09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

28 خرداد 1404 13:30 0 کامنت

احمد محمود در «زمین سوخته» با به‌کارگیری زبانی ساده و بی‌تکلف، اما به‌غایت تاثیرگذار، موفق می‌شود فاجعه جنگ را نه از دیدگاه سیاستمداران یا فرماندهان نظامی، بلکه از نگاه مردم عادی، زنانی که کودکانشان را در آغوش گرفته‌اند و از شهر می‌گریزند، مردانی که به جبهه فرستاده می‌شوند و کودکانی که درکی از خشونت پیرامون خود ندارند، روایت کند. این رمان، با توصیف صحنه‌هایی مانند بمباران شهرها، گرسنگی و بیماری پناهندگان و شهادت سربازان، خواننده را با پرسش‌های بنیادینی درباره ماهیت جنگ و ارزش جان انسان‌ها روبه‌رو می‌سازد. محمود، بدون آن‌که به شعارزدگی یا جانب‌داری‌های ایدئولوژیک آلوده شود، نشان می‌دهد که جنگ، فارغ از هر دلیلی که برای آن تراشیده می‌شود، در نهایت چیزی جز ویرانی و رنج برای مردم عادی به همراه ندارد. این رویکرد، «زمین سوخته» را به یکی از معدود آثار ادبیات جنگ تبدیل کرده است که توانسته از محدوده‌های منطقه فراتر رود و به اثری جهان‌شمول بدل شود. احمد محمود، نویسنده‌ی خوزستانی، در زمره‌ی نویسندگان متعهد دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی قرار می‌گیرد که تجربه‌ی طبقه‌ی کارگر و زندگی در جنوب ایران را با زبانی واقع‌گرا و بی‌پرده به تصویر کشید. او در زمین سوخته، که تنها چند ماه پس از آغاز جنگ نوشته شده، نگاهی واقع‌گرایانه و تلخ به نخستین روزهای تهاجم ارتش عراق به خرمشهر دارد؛ شهری که در آن زیسته بود، و ویرانی‌اش را از نزدیک لمس کرده بود. راوی داستان، جاسم، مردی از طبقه‌ی پایین جامعه است که به ناگهان خود را در میانه‌ی فاجعه‌ای می‌بیند که نه آن را آغاز کرده و نه توان مهار آن را دارد. روایت در بستری خطی، با زبانی ساده اما پرتنش پیش می‌رود. جاسم، نه قهرمانی بزرگ است و نه فیلسوفی متفکر؛ او مردی معمولی است که در تلاش برای حفظ جان، هویت و کرامت انسانی‌اش، بارها به در بسته می‌خورد. رمان، با توصیف تدریجی فروپاشی خرمشهر آغاز می‌شود. حملات هوایی، کمبود آب و غذا، ترس از حضور سربازان دشمن، آوارگی و بی‌سامانی.

آنچه محمود تصویر می‌کند، صرفاً جنگ نیست، بلکه نوعی تکه‌تکه شدن تدریجی زندگی است. محمود در شخصیت جاسم، اضطراب، بی‌قراری، تردید و خشم سرکوب‌شده را با ظرافت نشان می‌دهد. جاسم هم می‌خواهد بماند و دفاع کند و هم می‌خواهد فرار کند و جانش را نجات دهد. او بین وظیفه و بقا در نوسان است، میان حس تعلق و ترس. این کشمکش درونی، به‌ویژه در صحنه‌هایی که جاسم مجبور به ترک شهر می‌شود، به اوج می‌رسد. در نهایت، «زمین» نه‌تنها در آتش جنگ، بلکه در ذهن شخصیت نیز «سوخته» می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، خاکستری از خاطرات، ترس و بی‌پناهی است. احمد محمود از زبانی بومی، ملموس و خالی از تزئین استفاده می‌کند. او به‌جای بهره‌گیری از شعار یا حماسه، روی تجربه‌ی انسانی متمرکز است. همین ویژگی، زمین سوخته را از بسیاری آثار رسمی ادبیات جنگ متمایز می‌کند.

