09

بهمن

1404


اجتماعی

17 آذر 1404 09:29 0 کامنت

کالایی‌شدن آموزش عالی

کالایی‌شدن آموزش عالی یکی از مهم‌ترین پیامدهای سیاست‌های نئولیبرالی است که دانشگاه‌ها را از نهادهای عمومی به بازارهایی برای فروش خدمات آموزشی تبدیل کرده است. افزایش شهریه‌ها، گسترش دانشگاه‌های شهریه ‌محور، توسعه‌ی پردیس‌ها و دوره‌های نوبت دوم و رشد هزینه‌های جانبی مثل خوابگاه و منابع درسی، تحصیل را به تجربه‌ای گران‌‌قیمت و طبقه‌بندی‌شده تبدیل کرده است. دانشجویان از همان نخستین قدم ورود به دانشگاه با نوعی تقسیم طبقاتی روبه‌رو می‌شوند: آن‌ها که توان مالی بیشتری دارند، از امکانات آموزشی بهتر و فرصت‌های یادگیری بیشتری بهره‌مند می‌شوند و آن‌ها که از طبقات کم ‌درآمد می‌آیند ناچارند میان کیفیت آموزش و امکان بقا یکی را انتخاب کنند. این وضعیت دانشگاه را از میدان برابر رقابت علمی دور می‌کند و آن را به ساختار بازتولیدکننده‌ی نابرابری تبدیل می‌سازد. چنین تغییراتی نه تنها معنای تحصیل را دگرگون می‌کند، بلکه هویت دانشجویان را نیز تحت ‌تاثیر قرار می‌دهد و آنان را از «کنشگر دانشگاهی» به «مصرف‌کننده‌ی خدمات» تبدیل می‌کند.

فشار اقتصادی و کار دانشجویی

کار دانشجویی در ظاهر می‌تواند مهارت‌آموز و مفید باشد، اما در واقعیت امروز بیشتر نتیجه‌ی اجبار اقتصادی است تا انتخابی آزادانه. دانشجویانی که باید هزینه‌ی خوابگاه، غذا، اینترنت، منابع درسی و شهریه را بپردازند، به ‌سرعت وارد بازار کار می‌شوند بازاری که به‌ طور تاریخی برای جذب نیروی کار ارزان و موقت ساخته شده است. مشاغلی مثل فروشندگی، کارهای خدماتی، کار پلتفرمی، تولید محتوا، تدریس خصوصی و کارهای اداری پاره‌وقت اغلب درآمدی کمتر از حداقل دستمزد دارند و فاقد بیمه و امنیت شغلی‌اند. دانشجو برای پرداخت هزینه‌هایش ناچار است هر فرصت شغلی در دسترس را بپذیرد، حتی اگر هیچ ارتباطی با رشته یا مسیر آینده‌اش نداشته باشد. این امر چرخه‌ای ایجاد می‌کند که در آن دانشجویان همواره در معرض استثمار پنهان قرار دارند. کارفرما نیز از این وضعیت سود می‌برد زیرا دانشجویان به دلیل نیاز مالی کمتر مطالبه‌گرند و قدرت چانه‌زنی پایین‌تری دارند. نتیجه این می‌شود که زندگی دانشجویی، به‌جای تجربه‌ای فرهنگی و علمی، به کوشش بی‌پایان برای تامین هزینه‌های ابتدایی تبدیل می‌شود.

جنگ کار و درس

هم‌زمانی کار و تحصیل پیامدهای قابل‌توجهی بر کیفیت آموزش و سلامت روان دانشجویان دارد. خستگی مزمن، بی‌خوابی، افت تمرکز، کاهش توان یادگیری و احساس عقب‌ افتادن از دیگر دانشجویان از تجربه‌های مشترک بسیاری از آنان است. ساعات کاری که برای دانشجو تعیین می‌شود، اغلب انعطاف‌‌پذیری لازم را ندارد بنابراین او مجبور است بخش مهمی از ساعات مطالعه‌ی خود را قربانی کند. این وضعیت در درازمدت به فرسودگی تحصیلی می‌انجامد فرسودگی‌ای که با بی‌میلی نسبت به درس، افت انگیزه، احساس شکست و تمایل به رهاکردن تحصیل همراه است. چنین فرسودگی‌ای محصول تلاش ناکافی فردی نیست، بلکه نتیجه‌ی ساختاری است که دانشجو را وارد چرخه‌ای از کار، خستگی و اضطراب می‌کند. در این حالت، تحصیل دیگر فرایندی خلاق و سازنده نیست بلکه تبدیل به فعالیتی انرژی‌بر می‌شود که در کنار کار طاقت ‌فرسا عملا به نیرویی فرسایش ‌دهنده بدل می‌گردد.

