09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

17 آذر 1404 09:38 0 کامنت

پسر جوانی که جلو نشسته بود آرام داشت با موبایلش حرف می‌زد «من هم همین جور... نه، تو نیای که معلومه من هم نمی‌رم...برای این که بی تو نمی‌خوام برم... چون خوش نمی‌گذره... باشه باشه... پس منتظرم.» بعد پچ پچ‌کنان یکی دو جمله‌ی دیگر گفت که نشنیدم و تلفن را قطع کرد. رادیو روشن بود و گوینده داشت از عشق و قدرت آن حرف می‌زد. راننده رادیو را خاموش کرد. پسر جوان گفت «اِ....چرا خاموشش کردی؟» راننده گفت «داشتی گوش می‌کردی؟» پسر جوان گفت «بله.» راننده رادیو را روشن کرد. چند لحظه‌ای سکوت شد. بعد پسر جوان گفت «بدترین چیز اینه که آدم تو عشق شکست بخوره.» راننده چیزی نگفت. پسر پرسید «شما عاشق شده‌اید؟» راننده گفت «کسی هست که عاشق نشده باشه؟» پسر جوان پرسید «شکست عشقی هم خوردید؟» راننده گفت «بله.» پسر پرسید «یعنی به عشق‌تون نرسیدید؟» راننده گفت «رسیدم، الآن چند ساله زنمه.» پسر جوان گفت «پس شکست عشقی نخوردید؟» راننده گفت «پیروزی عشقی چیه؟» پسر جوان گفت «این که به هم برسیم.» راننده پرسید «شکست عشقی چیه؟» جوان گفت «این که به هم نرسیم.» راننده گفت «پس ما پیروز شدیم.»

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

سکه ۲۰۲ میلیون تومان؛ طلا به مرز ۲۰ میلیون تومان رسید