فرهنگی و هنری
پسر جوانی که جلو نشسته بود و با موبایلش ور میرفت سرش را بالا آورد و گفت «چه هوایی!» بعد دوباره رفت توی گوشیاش و گفت «به ده جا ایمیل دادم، هیچ کدوم درست و حسابی جواب آدم رو نمیدن.»
راننده که پا به سن گذاشته بود، نگاهی به پسر کرد. پسر گفت «اصلاً نمیدونم میخوام چی کار کنم. میخوام بمونم؟ میخوام برم؟ درسم رو ادامه بدم؟ برم سر کار؟» بعد خندید و گفت «حالا انگار کار ریخته، اصلاً کو کار؟» راننده چیزی نگفت. جوان گفت «همهش دارم به آینده فکر میکنم، ولی خیلی گیجم، انگار همه چی تو مِهه.» بعد از راننده پرسید «شما هم به آینده فکر میکنید؟» راننده گفت «من به گذشته فکر میکنم، اون هم تو مِهه.»
جدیدترین اخبار
خانواده مهدوی و تمدن نوین اسلامی
دستگیری شرور مسلح با ۵ فقره قتل با سلاح جنگی در هرمزگان
پنجمین اجلاس ملی مهدویت و انقلاب اسلامی برگزار شد
خرید ماهی به اقلام سبد کالا برگ در بندرعباس اضافه شد
تن ماهی بندرعباس، چراغ راه صنایع دریایی کشور
وحدت گورزانگ در مکان پنجم ایستاد
ششدانگ عرصه و اعیان
فولاد هرمزگان نیم فصل دوم را با شکست شروع کرد
دو هرمزگانی در لیست ۲۵ نفره قرار گرفتند
ششدانگ عرصه و اعیان
دختران شاهد بندرعباس بر سکوی قهرمانی ایستاد
صورتجلسه مجمع عمومی عادی
لب قند؛ من گوسالهام نشر (مثلث)
آگهی مناقصه عمومی
جهت تشکیل مجمع عمومی فوق العاده