اجتماعی
در جهان امروز که تصویر بیش از هر زمان دیگری تعیینکنندهی واقعیت است، ظهور پدیدهای به نام دیپفیک مرز میان حقیقت و جعل را به لرزه انداخته است. دیپ فیک یعنی رسانهای که با استفاده از هوش مصنوعی و الگوریتمهای یادگیری عمیق، چهره، صدا یا حرکت انسان را بازسازی میکند به گونهای که تمایز میان تصویر واقعی و ساختگی تقریبا ناممکن میشود. اگر تا چند سال پیش جعل خبر یا شایعه، ابزار اصلی جنگ رسانهای بود، امروز جعل چهره به میدان آمده تا نه فقط اطلاعات که خود واقعیت را بازنویسی کند. این فناوری در ابتدا با اهداف سرگرمی یا پژوهش علمی پدید آمد، اما به سرعت به ابزاری برای تهدید، تخریب و ترور روانی بدل شد. اکنون ویدئوهایی منتشر میشود که سیاستمداری را در حال اعتراف، زنی را در موقعیت غیراخلاقی یا یک چهرهی اجتماعی را در حال ارتکاب جرم نشان میدهد در حالی که هیچکدام از این تصاویر واقعی نیستند. اما مسئله فقط جعل نیست، بلکه آن ترس درونی پنهان است که با خود میآورد: این احساس که هیچکس دیگر از جعل مصون نیست.
قدرت بیچهره در عصر دیجیتال
در سیاست دیجیتال معاصر، قدرت دیگر صرفا در اختیار دولتها یا شرکتهای فناوری نیست بلکه در دست کسانی است که میتوانند تصویر را بازسازی یا جعل کنند. در جهانی که رسانه واقعیت را تعریف میکند، دیپ فیک قدرتی تازه به وجود آورده است: قدرت دستکاری آنچه مردم میپندارند واقعی است. از این منظر، هر ویدئو میتواند به سلاحی سیاسی تبدیل شود. انتشار یک فایل جعلی از چهرهی یک مقام سیاسی، کافی است تا اعتبار، حیثیت و اعتماد عمومی را فرو بریزد.
در چنین شرایطی، مرز میان حقیقت و دروغ فرو می پاشد و افکار عمومی به میدان بیپایان تردید بدل میشود. جامعهشناسی سیاسی این وضعیت را نوعی استعمار نمادین میداند: تسخیر واقعیت از طریق کنترل تصویر. خشونت در اینجا نه در قالب اسلحه و خون، بلکه در شکل پست، ویدئو و بازنشراطلاعات ظاهر میشود. قدرت، بیچهره شده است در سایهی الگوریتمها و هوش مصنوعی، در اختیار کسانی که میتوانند روایت تصویری را بازنویسی کنند.
تولد ناامنی روانی
از دید روانشناسی، تاثیر دیپفیک فقط در بیرون اتفاق نمیافتد؛ در درون ذهن ماست که اثر اصلی رخ میدهد. ترس ناشی از این فناوری، ترسی وجودی است: ترس از اینکه هر لحظه ممکن است تصویر یا صدای ما، بیاجازه و بیخبر، در موقعیتی تحقیرآمیز ظاهر شود. روانشناسان این حالت را ناامنی روانی مینامند؛ وضعیتی که در آن فرد احساس میکند کنترل تصویر و هویت خود را از دست داده است. وقتی رسانهها از دیپفیک سخن میگویند یا نمونههایی از آن منتشر میشود، ذهن مخاطب به تدریج وارد حالتی از بیاعتمادی میشود: شاید آنچه میبینم واقعی نباشد. این شک دائمی رابطهی ما با حقیقت را متزلزل میکند و اعتماد اجتماعی را فرسوده میسازد. ترس در اینجا شخصی نیست جمعی است. ما از خود امکان جعل شدن میترسیم و همین کافی است تا رفتارها تغییر کنند: افراد محتاطتر میشوند، خودسانسوری افزایش مییابد و بسیاری از کاربران به تدریج از حضور فعال در فضای آنلاین عقبنشینی میکنند. این همان روانشناسی ترسی است که دیپفیک، بیآنکه تیر یا فریادی شلیک کند، در بدن اجتماعی تزریق میکند.