اضطراب ساختاری

یکی از عمیق‌ترین پیامدهای خصوصی‌سازی آموزش، ایجاد نوعی اضطراب ساختاری در میان دانشجویان است. اضطرابی که از آینده‌ی نامعلوم بازار کار، رقابت شدید برای فرصت‌های محدود و فشار سنگین انتظار اجتماعی ناشی می‌شود. دانشجوی امروز به‌ خوبی می‌داند که با وجود همه ی تلاش‌ها، چشم‌‌انداز شغلی روشنی پیش رو ندارد. بازار کار در بسیاری از رشته‌ها اشباع شده، فرصت‌های استخدام رسمی محدود است و مسیرهای شغلی پایدار جای خود را به کارهای پراکنده و بی‌ثبات داده‌اند. با این حال ایدئولوژی نئولیبرال این عدم قطعیت را مسئولیت فردی معرفی می‌کند و شکست شغلی را به تلاش ناکافی نسبت می‌دهد. این انتقال بار مسئولیت از ساختار به فرد، استرس مزمن ایجاد می‌کند و باعث می‌شود دانشجو همواره خود را مقصر بداند، حتی زمانی که شرایط بیرونی اساسا نابرابر است. چنین اضطرابی به احساس درماندگی، کاهش عزت ‌نفس و تجربه‌ی ناکامی دائمی منجر می‌شود.

فردی‌سازی دانشگاه

دانشگاه، که در گذشته یکی از مهم‌ترین فضاهای شکل‌گیری هویت جمعی، گفتگوی باز و کنشگری اجتماعی بود، در سال‌های اخیر به ‌شدت فردی شده است. رقابت شدید، فشار رزومه‌سازی، تمرکز بر موفقیت فردی و کمبود زمان برای مشارکت در فعالیت‌های گروهی باعث شده که دانشجو بیش از هر زمان دیگری احساس تنهایی کند. بسیاری از آنان فرصت حضور در انجمن‌های علمی، تشکل‌های دانشجویی، فعالیت‌های فرهنگی، نشست‌های نقد و گفتگو یا برنامه‌های داوطلبانه را ندارند. وقتی بخش زیادی از وقت دانشجو صرف کار، رفت ‌و آمد و تلاش برای حداقل‌های زندگی می‌شود، امکان مشارکت اجتماعی کاهش می‌یابد و دانشگاه نقش سنتی خود را به‌عنوان میدان گفتگوی فکری از دست می‌دهد. این فردی‌سازی نه تنها تعاملات دانشجویی را محدود می‌کند بلکه حس همبستگی، مشارکت و هویت جمعی را نیز تضعیف می‌سازد.

دانشگاهی که برای همه یکسان نیست

تجربه‌ی دانشجویی، بسته به خاستگاه طبقاتی بسیار متفاوت است. دانشجویان طبقات مرفه بیشتر می‌توانند بر یادگیری، پژوهش و توسعه‌ی مهارت‌ها تمرکز کنند، زیرا دغدغه‌ی تامین هزینه‌های اولیه را ندارند. آنان راحت‌تر در دوره‌های زبان، کارگاه‌های تخصصی، فعالیت‌های داوطلبانه یا پروژه‌های علمی شرکت می‌کنند و فرصت‌های بیشتری برای ساختن آینده دارند.

