09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

11 آذر 1404 09:55 0 کامنت

مرد آینه را که دید صورتش را جلو برد و دقیق‌تر به خودش نگاه کرد. جوری نگاه می‌کرد که انگار صاحب این چهره را پیش از این ندیده. راننده پرسید «چیزی شده؟» مرد گفت «من همین چند وقت پیش هفده سالم بود، یه دفعه نفهمیدم کی چهل و دو سالم شد... مگه بعد هفده هجده نیست؟» زنی که عقب نشسته بود گفت « باز خوبه شما چهل و دو سالت شده. من یه دفعه ۵۶ سالم شد...» مرد پرسید «آخه یعنی چی؟... چی کار باید کرد؟» زن گفت« من خیلی فکر کردم چی کار باید کرد، ولی عقلم به جایی نرسید.» راننده گفت «من ۲۲ سالم بود که نشستم پشت فرمون...الان شصت و هفت سالمه و هنوز پشت فرمونم...همینه.» مردی که جلو نشسته بود گفت «ولی من می‌خوام بقیه‌ی زندگیم‌رو بفهمم چه‌جوری می‌گذره... به درک که می‌گذره، ولی اقلاً بفهمم چه‌جوری می‌گذره.» راننده گفت «نمی‌شه، نمی‌فهمی.» بعد کمی فکر کرد و گفت «شاید هم بتونی بفهمی.» بعد دوباره گفت «نه، نمی‌فهمی.»

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

ثبت بیشترین بارندگی هرمزگان در رودان، هشتبندی و میناب