ابزار باجگیری و تهدید
چهرهی آشکارتر خشونت دیجیتال در کاربردهای مجرمانهی دیپفیک پدیدار میشود. امروز، ساخت ویدئویی جعلی از یک فرد برای تهدید یا اخاذی تنها به چند دقیقه زمان و یک نرمافزار نیاز دارد. قربانی ممکن است زنی باشد که تصویرش در فیلمی ساختگی منتشر میشود یا کارمندی که با تهدید به انتشار ویدئوی جعلی مجبور به سکوت یا پرداخت پول میگردد. این شکل از باجگیری دیجیتال، مصداق کامل خشونت نمادین است خشونتی که نه به بدن، بلکه به آبرو و هویت حمله میکند. ویژگی خطرناکتر این پدیده، قابلیت بازتولید آن است. یک نمونهی موفق از باجگیری میتواند الگویی شود برای هزاران مورد مشابه. به این ترتیب، ترس به سرعت گسترش مییابد حتی کسانی که قربانی مستقیم نیستند، احساس ناامنی میکنند. جامعه به شکلی نامرئی اما واقعی به گروگان گرفته میشود. در چنین فضایی، مفهوم تهدید تغییر میکند: دیگر کسی نمیترسد کشته شود، بلکه میترسد تصویرش جعل شود.
شکلگیری ناامن روانی
تاثیرات دیپفیک فقط فردی یا حقوقی نیست، بلکه به سرعت به سطح جمعی سرایت میکند. وقتی شهروندان احساس میکنند که تصویر، صدا و حتی چهرهشان میتواند در اختیار دیگران قرار گیرد، نوعی اضطراب جمعی شکل میگیرد که جامعه شناسان از آن با عنوان ناامنی روانی ساختاری یاد میکنند. این ناامنی به مرور در رفتارهای روزمره نیز بروز مییابد: مردم کمتر اعتماد میکنند، محتاطتر حرف میزنند، از شبکههای اجتماعی فاصله میگیرند و در روابط اجتماعی، دیوارهایی نامرئی میان خود و دیگران میکشند. از سوی دیگر، این وضعیت بر سرمایهی اجتماعی نیز تأثیر مستقیم دارد.
در جامعهای که تصویر دیگران غیرقابل اعتماد است، همکاری و همدلی کاهش مییابد و رقابت، سوءظن و گسست جای آن را میگیرد. روانشناسان میگویند ترس مداوم از جعل شدن، اضطرابی پنهان اما مزمن در بدن اجتماعی ایجاد میکند؛ اضطرابی که شبیه به استرس جمعی دوران جنگ یا بحرانهای طبیعی است. تفاوت اینجاست که در اینجا دشمن نه بیرونی و قابلدیدن، بلکه در دل رسانهها و میان پیکسلها پنهان شده است.
خشونت نمادین و بازتعریف واقعیت
پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، از مفهومی سخن میگوید به نام «خشونت نمادین» نوعی از سلطه که از راه معنا و بازنمایی اعمال میشود، نه از راه زور فیزیکی. دیپفیک را میتوان مصداق تام و تمام این مفهوم دانست. ویدئویی جعلی، در ظاهر فقط تصویری دستکاریشده است، اما در عمق، معنایی تازه بر فرد تحمیل میکند: او در نگاه جامعه به چیزی تبدیل میشود که هرگز نبوده است. در واقع، فرد قربانی بازنماییِ دیگری از خویش میشود. این نوع خشونت، خطرناکتر از خشونت فیزیکی است، زیرا دیده نمیشود و قابل پیگرد آسان نیست. در بسیاری از کشورها هنوز قانون مشخصی برای مقابله با دیپ فیک وجود ندارد و قربانیان باید سالها برای اثبات جعلی بودن یک ویدئو تلاش کنند. از منظر اجتماعی، این وضعیت بازتولید نابرابری قدرت را در پی دارد. زنان بیش از مردان در معرض دیپفیکهای غیراخلاقی قرار میگیرند و افراد مشهور یا مخالفان سیاسی نیز هدف نخست حملات نمادیناند. به این ترتیب، دیپفیک نه تنها واقعیت را جعل میکند، بلکه روابط قدرت را نیز بازآفرینی میکند: تصویر به ابزار سلطه بدل میشود.
