فرهنگی و هنری
صدای رادیو آنقدر کم بود که چیزی واضح شنیده نمیشد، فقط معلوم بود رادیو روشن است. از راننده پرسیدم «میفهمید چی میگه؟» راننده گفت «نه، نمیخوام هم بفهمم.» گفتم «چرا خاموشش نمیکنید؟» راننده گفت «دوست دارم یه صدایی باشه، عادت کردم.
تو خونه هم همیشه رادیوم روشنه.» پرسیدم «خانمتون اینها اذیت نمیشن؟» راننده گفت «خانمم فوت شده، بچههام هم دوتاشون خارجند، یکی شون هم شهرستانه.» به راننده نگاه کردم. پیر بود. گفتم «یعنی تنها زندگی میکنید؟» راننده گفت«تنها.» پرسیدم «سخت نیست؟» راننده گفت «نه.»بعد گفت «اصلاً ....فقط دلم برای اونهایی که مردند تنگ شده.» بعد لبخندی زد و پرسید «خندهداره آدم تو سن و سال من دلش برای پدر و مادرش تنگ بشه؟» گفتم «نه.» راننده گفت «من دلم برای همه تنگ شده؛ پدرم، مادرم، زنم، عموهام، عمههام،خالهم، داییهام، بچههاشون...» بعد دوباره لبخند زد و گفت «اونور چه خبره.... همه اون ورند.» به پیرمرد که هنوز لبخند به لبش بود نگاه کردم و فهمیدم چرا مادربزرگم از مرگ نمیترسید.
سروش صحت تاکسی سواری نشر چشمه
جدیدترین اخبار
پاسخ به اقدام نظامی آمریکا بیسابقه خواهد بود
ترکیه: ثبات ایران برای امنیت منطقه حیاتی است
اظهارات صدراعظم آلمان علیه ایران
برد پر گل تیم ملی فوتسال ایران مقابل مالزی
زمین لرزه ۴.۱ ریشتری حوالی بندر مقام هرمزگان
صدرنشینی شباب الاهلی با پاس گل سعید عزتاللهی
هرمزگان قلب تپنده اقتصاد دریایی ایران است
مقام امنیتی هند با لاریجانی دیدار کرد
نامزدهای جشنواره شعر فجر معرفی شدند
سپاهان و گل گهر به تساوی رضایت دادند
افزایش جدید قیمت خودرو قانونی نیست
اینترنت به حالت عادی بازگشت
گفتگوی وزرای خارجه ایران و عربستان درباره تحولات منطقه
ایران آماده گفتوگو بر اساس احترام و منافع متقابل است
اولویت ما دفاع از ایران است