09

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

18 آذر 1404 10:36 0 کامنت

بازگشت به نقطه صفر تمدن

قلعه مالویل رمانی است که در ژانر پادآرمان‌شهری نوشته شده، اما در واقع بیش از آنکه به آینده بپردازد، یک آزمایشگاه بزرگ درباره طبیعت بشر است. داستان از جایی آغاز می‌شود که انفجاری هسته‌ای بخش زیادی از اروپا را نابود می‌کند و بازماندگان کمی در یک قلعه قرون ‌وسطایی یعنی مالویل، گرد هم می‌آیند. شخصیت اصلی و راوی امانوئل کومب، کشاورزی اهل همان منطقه است که ناگهان خودش را در نقش رهبر یک جامعه کوچک می‌بیند. مرل با دقتی کلاسیک نشان می‌دهد که چگونه آدم‌ها پس از فروپاشی یک نظم سیاسی و اقتصادی مجبورند روابط اجتماعی را از صفر بنا کنند: تقسیم منابع، تعیین نقش‌ها، ایجاد قانون، مقابله با خطر، و مهم‌تر از همه مدیریت قدرت. این کتاب به‌جای تکیه بر هیجان ژانر بر مذاکره‌های انسانی و تضادهای اخلاقی تمرکز می‌کند. نکته محوری این است که تمدن شکننده ‌تر از آن است که تصور می‌کنیم اما همکاری و اخلاق انسانی نیز قدرتمندتر از چیزی است که معمولا باور داریم.

روابط قدرت و اخلاق بقا

مرل در خلق شخصیت‌های رمان به ‌ویژه دشمنان مالویل، تصویری از انسان‌هایی ارائه می‌دهد که در بحران، اخلاق را رها می‌کنند و تنها به منطق قهر و تصاحب پناه می‌برند. در مقابل، جامعه کوچک مالویل تلاش می‌کند میان بقا و انسانیت تعادلی برقرار کند. این کشمکش محوری، داستان را از یک روایت ماجراجویانه ساده، به درامی سیاسی-اخلاقی تبدیل می‌کند که شباهت‌های فراوانی با وضعیت جهان معاصر دارد: رقابت بر سر منابع، ظهور رهبران اقتدارگرا و تلاش مردم برای حفظ فضایی انسانی در دل آشفتگی. می ‌توان قلعه مالویل را استعاره‌ای از جهانی دانست که در آن زندگی می‌کنیم جهانی پر از بحران‌های زیست ‌محیطی، جنگ‌ها، نابرابری‌ها و خشونت‌هایی که هر لحظه می‌توانند ساختارهای اجتماعی را از هم بگسلند. در چنین شرایطی، مرل از ما می‌پرسد: اگر همه چیز فروبپاشد، چه داریم که نگه‌مان دارد؟ قانون؟ اخلاق فردی؟ رهبر مقتدر؟ یا همکاری داوطلبانه؟

مرگ کسب و کار من است

در نقطه مقابل دنیای جمعی و مشارکتی قلعه مالویل، رمان مرگ کسب و کار من است به ذهن یک فرد واحد نفوذ می‌کند: رودولف لانگ، فرمانده یکی از کوره‌های آدم‌سوزی در اردوگاه مرگ نازی‌ها. این رمان با اینکه داستانی است، اما بر اساس پرونده‌ها و اسناد تاریخی مربوط به رودلف هس نوشته شده است. مرل به‌جای آنکه به وحشت‌آفرینی تصویری بپردازد، کاری بسیار جسورانه‌تر می‌کند: او جلاد را به سخن درمی‌آورد. لانگ در روایت خود مدام تاکید می‌کند که فقط دستور اجرا می‌کرده و خود را فردی منظم، وظیفه‌شناس و حتی اخلاق‌‌مدار معرفی می‌کند. همین تضاد سرد و هولناک است که رمان را از هر روایت دیگر درباره هولوکاست متمایز می‌کند. او خود را نه یک جنایتکار، بلکه بخشی از یک ماشین اداری می ‌داند مثل کارمندی که روزانه فعالیت‌هایش را ثبت می‌کند و از برهم خوردن نظم کاری‌‌اش دلخور می‌شود. مرل در این رمان به‌دنبال پاسخ به یک پرسش بنیادین است: یک انسان معمولی می‌تواند به عامل یک جنایت تاریخی تبدیل شود؟