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

در مقابل، زویا پیرزاد در «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» به سراغ دنیایی می‌رود که در ظاهر آرام و بی‌حادثه به نظر می‌رسد، اما در باطن مملو از تنش‌های فروخورده و آرزوهای تحقق‌نیافته است. کلاریس، شخصیت اصلی رمان، زنی ارمنی است که هویت خود را در میان سنت‌های خانوادگی و محدودیت‌های اجتماعی گم کرده است. پیرزاد با نثری روان و کم‌حاشیه، اما عمیقا تامل‌برانگیز، نشان می‌دهد که چگونه فشارهای نامرئی جامعه از انتظارات خانوادگی گرفته تا هنجارهای جنسیتی می‌تواند به‌تدریج روح یک انسان را فرسوده کند. رمان، اگرچه به‌ظاهر درباره زندگی روزمره یک زن خانه‌دار است، اما در واقع روایتی است از تنهایی، انزوا، و جست‌وجوی هویت در جهانی که به‌سرعت در حال تغییر است. فضاسازی دقیق پیرزاد از آبادان دهه ۱۳۴۰با کوچه‌های آرام، خانه‌های قدیمی، و کلیسای ارمنی‌ها نه ‌تنها به داستان بعدی تاریخی می‌بخشد، بلکه تضاد میان ظاهر آرام و درونی آشفته شخصیت‌ها را نیز پررنگ‌تر می‌کند. کلاریس نه یک قربانی کامل است، و نه یک شورشی تمام‌عیار. او زنی است میانه‌رو، با رویاهایی درونی و میل به تحول، اما بدون زبان و امکانات برای تغییر.

در مواجهه با مرد همسایه، ما نه با یک ماجرای عاشقانه، بلکه با آینه‌ای روبه‌روی حسرت و سرکوب مواجه می‌شویم. کلاریس، به‌جای فریاد، سکوت می‌کند. به‌جای ترک خانه، چراغ‌ها را خاموش می‌کند. تصمیمی که نشانه‌ای از تسلیم نیست، بلکه نوعی مقاومت منفعل و زنانه است: کنترل در دل بی‌اختیار. پیرزاد از نثری بسیار موجز، مینی‌مال و کم‌حادثه استفاده می‌کند. هر کلمه حساب‌شده است، و همین ایجاز، فضای خفقان‌بار داستان را تشدید می‌کند. طنز تلخی که گاه‌به‌گاه از دل روایت بیرون می‌زند، نه خنده‌دار، بلکه سوزاننده است. در این رمان، جنگ به‌شکلی مستقیم حضور ندارد، اما ترس، بی‌ثباتی، مهاجرت و خفقان، ما را یاد سال‌های پایانی حکومت پهلوی و سایه‌ی جنگ‌های آتی می‌اندازد. سکوت کلاریس، سکوت نسلی است که هنوز صدای انفجار را نشنیده، اما اضطرابش را حس کرده است.

اگرچه این دو رمان در ژانر و موضوع متفاوت هستند، اما در چند نکته کلیدی به هم می‌رسند: هر دو اثر به‌شیوه‌ای قوی به مکان به‌عنوان عنصری حیاتی در روایت خود توجه کرده‌اند. در «زمین سوخته»، شهرهای جنگی با خیابان‌های ویران شده، بیمارستان‌های شلوغ، و خانه‌های نیمه‌سوخته به نمادی از فروپاشی یک جامعه تبدیل می‌شوند. در «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم»، آبادانِ پیش از انقلاب، با تمام آرامش ظاهری‌اش، به صحنه‌ای برای نمایش تنش‌های پنهان فرهنگی و اجتماعی بدل می‌شود. علاوه بر این، هر دو رمان به زمان نیز حساس‌اند: «زمین سوخته» روایتی فشرده و اضطراری از روزها و ساعت‌های جنگ ارائه می‌دهد، در حالی که اثر پیرزاد با ریتمی کندتر، گذر زمان و تغییرات تدریجی را ثبت می‌کند. همچنین، هر دو نویسنده هر کدام به شیوه خود به مسئله حافظه توجه ویژه‌ای دارند. محمود با ثبت رنج‌های جمعی، تلاش می‌کند خاطره جنگ را زنده نگه دارد، و پیرزاد با روایت زندگی یک زن معمولی، خاطره‌ای از سبک زندگی‌ای را ثبت می‌کند که به‌زودی در گرداب انقلاب و جنگ ناپدید می‌شود.

در نهایت، می‌توان گفت که این دو رمان یکی با فریاد و دیگری با زمزمه هر دو روایتگر مقاومت انسان در برابر نیروهایی هستند که می‌خواهند او را از فردیت، آرزوها، و حتی انسانیت‌اش تهی کنند. «زمین سوخته» نشان می‌دهد که چگونه جنگ، به‌عنوان عریان‌ترین شکل خشونت ساختاری، می‌تواند جسم و روح آدمی را نابود کند، و «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» به ما یادآوری می‌کند که گاه سکوت و روزمرگی نیز می‌تواند به همان اندازه ویرانگر باشد. خواندن این دو اثر در کنار هم نه‌تنها درک ما را از ادبیات معاصر ایران عمیق‌تر می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که ادبیات در بهترین شکل خود می‌تواند هم‌زمان آینه جامعه و پنجره‌ای به درون انسان باشد.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

رکورد عجیب، قیمت دلار از ۱۵۱ هزار تومان گذشت