12

بهمن

1404


22 آذر 1404 10:52 0 کامنت

چرا غم پر بازدید می‌شود؟

در شبکه‌های اجتماعی، آنچه دیده شود ارزشمند می‌شود و در این میان، سوگ یکی از عاطفه‌هایی است که به‌طور شگفت ‌انگیزی قابلیت نمایش دارد. از منظر روانشناختی انسان به ‌طور طبیعی به سمت هیجانات منفی توجه بیشتری نشان می‌دهد؛ پدیده‌ای که در ادبیات علمی سوگیری منفی نامیده می‌شود. این سوگیری باعث می‌شود تصاویر و روایت‌های غم‌انگیز توجه بیشتری جلب کنند، زیرا مغز ما آن‌ها را مهم‌تر، واقعی‌تر و تهدیدآمیزتر پردازش می‌کند. از سوی دیگر، بر اساس نظریات جامعه‌‌شناسانی مانند گی دبور، جامعه مدرن به «جامعه نمایش» تبدیل شده جایی که عواطف نیز مانند کالا عرضه و مصرف می‌شوند. شبکه‌های اجتماعی این روند را تشدید می‌کنند: الگوریتم‌ها محتوایی را تقویت می‌کنند که واکنش برانگیزد و غم، یکی از قدرتمندترین محرک‌های واکنش است. بنابراین محتوای سوگوار نه ‌تنها از منظر انسانی مهم تلقی می‌شود، بلکه در منطق پلتفرم، پربازده است. نتیجه آن است که سوگ فردی وارد چرخه‌ای از نمایش، مشاهده و تشویق دیجیتال می‌شود، چرخه‌ای که فرد را وامی‌دارد بارها از سوگ خود روایت کند، آن را مستند کند و در نهایت، برای دیده شدن بیشتر، شکل روایت را تغییر دهد. اینجاست که مرز میان ابراز صادقانه غم و تولید محتوای غم ‌آلود برای جلب توجه کم ‌کم محو می‌شود.

غم قابل معامله

جامعه‌شناسی احساسات نشان می‌دهد که عواطف می‌توانند به "سرمایه اجتماعی" تبدیل شوند یعنی فرد از طریق ابراز احساسات خاص، جایگاه، همدلی یا حمایت کسب می‌کند. در شبکه‌های اجتماعی، این سرمایه اجتماعی اغلب به سرمایه اقتصادی تبدیل می‌شود، زیرا محتوایی که دیده می‌شود، دنبال‌کننده، تبلیغات یا مشارکت مالی به همراه می‌آورد. بدین ترتیب، سوگ در برخی فضاها به دارایی کاربر تبدیل می‌شود. وقتی یک کاربر پس از تجربه فقدان، پست‌هایی احساسی منتشر می‌کند و با موجی از همدردی و کامنت مواجه می‌شود، الگوریتم این سیگنال را دریافت کرده و آن محتوا را بیشتر نمایش می‌دهد. این دیده‌ شدن، فرد را ناخودآگاه تشویق می‌کند به ادامه مسیر. روانشناسان به این چرخه تقویت مثبت می‌گویند یعنی فرد برای بیان بیشتر غم، پاداش دریافت می‌کند. در این فرآیند، رابطه فرد با سوگ خودش تغییر می‌کند: رنج درونی به ابژه‌ای بیرونی تبدیل می‌شود که ارزش دارد، لایک جمع می‌کند و دنبال‌کننده می‌آورد. در چنین شرایطی حتی اگر فرد قصد بهره‌کشی از رنج خود را نداشته باشد، منطق پلتفرم او را در این مسیر قرار می‌دهد. به‌مرور، سوگ از تجربه‌ای برای پردازش فقدان به عملکردی برای جذب توجه تبدیل می‌شود پدیده‌ای که می‌توان آن را «بازاری شدن غم» نامید.