ماشین‌وارگی انسان مدرن

نکته تکان‌دهنده این اثر، شباهت آن به یافته‌های روانشناسی اجتماعی به‌ویژه آزمایش میلگرام است: انسان‌ها در یک ساختار قدرت می‌توانند کارهایی انجام دهند که در شرایط عادی هرگز نمی‌پذیرند. لانگ تجسم همان انسان فرمان‌بردار است که آرام ‌آرام، از طریق عادی‌‌سازی خشونت و اطاعت کورکورانه به نقطه‌ای می‌رسد که می‌تواند هزاران انسان را بفرستد به اتاق گاز، بدون آنکه خود را هیولا تصور کند. مرل با نگاهی انتقادی به بوروکراسی مدرن، نشان می‌دهد که خطرناک ‌ترین شکل شر، شری نیست که از نفرت می‌جوشد، بلکه شری است که از بی‌فکری زاده می‌شود: وقتی انسان وظیفه را جایگزین اخلاق می‌کند. لانگ بیش از آنکه سادیسم داشته باشد، یک کارمند نمونه است و همین است که او را وحشتناک می‌کند.

دو اثر، دو جهان

گرچه «قلعه مالویل» و «مرگ کسب و کار من است» از نظر موضوعی، فضایی و حتی سبک روایی با هم تفاوت چشمگیری دارند، اما در حقیقت دو سوی یک خط هستند: خطی که ماهیت انسان را در دو موقعیت آزمایش می‌کند یکی در فروپاشی تمدن، دیگری در اوج مدرنیتۀ اداری. در «مرگ کسب و کار من است» بحران درونی است: زوال اخلاق فرد در دل یک ساختار منظم. مرل نشان می‌دهد که هر دو بحران به یک نقطه ختم می‌شوند: انسان همیشه در معرض این خطر است که یا قربانی خشونت شود یا عامل آن. اگر ساکنان مالویل می‌کوشند با گفتگو و مشارکت از سقوط اخلاقی جلوگیری کنند، لانگ به ما نشان می‌دهد که چه اتفاقی می‌افتد وقتی اخلاق فردی جای خود را کاملا به دستور مافوق می‌دهد. در یک نگاه کلی، قلعه مالویل تجلیل از توانایی جامعه برای بازسازی خویش است و مرگ کسب‌وکار من است هشدار درباره فروپاشی شخصیت فرد در دل اطاعت کورکورانه. هردو کتاب، با وجود گذشت دهه‌ها از انتشارشان، امروز بیش از هر زمان دیگری معنا دارند: جهانی که در آن تغییرات اقلیمی و جنگ‌ها هر لحظه قادرند ساختارهای اجتماعی را برهم بزنند و جهانی که در آن انسان‌ها در سیستم‌هایی کار می‌کنند که گاه اخلاق را به حاشیه می‌رانند. مرل با دقتی ادبی اما نگاه فلسفی، ما را دعوت می‌کند که بپرسیم: جایگاه ما در این میان چیست؟

چرا خواندن این دو کتاب ضروری است؟

مرگ کسب‌وکار من است هشدار می‌دهد که جنایت‌های بزرگ با آدم‌های معمولی رخ می‌دهد، نه هیولاهای افسانه‌ای. این یادآوری برای عصر ما حیاتی است؛ زمانی که خشونت سیاسی، تبعیض و نفرت، همچنان در حال بازتولید است. قلعه مالویل نشان می‌دهد که تمدن چقدر سریع می‌تواند سقوط کند و چقدر وابسته به رفتار جمعی ماست. این پیام در جهانی که با جنگ، بی‌ثباتی و بحران‌های محیط‌زیستی روبه‌روست، کاملا معاصر است. مرل انسان را نه سیاه می‌کند و نه سفید او لایه‌های خاکستری را می‌کاود جایی که تصمیم‌های کوچک، سرنوشت‌های بزرگ می‌سازند. این دو اثر، نمونه‌هایی از ادبیاتی هستند که هم لذت خواندن دارند، هم ما را به اندیشیدن وامی‌دارند؛ ترکیبی که روزبه‌روز کمیاب‌تر می‌شود.

روبر مرل با «قلعه مالویل» و «مرگ کسب‌وکار من است»، دو تصویر متفاوت اما مکمل از انسان ارائه می‌دهد: انسانی که می‌تواند در بدترین شرایط، جامعه‌ای نو بنا کند و انسانی که می‌تواند در بهترین شرایط، به عامل تخریب و مرگ تبدیل شود. این دو کتاب، دعوتی‌اند برای بازاندیشی درباره اینکه تمدن چیست، اخلاق چیست و انسان تا کجا می‌تواند سقوط یا صعود کند. خواندن این آثار، تنها آشنایی با ادبیات فرانسه نیست گامی است برای فهم بهتر جهانی که در آن زندگی می‌کنیم و شاید برای ساختن دنیایی انسانی‌تر.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آغاز مرحله دوم کالابرگ الکترونیک از ۱۵ بهمن