بین الملل
درک چین از تحولات ژئوپلیتیک پیرامون افغانستان پس از خروج نیروهای ایالات متحده، بر پایه تحلیل دقیق خلأ قدرت و فرصتهای ناشی از آن شکل گرفت. پکن در پایان دو دهه حضور نظامی آمریکا در افغانستان، این تحول را نه تنها پایان یک موازنهسازی امنیتی پرهزینه در همسایگی خود، بلکه سرآغاز دورهای جدید برای بسط نفوذ اقتصادی، سیاسی و امنیتی در منطقه میدانست. نگاه چین به افغانستان، برخلاف رویکرد قدرتهای غربی که عمدتاً امنیتمحور یا مبتنی بر مداخله نظامی بود، بر ایده "ثبات از مسیر توسعه" استوار است؛ مفهومی که پکن آن را در قالب ابتکار کمربند و راه، توسعه زیرساختها، سرمایهگذاری در معادن و گسترش پیوندهای سیاسی تعریف کرده است. از این منظر، خلأ پساآمریکا فرصتی استراتژیک بود که به چین اجازه میداد ضمن تحکیم مرزهای غربی خود، از بروز تهدیدات مختلف، بهویژه نفوذ جریانهای افراطی به منطقه سینکیانگ جلوگیری کرده و همزمان در منابع عظیم معدنی افغانستان، همچون لیتیوم، مس و خاکهای کمیاب، دست بالا را پیدا کند. با این حال، این چشمانداز بلندپروازانه در میدان واقعیت با پیچیدگیهایی مواجه شد که توانست روایت ساده فرصتگرایانه را در چهار سال اخیر به چالشی راهبردی بدل کند.
افغانستان تحت حاکمیت طالبان، اگرچه در ظاهر محیطی مناسب برای گسترش تعاملات اقتصادی چین ایجاد کرد، اما فقدان یک دولت بهرسمیتشناختهشده، شکنندگی ساختارهای امنیتی و تداوم شکافهای قومی و سیاسی، هزینه ورود و سرمایهگذاری در این کشور را برای همه بازیگران خارجی افزایش داد. چین در تلاش بود که میان نیازهای امنیتی خود و فرصتهای اقتصادی نهفته در افغانستان تعادل برقرار کند. به همین دلیل، راهبرد پکن بر ایجاد کمترین حساسیت سیاسی، حفظ فاصله از مسائل داخلی افغانستان و تمرکز بر پروژههای اقتصادی و زیربنایی بنا شد. با وجود این، تحولات میدانی و رقابتهای منطقهای نشان داد که حتی محتاطانهترین راهبردها نیز نمیتوانند چین را از پیامدهای ناامنی در افغانستان مصون نگه دارند. واقعیت آن است که ثبات این کشور، برخلاف تصور اولیه چین، نه از مسیر توافقات دوجانبه با طالبان، بلکه از دل تغییرات بزرگتر منطقهای و کاهش تنشهای پایدار میان کابل و اسلامآباد عبور میکند.
در این میان، مهمترین مانع در مسیر تحقق اهداف چین، تشدید اختلافات و درگیریهای مرزی میان افغانستان و پاکستان است؛ دو کشوری که روابطشان طی سالهای طولانی با بیاعتمادی ساختاری، رقابتهای امنیتی و اتهامزنیهای متقابل شکل گرفته است.
پاکستان که زمانی مهمترین حامی طالبان بهشمار میرفت، پس از بازگشت این گروه به قدرت، با موج تازهای از ناامنی، افزایش حملات گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) و بیثباتی در مناطق مرزی مواجه شد. دولت پاکستان، طالبان افغانستان را به پناهدادن به عناصر TTP متهم کرده و کابل نیز اسلامآباد را به دخالت در امور داخلی خود و نقض مرزی متهم میکند. این چرخه اتهامات، عملاً فضای همکاری اقتصادی را مسدود کرده و امکان اجرای پروژههایی همچون توسعه کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) را در امتداد مرزهای افغانستان محدود ساخته است. پکن که بر ایجاد یک کمربند امن در امتداد مسیرهای انرژی و تجارت خود تمرکز دارد، اکنون در برابر این اختلافات ساختاری، موقعیت دشوار و ظریفی یافته است.
