد. روان‌شناسان سندهیل مولاینیتن و الدار شفیر در کتاب کمبود نشان می‌دهند که زندگی در شرایط کمبود مداوم، چه پول، چه زمان و چه امنیت، باعث اشغال ذهنی می‌شود؛ وضعیتی که فرد را وادار می‌کند فقط بر بقا در لحظه متمرکز شود و در نتیجه توان برنامه‌ریزی بلندمدت و کنترل تکانه‌های رفتاری کاهش می‌یابد. فقر روانی، برخلاف فقر مادی، کمتر قابل مشاهده اما عمیق‌تر است. این نوع فقر با احساس مداومِ بی‌ارزشی، ناکارآمدی، و طرد اجتماعی همراه است. فرد در این وضعیت نه‌ تنها فاقد منابع اقتصادی، بلکه از منابع ذهنی چون احساس شایستگی، امید به آینده، و تجربه‌ی کنترل بر زندگی نیز تهی می‌شود. چنین حالتی می‌تواند زمین مساعدی برای شکل‌گیری رفتارهای پرخطر یا خشونت‌آمیز فراهم کند، چرا که حس تعلق اجتماعی کاهش یافته و آستانه‌ی تحمل روانی پایین آمده است. در این بستر، جرم نه صرفا کنشی مجرمانه، بلکه واکنشی به فشارهای انباشته و ساختارهای ناعادلانه‌ای‌ست که فرد را در تنگنای بقا، به لبه‌ی فروپاشی اخلاقی سوق می‌دهند.

ذات خشن یا شکاف ساختاری؟

در تحلیل‌های سطحی، خشونت شهری اغلب به عواملی چون اختلالات روانی، بی‌فرهنگی، یا نابسامانی‌های خانوادگی تقلیل می‌یابد، عواملی که اگرچه در برخی موارد نقش دارند، اما به ‌تنهایی قادر به تبیین خیزش خشونت در جوامع نیستند. آنچه در پس بسیاری از رفتارهای خشونت‌ آمیز در فضاهای شهری نهفته است، بحران امید است. بحران فقدان چشم‌انداز، انسداد مسیرهای رشد و احساس ناتوانی در به‌ دست ‌آوردن جایگاهی قابل ‌قبول در نظم اجتماعی. براساس نظریه‌ی فشار که توسط رابرت اگنیو بسط داده شد، هنگامی که دسترسی به اهداف فرهنگی مشروع مانند موفقیت، منزلت اجتماعی یا رفاه اقتصادی برای بخش‌هایی از جامعه مسدود می‌شود، افراد ممکن است از مسیرهای غیر قانونی برای رسیدن به این اهداف استفاده کنند یا در اشکال متنوعی از خشم، یاس یا طغیان نمایان شوند. خشونت خیابانی در چنین بستری نه یک ناهنجاری، بلکه واکنشی قابل‌پیش‌بینی به فشارهای ساختاری انباشته ‌شده است. داده‌های بین‌المللی نیز این موضوع را تایید می‌کنند. در گزارشی از سازمان جهانی بهداشت در 2022، آمده است که میان شاخص ناامنی اقتصادی یعنی نرخ بیکاری، نابرابری درآمد، فقر نسبی و نرخ خشونت شهری همبستگی معناداری وجود دارد. در ایران نیز طبق گزارش مرکز آمار در 1402، در مناطقی با نرخ بالای بیکاری و کاهش درآمد سرانه، آمار جرائم خشونت‌آمیز رشد قابل ‌توجهی داشته است. افرادی که امید خود به آینده را از دست داده‌اند، دیگر دلیلی برای پایبندی به هنجارها نمی‌بینند. در چنین شرایطی خشونت تبدیل به ابزاری می‌شود برای ابراز قدرت، گرفتن حق، یا حتی دیده‌شدن. بحران امید، در نهایت، نه‌تنها ذهن را دچار فرسودگی می‌کند، بلکه روابط اجتماعی را نیز متلاشی و سرمایه اجتماعی را تهی می‌سازد. این خشونت، بیش از آن‌که محصول ذات فردی باشد، برآمده از شکاف‌های ساختاری ا‌ست.