نمایش سوگ و پیامدهای روان‌شناختی آن

وقتی سوگ در فضای عمومی نمایش داده می‌شود فرآیند طبیعی سوگواری دستخوش تغییر می‌شود. در روانشناسی، سوگ مسیر مشخصی دارد: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش. این مراحل لزوما خطی نیستند اما همه آن‌ها در بستری خصوصی، امن و بدون فشار بیرونی بهتر پیش می‌روند. اما وقتی فرد سوگ خود را به پلتفرم می‌سپارد، با موجی از نگاه‌های بیرونی مواجه می‌شود نگاه‌هایی که می‌توانند هم حمایت‌کننده و هم مخرب باشند. از یک ‌سو، پیام‌های همدردی می‌تواند حس تعلق و تسکین دهد. اما از سوی دیگر، کاربر مجبور است نقش سوگوار را در برابر چشم‌ها حفظ کند زیرا هویت او در این پلتفرم بر اساس همین سوگ شکل گرفته است. این وضعیت نوعی "سوگ منجمد" ایجاد می‌کند: فرد نمی‌تواند به مرحله پذیرش برسد، زیرا پایان سوگ به معنای پایان توجه است. همچنین، فشار برای تولید نسخه‌های بهتر و عاطفی‌تر از رنج، موجب بازآفرینی هیجانی می‌شود یعنی فرد بارها و بارها به فقدان خود برمی‌گردد تا محتوا تولید کند. این بازگشت مداوم، سوگ را طولانی‌تر و دردناکتر می‌کند. در نهایت، فرد میان دو نیاز گرفتار می‌شود: نیاز به التیام و نیاز به دیده شدن.

چرا مردم علاقه دارند رنج دیگران را دنبال کنند؟

پرسش مهم این است: چرا کاربران از محتوای سوگوار استقبال می‌کنند؟ از نظر روانشناسی اجتماعی، مشاهده رنج دیگران دو کارکرد دارد. نخست، تنظیم هیجانی مقایسه‌ای؛ یعنی انسان با دیدن رنج دیگری، احساس می‌کند وضعیت خودش قابل ‌تحمل‌تر است. این مکانیزم در نظریه مقایسه اجتماعی فستینگر توضیح داده شده است. دوم، سوگ دیگران فواید اخلاقی دارد: تماشای آن حس همدلی، شفقت یا معنویت لحظه‌ای ایجاد می‌کند تجربه‌ای که بسیاری از افراد در زندگی روزمره خود کم دارند. اما در فضای شبکه‌های اجتماعی، این فرایندها دچار اعوجاج می‌شوند. مصرف‌کننده محتوا وقت یا توان همدلی عمیق ندارد بنابراین غم دیگران را به‌صورت اسکرول‌‌پذیر مصرف می‌کند. این پدیده، از نظر جامعه‌شناختی، به رنج‌زدگی سطحی تبدیل می‌شود حالتی که در آن کاربر به ‌طور لحظه‌ای متاثر می‌شود، کامنت می‌گذارد، اما بلافاصله با یک ویدئوی خنده‌دار یا تبلیغ مواجه می‌شود و سوگ را پشت سر می‌گذارد. نتیجه آن، کاهش حساسیت جمعی نسبت به رنج واقعی است زیرا رنج در کنار انبوهی از محتواهای دیگر قرار می‌گیرد و ارزشش پایین می ‌آید. در این چرخه، سوگ تبدیل به نوعی سرگرمی تراژیک می‌شود چیزی برای مشاهده، نه برای فهمیدن یا همراهی واقعی.

نقش پلتفرم‌ها در کالایی‌سازی سوگ

پلتفرم‌ها، برخلاف تصور رایج، صرفا میزبان احساسات نیستند آن‌ها فعالانه در شکل‌‌گیری و جهت‌‌دهی به احساسات نقش دارند. الگوریتم‌ها برای افزایش زمان حضور کاربران، محتوای عاطفی شدید را اولویت می‌دهند؛ چه خشم باشد، چه شادی، چه سوگ. از آنجا که سوگ واکنش‌های عمیق‌تری برمی‌انگیزد، طبیعی است که پلتفرم‌ها آن را بیشتر نمایش دهند. این فرایند باعث ایجاد چرخه الگوریتمیک سوگ می‌شود: فرد رنج خود را منتشر می‌کند. مخاطبان واکنش نشان می‌دهند. الگوریتم آن را ارزشمند تشخیص می‌دهد. محتوا بیشتر دیده می‌شود و در نهایت فرد تشویق می‌شود ادامه دهد.