همزمان با تنشهای روبهافزایش میان کابل و اسلامآباد، موجی از حملات هدفمند علیه کارگران، مهندسان و پروژههای چینی در منطقه، نگرانیهای امنیتی پکن را به سطح بیسابقهای رسانده است. این حملات که گاه در خاک پاکستان و گاه در افغانستان رخ میدهند، شبکهای از تهدیدها را علیه منافع چین نشان میدهند: از گروههای تندرو مخالف حضور خارجی گرفته تا رقبای ژئوپلیتیک و حتی نیروهای محلی ناراضی که نسبت به حضور اقتصادی چین بدبیناند. پروژههای زیربنایی که قرار بود پیشران نفوذ چین باشند، در مواردی به اهدافی برای عملیات خرابکارانه تبدیل شدهاند؛ چالشی که نهتنها هزینههای اقتصادی پکن را بالا برده، بلکه چشمانداز بلندمدت حضور چین در افغانستان را نیز زیر سؤال برده است. این وضعیت، امنیت سرمایهگذاری را متزلزل کرده و تصمیمگیری در مورد پروژههای جدید را برای چین به فرآیندی محتاطانهتر و کندتر تبدیل کرده است.
کارشناسان روابط بینالملل و امنیت منطقهای بر این باورند که رویکرد چین، هرچند واقعگرایانه و مبتنی بر منطق اقتصادی است، اما در نقطهای کلیدی با محدودیت مواجه میشود: توسعه اقتصادی بهتنهایی قادر به حل ریشههای بیثباتی در افغانستان و روابط آن با پاکستان نیست. ساختارهای قوممحور، تداوم خلأهای حکمرانی، تضاد منافع نخبگان سیاسی و امنیتی، منازعات مرزی تاریخی و رقابتهای ژئوپلیتیک میان قدرتهای منطقهای شامل هند، پاکستان، ایران و روسیه، همگی عواملی هستند که ثبات در افغانستان را به یک معادله چندمتغیره تبدیل کردهاند. در چنین شرایطی، چین هرچقدر هم که منابع مالی و فنی در پروژههای افغانستان سرمایهگذاری کند، بدون رفع خصومت سنتی میان کابل و اسلامآباد، نمیتواند انتظار یک محیط پایدار و امن را داشته باشد. به بیان دیگر، اقتصاد نیازمند سیاست خارجی سازنده، توافقات امنیتی پایدار و اراده سیاسی دو طرف برای مدیریت اختلافات تاریخی است؛ شرایطی که هنوز نشانهای از شکلگیری آن مشاهده نمیشود.
چین در سالهای اخیر کوشیده است از طریق استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، نشستهای چندجانبه و میانجیگری نرم، زمینهای برای کاهش تنشها میان افغانستان و پاکستان فراهم کند. با وجود این، نقش پکن همچنان در سطحی محدود باقی مانده، زیرا از یکسو نمیخواهد در مسائل حساس امنیتی و سیاسی جنوب آسیا بیش از حد درگیر شود و از سوی دیگر ابزارهای فشار کافی برای واداشتن دو طرف به تجدیدنظر در رفتار خود را در اختیار ندارد. افزون بر این، چین از بیم آنکه مداخله مستقیم موجب واکنش منفی بازیگران داخلی و منطقهای شود، ترجیح میدهد نقشی غیرمستقیم و مبتنی بر اقناع ایفا کند. این نوع دیپلماسی، هرچند در ظاهر بیهزینه است، اما در عمل توانایی لازم برای مدیریت بحرانهای پیچیدهای چون رابطه کابل و اسلامآباد را ندارد. پیچیدگی روابط دو کشور بهگونهای است که هر ابتکار خارجی بدون پشتوانه تعهدات الزامآور و تغییرات واقعی در رفتار گروههای مسلح، به سرعت خنثی میشود و کارایی خود را از دست میدهد.
در همین حال، طالبان که اکنون تلاش میکند خود را بهعنوان یک حاکمیت باثبات و دارای ظرفیت اداره کشور معرفی کند، با محدودیتهای ساختاری مواجه است. از یک طرف، این گروه هنوز با چالشهای جدی داخلی، از جمله بحران اقتصادی، کمبود درآمدهای پایدار، فقدان مشروعیت بینالمللی و شکافهای سیاسی درونگروهی درگیر است.
از سوی دیگر، طالبان برای حفظ رابطه با چین نیازمند ارائه تضمینهای امنیتی است؛ تضمینهایی که اجرای آنها در مناطق دورافتاده و مرزی دشوار و پرهزینه است. حتی اگر رهبران طالبان ارادهای واقعی برای تأمین امنیت پروژههای چینی داشته باشند، توانایی میدانی آنها در کنترل گروههایی مانند داعش خراسان (ISKP)، شبکههای محلی مسلح و قبایل مستقل محدود است. به همین دلیل، حملات پراکنده علیه نیروها و پروژههای چینی همچنان ادامه دارد و چشمانداز سرمایهگذاری پایدار را برای پکن مبهم کرده است.
