09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

19 تیر 1404 09:26 0 کامنت

خانمی که جلو نشسته بود، گفت:« شهر پر از گربه شده، هر جا را نگاه می‌کنی گربه است.» خانم دیگری که عقب نشسته بود، گفت:« با این همه گربه ای که همه جا ولن، معلوم نیست چرا موش‌ها کم نمی شن. پیاده روها پر از گربه است، جوب‌ها پر از موش.» زن جلویی گفت:« راستی‌ها، معلوم نیست چرا این گربه‌ها، موش‌ها رو نمی‌خورن؟» مردی که پهلوی من نشسته بود، گفت:«برای اینکه موش‌ها دیگه موش نیستن. این‌قدر بزرگ شدن که هر کدومشون یه پا گربن برای خودشون.» خانمی که عقب نشسته بود، گفت:« البته گربه‌ها هم دیگه اون گربه‌های سابق نیستن.» مرد گفت:« می‌ترسم چند وقت دیگه موش‌ها ، گربه‌ها رو بخورن.» زن جلویی گفت:« ولی خیلی عجیب و غریب شده، دیدین سگ‌ها هم دیگه گربه ها رو نمی خورن؟» مرد گفت:« همون قدیمش هم معلوم نیست که این بی چاره ها واقعاً همدیگه رو می خوردن یا نه. شاید اصلاً براشون حرف درآوردن.» خانمی که عقب نشسته بود، گفت:« بالاخره تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.» مرد گفت:« شاید یه دفعه یه گربه بیچاره یه موشی رو خورده اون وقت حرف درآوردن که گربه‌ها همه شون موش می‌خورن.» زن جلویی گفت:« بالاخره گربه‌ها هم باید یه چیزی بخورن، چون اگه هیچی نخورن از گشنگی می میرن.» خانمی که عقب نشسته بود، گفت:« حالا گربه‌ها مجبور نیستن که حتماً موش بخورن، می‌تونن غذای گربه بخورن.» راننده که کلافه شده بود، گفت:« چقدر سر یه گربه حرف می‌زنید.» مرد گفت:« آخه اون ترمزی که شما زدین همه‌مون رو از چرت آورد بیرون.» راننده گفت:« کاشکی اصلأ ترمز نکرده بودم که گربه هه له می شد.» همان موقع ماشین از روی یک برآمدگی رد شد. خانم جلویی وحشت‌زده پرسید:« این چی بود؟!»

سروش صحت

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

تعطیلی مدارس نوبت صبح برخی شهرستان‌های هرمزگان ۶ بهمن