در این چرخه، نه پلتفرم، نه مخاطب و نه حتی تولیدکننده محتوا، لزوما قصدی مخرب ندارند، اما نتیجه یکسان است: سوگ تبدیل به داده و داده تبدیل به سود می‌شود. این منطق بازار، آرام ‌آرام سوگ را از معنای وجودی‌اش تهی می‌کند و آن را به کالایی با قابلیت تولید، توزیع و مصرف تبدیل می‌سازد. از منظر جامعه‌ شناختی، این روند شبیه اقتصاد عواطف است جایی که احساسات ارزش مبادله‌ای پیدا می‌کنند. خطر اینجاست که پلتفرم‌ها با اولویت ‌دادن به سوگ، ساختار عاطفی جامعه را شکل می‌دهند و الگوی ابراز احساسات را تغییر می‌دهند به‌گونه‌ای که افراد یاد می‌گیرند رنج را نمایش دهند، نه اینکه آن را پردازش کنند.

جامعه‌ای که نسبت به رنج بی‌حس می‌شود

وقتی سوگ بیش ‌از حد در شبکه‌های اجتماعی تکرار، نمایش و مصرف می‌شود، جامعه به‌تدریج دچار بی‌حسی عاطفی می‌شود. این پدیده، مشابه حالتی است که روانشناسان آن را «فرسودگی شفقت» می‌نامند؛ یعنی انسان توان همدلی با رنج دیگران را از دست می‌دهد، زیرا بیش‌ از حد در معرض تصاویر و روایت‌های دردناک قرار گرفته است. از منظر جامعه ‌شناختی، این وضعیت بر روابط اجتماعی تاثیر می‌گذارد: افراد کمتر به سوگ واقعی دوستان و خانواده واکنش نشان می‌دهند، زیرا ناخودآگاه آن را بخشی از جریان عادی محتوای روزمره می‌بینند. همچنین، سوگ‌های عمومی سطحی، توجه جامعه را از سوگ‌های واقعی و ساختاری مانند فقر، خشونت، تبعیض یا بحران‌های اجتماعی منحرف می‌کند. یعنی انرژی عاطفی جامعه صرف روایت‌های فردی می‌شود، نه مسائل کلان. این بی‌حسی جمعی خطرناک است زیرا جامعه‌ای که نسبت به رنج خود و دیگران حساسیت ندارد، نسبت به بی ‌عدالتی نیز بی‌تفاوت می‌شود. در چنین شرایطی، سوگ از نقش سنتی خود یعنی بازسازی پیوندهای جمعی فاصله می‌گیرد و به تجربه‌ای فردی، پراکنده و مصرفی تبدیل می‌شود.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img

آخرین جزئیات انفجار مجتمع مسکونی در بندرعباس؛ مجروح شدن مأمور انتظامی حین نجات مصدومان

تکذیب کناره‌گیری برخی ملی‌پوشان توسط فدراسیون فوتبال

تمدید مهلت بارگذاری دفاتر الکترونیکی تا ۲۰ اسفند

حضور شهردار بندرعباس در پخش زنده ایران جان؛ هرمزگان ایران از محل نمایشگاه فرصت‌های دریاپایه خلیج فارس و مَکران

مشوق جدید در واگذاری زمین به متقاضیان سرمایه‌گذاری در شهرک‌ها و نواحی صنعتی استان، اعلام شد

مسابقات بدمینتون دختران در سه رده سنی

امکان واردات خودرو توسط ایرانیان مقیم خارج کشور تا ۲۹ اسفند تمدید شد

هشدار بیمه مرکزی درباره کلاهبرداری تلفنی با عناوین جعلی بیمه‌ای

شناسایی ۱۴۲ هزار مورد ابتلای جدید به سرطان در کشور/ تشخیص زود هنگام جلوی مرگ را می‌گیرد

وصول ۳۵ همت مالیات و جرایم از محل کتمان درآمد

نشت گاز به عنوان علت حادثه انفجار در بندرعباس اعلام شد

پرونده افزایش قیمت ایران‌خودرو هنوز باز است

استمرار پوشش بیمه‌ای دهک‌های اول تا پنجم به صورت رایگان

حق بیمه اجتماعی بانوان سرپرست خانوار در هرمزگان پرداخت شد

اعلام اسامی محرومان هفته نوزدهم لیگ برتر

خـبر فوری:

سکه ۲۰۲ میلیون تومان؛ طلا به مرز ۲۰ میلیون تومان رسید