در پاکستان نیز شرایط بهگونهای است که تلاش چین برای پیشبرد برنامههای خود با موانع متعددی روبهرو میشود. بیثباتی سیاسی داخلی، رقابت میان نهادهای امنیتی و سیاسی، بحران اقتصادی، و نارضایتیهای محلی نسبت به پروژههای چینی در قالب CPEC، محیطی پیچیده ایجاد کرده که هرگونه سرمایهگذاری بلندمدت را تهدید میکند. افزون بر این، رشد فعالیت گروههای افراطی در مناطق مرزی با افغانستان، فضای امنیتی را بیش از گذشته شکننده کرده است. این وضعیت موجب شده چین مجبور شود در پاکستان هزینههای امنیتی خود را افزایش دهد و برای حفاظت از اتباع و پروژههای خود، سازوکارهای امنیتی موازی ایجاد کند؛ اقدامی که خود به حساسیتهای سیاسی و اجتماعی در داخل پاکستان دامن زده و در برخی مناطق به افزایش اعتراضها منجر شده است.
با کنار هم قرار دادن همه این واقعیتها میتوان گفت تحقق بلندپروازیهای چین در افغانستان بیش از آنکه به میزان سرمایهگذاری یا توان اقتصادی پکن وابسته باشد، به تحولات ساختاری در روابط افغانستان و پاکستان گره خورده است. ثبات نسبی در این روابط نهتنها امکان اجرای پروژههای اقتصادی و زیربنایی را فراهم میکند، بلکه زمینه را برای مهار گروههای افراطی، مدیریت مرزهای مشترک و تقویت همکاریهای امنیتی فراهم میسازد. اما نشانههای موجود نشان میدهد که این ثبات در حال حاضر دور از دسترس است. درگیریهای مرزی، اتهامات متقابل و فقدان اعتماد سیاسی، همچنان مانع هر نوع همکاری پایدار میان دو کشور است و این وضعیت، طرحهای منطقهای چین را در وضعیت تعلیق قرار داده است.
بهطور کلی، چین در افغانستان پساآمریکا در وضعیتی قرار گرفته که میتوان آن را «فرصتهای بزرگ و تهدیدهای بزرگ» توصیف کرد. در حالیکه منابع طبیعی عظیم، موقعیت جغرافیایی استراتژیک و نیاز افغانستان به توسعه، ظرفیتهای کمنظیری برای چین ایجاد میکند، اما چالشهای امنیتی، رقابتهای منطقهای و شکنندگی روابط افغانستان و پاکستان همچنان ریسکهای اساسی بههمراه دارند. این تناقض ساختاری باعث شده سیاست چین در افغانستان نه بتواند بهطور کامل توسعهمحور باشد و نه امنیتمحور؛ بلکه ترکیبی از احتیاط، مشارکت محدود و انتظار برای تغییرات بزرگتر در محیط منطقهای است.
در مجموع، تا زمانیکه خصومت تاریخی کابل و اسلامآباد کاهش نیابد و چارچوبی پایدار برای همکاری اقتصادی و امنیتی شکل نگیرد، احتمال تحقق اهداف بلندمدت چین در افغانستان اندک است. چنانکه کارشناسان اشاره کردهاند، بلندپروازیهای پکن مشروط به استقرار ثبات نسبی در روابط پاکستان و افغانستان است؛ ثباتی که با توجه به وضعیت کنونی، نشانهای از تحقق آن مشاهده نمیشود.
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
توافق بر سر پرونده هستهای ایران مهم است
دیدار دیپلمات ایرانی با رئیس آژانس دولتی امور ادیان گرجستان
غیبت احتمالی دانشجویان در امتحانات «موجه» تلقی می شود
کشورهای خلیج فارس مسیری برای حمله به ایران نخواهند بود
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر در آیسییو بستری هستند
تیم فرهاد مجیدی متوقف شد
تقدیر از مدالآوران دختر رشته کیکبوکسینگ
بازدید از امکانات و ظرفیتهای هیئت ورزشهای روستایی و بومی بندرلنگه
با قدرت در جامجهانی شرکت میکنیم
شاهکار بندرعباسیها در خانه حریف
رئیس کمیته مسابقات بانوان، آی تی و مشاور هیئت منصوب شدند
فولاد هرمزگان بیرون از خانه سه امتیاز کسب کرد
خدمات رایگان پزشکی به اهالی روستای سرجوئیه رودان
مجوزهای گمرکی سیستمی میشود
مصاف تیم ملی فوتسال ایران با عربستان