در مقابل، دانشجویان طبقات کم‌ درآمد اغلب میان کار و تحصیل گرفتارند و به‌ ندرت فرصت رشد آزادانه پیدا می‌کنند. تجربه‌ی مداوم کمبود، خستگی و فشار مالی احساس نابرابری عمیقی ایجاد می‌کند نابرابری‌ای که نه‌ تنها بر وضعیت تحصیلی، بلکه بر هویت و عزت ‌نفس آن‌ها نیز اثر می‌گذارد. بسیاری از دانشجویان کم‌‌برخوردار از همان سال‌های نخست دانشگاه با احساس بی‌عدالتی مزمن دست‌ و پنجه نرم می‌کنند احساسی که خود پیامدهای روانی، اجتماعی و تحصیلی جدی دارد.

ضرورت تغییرات ساختاری

حل مشکلات دانشجویان تنها با توصیه‌های فردی ممکن نیست زیرا مسئله فردی نیست. ساختار آموزش عالی نیازمند اصلاحاتی اساسی است: کاهش هزینه‌های تحصیل، بازگشت دانشگاه به نقش عمومی و اجتماعی خود، توسعه‌ی حمایت‌های رفاهی پایدار مانند خوابگاه مناسب و غذای یارانه‌ای و ایجاد فرصت‌های شغلی مرتبط با رشته‌های تحصیلی. دانشگاه باید جایی باشد که امنیت روانی، فرصت رشد، امکان خلاقیت و فضای گفتگوی انتقادی فراهم کند.

روز دانشجو یادآور این است که دانشگاه زمانی میدان مقاومت، آگاهی و مطالبه ‌گری بود و امروز نیز باید چنین باقی بماند. اگر قرار است آینده‌ی جامعه روشن‌تر باشد، نخست باید دانشجو را از زیر بار فشارهای ناعادلانه‌ی اقتصادی بیرون آورد. معنای واقعی تکریم دانشجو نه در پیام های رسمی، بلکه در فراهم کردن شرایط عادلانه‌ی تحصیل و زندگی است.

دانشجو باید بتواند بدون اضطراب بقا، به یادگیری، تفکر، نقد و مشارکت اجتماعی بپردازد زیرا آینده یک جامعه، از میان همین میزهای ساده ی کلاس‌های دانشگاه می‌گذرد.

در جمع‌بندی می‌توان گفت که وضعیت امروز دانشجویان نه حاصل ضعف فردی، بلکه پیامد مستقیم ساختارهای اقتصادی و سیاست‌هایی است که کیفیت آموزش عالی و زندگی دانشجویی را تحت‌تاثیر قرار داده‌اند. اقتصاد بازار آزاد با کالایی‌کردن تحصیل، انتقال هزینه‌ها به خانواده‌ها و کاهش حمایت‌های عمومی، دانشجو را در موقعیتی قرار داده که باید هم‌ زمان بار تحصیل و بار بقا را بر دوش بکشد. این فشارها کار اجباری را به بخش ثابتی از زندگی دانشجویان تبدیل کرده و فرصت یادگیری خلاق، مشارکت اجتماعی و شکل‌گیری هویت علمی را محدود ساخته است. پیامدهای روا‌نشناختی این وضعیت از اضطراب ساختاری تا فرسودگی تحصیلی نه نشانه‌ی تاب‌آوری پایین فرد، بلکه نتیجه‌ی محیطی است که امنیت روانی را از جوانان دریغ می‌کند.

شکاف طبقاتی در دانشگاه و تجربه‌ی نابرابری هر روز عمیق‌تر می‌شود و همین امر ضرورت بازنگری در سیاست‌گذاری‌های حوزه‌ی آموزش عالی را پررنگ‌تر می‌کند.

روز دانشجو یادآور این واقعیت است که دانشگاه باید مکانی برای پرورش تفکر انتقادی و کنشگری اجتماعی باشد، نه عرصه‌ای برای رقابت فرساینده و فشار اقتصادی. اگر جامعه به آینده‌ای پایدار و عادلانه می‌اندیشد، نخستین گام آن است که شرایطی فراهم کند تا دانشجو بتواند بدون اضطراب بقا، به یادگیری، خلاقیت و مشارکت فعال در ساختن آینده بپردازد.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

ثبت بیشترین بارندگی هرمزگان در رودان، هشتبندی و میناب