راهی برای بازسازی اعتماد
مقابله با دیپفیک تنها از مسیر فنی ممکن نیست. مسئله، پیش از هر چیز، بازسازی اعتماد است اعتمادی که میان فرد و رسانه، میان شهروند و نهاد، و میان انسان و تصویر از هم گسسته است.
نخستین گام، آموزش سواد رسانهای است: شهروندان باید بیاموزند که هر آنچه میبینند، ممکن است واقعی نباشد. این آگاهی، نه برای افزایش بدبینی بلکه برای تقویت قدرت تشخیص ضروری است. دوم، باید قوانین روشنی درباره تولید و انتشار محتوای جعلی تدوین شود؛ قوانینی که از حیثیت و امنیت روانی افراد همانقدر حفاظت کند که از دارایی مادی.
سوم، فناوری نیز میتواند در خدمت تشخیص قرار گیرد ابزارهایی که نشانه های دستکاری دیجیتال را شناسایی میکنند، امروز در حال توسعه اند، اما نیازمند حمایت و همکاری جهانیاند. در کنار این راهکارها، توجه به سلامت روان جامعه نیز حیاتی است. ترس مداوم از جعل شدن، نوعی اضطراب مزمن ایجاد میکند که باید در سطح اجتماعی درمان شود: از آموزش گرفته تا حمایت روانی از قربانیان. در نهایت، رسانهها نیز مسئولاند باید شفافیت، اعتبارسنجی و اخلاق اطلاع رسانی را در اولویت قرار دهند. اگر نتوانیم اعتماد را بازسازی کنیم، آینده به میدان نبردی از تصاویر جعلی بدل خواهد شد اما اگر بتوانیم حقیقت را از درون این توطئه ی بیچهره بازیابیم، شاید هنوز بتوان به امکان زیستن در جامعهای با چهرهی انسانی امید بست.
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
پروتکل IPv6 هنوز قطع است!
پیگیری وزارت ورزش از وضعیت جوانان و ورزشکاران
دستور معاون اول رئیسجمهور برای تأمین بازار رمضان و نوروز
توقیف مشک ماری حاوی ۳۱ هزار لیتر سوخت قاچاق در آبهای بندرعباس
بیانیه وزارت کشور در حمایت از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
هفت مدال بانوان تکواندو ایران در امارات
عزتاللهی در نقش سردار آزمون
ثبت نام ۱۵ نفر در انتخابات تکواندو/ پولادگر باز هم رقیب ساعی شد
عراقچی: به امکان توافق با آمریکا درباره برنامه هستهای اطمینان دارم
تکذیب مخالفت شورای فرهنگی زنان و خانواده درباره گواهینامه موتورسیکلت بانوان
افزایش ۲۶ درصدی صدور مجوز سرمایهگذاری در منطقه آزاد قشم
وقوع زمین لرزه ای به بزرگی ۳ ریشتر حوالی کوشکنار هرمزگان
بهره برداری بیش از هزار طرح در هرمزگان بمناسبت دهه فجر
آتش سوزی اتاق یک واحد آپارتمان در بندرعباس
آیا امکان خرید واحدهای صندوق ارزی با ریال وجود دارد؟