ریشه‌ی فرسودگی اخلاقی

ما، ناامنی را معمولا با خطرهای بیرونی می‌سنجیم: سرقت، حمله، بلایای طبیعی یا بحران‌های سیاسی. اما نوعی از ناامنی وجود دارد که کمتر دیده می‌شود و به‌مراتب فرساینده‌تر است: ناامنی ذهنی. این ناامنی به احساس مداوم بی‌ثباتی، بی‌پناهی روانی، بی‌افقی شغلی، و ترس از سقوط اجتماعی اشاره دارد. وقتی فرد به‌طور مستمر در معرض تغییرات خارج از کنترل و اضطراب اقتصادی باشد، احساس تسلط روانی خود بر زندگی را از دست می‌دهد. این وضعیت، زمینه‌ساز فرسودگی اخلاقییات است؛ یعنی تحلیل تدریجی توانایی روانی فرد برای تمایز میان درست و نادرست یا پایبندی به آن‌ها، حتی زمانی که به درستی آن آگاه است. از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی، احساس امنیت روانی، یعنی داشتن حداقلی از پیش ‌بینی ‌پذیری، معنا و کنترل در زندگی پایه‌ی عملکرد سالم ذهن است. در نبود این احساس، مغز انسان وارد وضعیت بقا می‌شود: حالتی که در آن، رفتارهای منطقی، همدلی، بازداری اخلاقی و آینده‌نگری جای خود را به واکنش‌های آنی، پرخاشگری و گریز از تهدید می‌دهند. تحقیقات نشان داده‌اند که افراد در معرض فقر شدید و نابرابری مداوم، بیشتر دچار خستگی شناختی، کاهش عملکرد اجرایی مغز و تخریب کنترل تکانه‌ها می‌شوند. فرسودگی اخلاقی، الزاما به معنای شرارت یا روان‌آزاری نیست بلکه فرآیندی است که در آن فشارهای اجتماعی و روانی باعث فرسایش تدریجی ظرفیت فرد برای انتخاب ‌های اخلاقی می‌شود. وقتی اخلاق از زیربنای روان انسان رخت می‌بندد، خشونت، بی‌تفاوتی نسبت به رنج دیگران و سقوط در رفتارهای غیرانسانی، به ‌سادگی توجیه ‌پذیر می‌شود. در این فضا، دیگر نمی‌توان تنها به نیت فردی یا خودآگاهی تکیه کرد. باید دید در چه ساختاری، ارزش جان آدمی چنان فرسوده می‌شود که یک گوشی موبایل، از جان انسانی با ارزش‌تر جلوه می‌کند.

چرا ساختارها مهم‌اند؟

روان‌شناسی فردی هرچند مهم است، اما کافی نیست. بررسی چنین حوادثی بدون درنظر گرفتن بستر اجتماعی و ساختارهای اقتصادی، منجر به قربانی‌کردن فرد می‌شود و علت‌ها را به‌اشتباه به ذات انسان نسبت می‌دهد. وقتی فردی برای نجات از فقر یا فشار مالی یا بدهی دست به خشونت می‌زند، فقط اختلال روانی مطرح نیست بلکه باید دید چه ساختارهایی امکان سالم زیستن را از او گرفته‌اند. نبود حمایت اجتماعی، نبود شغل، عدم دسترسی به درمان روانی، آموزش‌های ناکارآمد و عدم حضور فعال نهادهای اجتماعی، همگی شرایط را برای تبدیل شدن خشم درونی به خشونت بیرونی مهیا می‌کنند. از این منظر، قتل الهه حسین‌نژاد فقط یک جنایت فردی نیست نتیجه‌ی فرسایش اخلاقی است که توسط ساختارها تسریع شده است، نه‌فقط توسط نیت یک فرد.

زنانی که در خیابان تنها می‌مانند

خشونت شهری، زمانی فاجعه‌بارتر می‌شود که با جنسیت ترکیب شود. زنان، بیشتر از مردان در معرض خشونت بی‌هدف قرار می‌گیرند. آنها نه فقط آسیب ‌پذیرترند، بلکه نظام‌های حمایتی و قضایی نیز اغلب از آن‌ها محافظت کافی نمی‌کند. در نظرسنجی ملی سال ۱۴۰۱ توسط انجمن جامعه‌شناسی ایران، بیش از ۶۵٪ از زنان تهرانی اعلام کردند که در یک سال گذشته دست‌کم یک‌ بار در فضای عمومی احساس ناامنی شدید کرده‌اند. این ترس، بخشی از زندگی روزمره زنان شده و سلامت روان آن‌ها را تحت تاثیر قرار داده است. قتل الهه، بازتاب درد مزمن زنانی است که هر روز با ترس زندگی می‌کنند ترسی که ریشه‌اش فقط در خیابان نیست.

در نهایت، این خشونت‌ها، محصول زنجیره‌ای از فروپاشی‌های کوچک و بزرگ است: فروپاشی اقتصادی، فروپاشی پیوندهای اجتماعی، فروپاشی حس مسئولیت جمعی و فروپاشی اعتماد به آینده. ما نیازمند بازتعریفی عمیق از مفهوم امنیت هستیم؛ امنیت نه فقط به‌عنوان نبود جرم، بلکه به‌عنوان وجود شرایط انسانی برای زیستن. این امنیت، زمانی محقق می‌شود که سیاست‌گذاری‌ها به جای تمرکز صرف بر سرکوب جرم، به درمان ریشه‌های ساختاری آن بپردازد. در نهایت، فقر اقتصادی اگر حل نشود، روان انسان را نیز می‌بلعد و روانی که بلعیده شود، دیگر هیچ مرزی برای خشونت نمی‌شناسد.

دیدگاه ها (0)
img
img img
خـبر فوری:

نحوه فعالیت بانک‌ها در روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ تیر