09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

04 آذر 1404 09:40 0 کامنت

تو خونه هم همیشه رادیوم روشنه.» پرسیدم «خانم‌تون این‌ها اذیت نمی‌شن؟» راننده گفت «خانمم فوت شده، بچه‌هام هم دوتاشون خارجند، یکی شون هم شهرستانه.» به راننده نگاه کردم. پیر بود. گفتم «یعنی تنها زندگی می‌کنید؟» راننده گفت«تنها.» پرسیدم «سخت نیست؟» راننده گفت «نه.»بعد گفت «اصلاً ....فقط دلم برای اون‌هایی که مردند تنگ شده.» بعد لبخندی زد و پرسید «خنده‌داره آدم تو سن و سال من دلش برای پدر و مادرش تنگ بشه؟» گفتم «نه.» راننده گفت «من دلم برای همه تنگ شده؛ پدرم، مادرم، زنم، عموهام، عمه‌هام،خاله‌م، دایی‌هام، بچه‌هاشون...» بعد دوباره لبخند زد و گفت «اون‌ور چه خبره.... همه اون ورند.» به پیرمرد که هنوز لبخند به لبش بود نگاه کردم و فهمیدم چرا مادربزرگم از مرگ نمی‌ترسید.

سروش صحت تاکسی سواری نشر چشمه

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

سکه ۲۰۲ میلیون تومان؛ طلا به مرز ۲۰ میلیون تومان رسید