09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

25 خرداد 1404 12:41 0 کامنت

بیت

از روده و حلق که برآید

کز عهده ی حملش به در آید؟!

«یحملوا سیلندرهم فی کل سبیله به دوشا و جمیع مشترکین فزرتهم قمصورا!»

قطعه

بنده همان به که به جای سیلندر

روی به پیه سوز و زغال آورد

ورنه که این گاز بدون بخار

بهر تو پیوسته ملال آورد

باران زحمت بی‌حسابش همه را رسیده و شعبات بی‌گازش همه جا کشیده. پت پت شعله ی بی‌فروغش هیچ غذایی را نپزد و خاموشی پی در پی‌اش هر اجاق گازی را به گوشه‌ای فکند.

قطعه

ای مدیری که در سفارش گاز

تلفن‌های بی‌ثمر داری

مشتری را چرا کنی محروم؟

تو که از وضع شان خبر داری!

ماشین‌های پخش همه جا را فرموده تا گاز به قیمت چند لاپهنا بدهند و بر منتظران نرخ دولتی محلی ننهند!

قطعه

شرکت پرسی و ایران و فلان در کارند

تا تو را فیلم نموده، بنهندت سر کار

همه از بهر مچل کردن تو آماده

شرط انصاف نباشد بزنی باز تو زار!

هرگاه که یکی از بی‌گازان ساده دل دست حاجت به امید اجابت بردارد و تلفن شرکت فلان گاز واحد شکایت برگیرد و به کارمندی شِکوه نماید و گوید که:«مدتی است شرکت شما مرا سردوانده و به هر سازی رقصانده به طوری که حالی برایم نمانده. فی الفور مقرر کنید مرا از گاز بی‌نیاز نمایند»، ناگاه از آن طرف خط جواب رسد:« بخواب حال نداری!» پس دگر باره قیل و قال راه اندازد و پرسد:« پولداران را چگونه است که از هجر گاز گزندی نرسد، مگر قیمت گاز چنده؟» جواب شنود:«سولقون بالای کَنده!» و آنگاه که به لابه و تضرع افتد و گوید اکنون نمی‌دانم شر سیلندر و اجاق را چگونه از سر باز کنم؟ به او رحم کند و جوابش دهد که سمساری محل از این بابت خیالت راحت نماید و در ادامه گوید:« ای فُلانِکَتی قَد قَسَمتُ به جانُکَ حَلَلتُ مَسئلُکَ اَفضَلُ یعنی فلانی به جان تو قسم که چون شرمنده ات شدم بهترین راه حل را ارائه کردم.

بیت:

کرم بین و لطفش در این روزگار

که او پر توقع، وَ این شرمسار!

«آ - تاکی»

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

ثبت بیشترین بارندگی هرمزگان در رودان، هشتبندی و میناب