10

بهمن

1404


اقتصادی

27 آذر 1404 11:22 0 کامنت

این بحران را می‌توان با نمونه‌های مشابه در دیگر کشورها مقایسه کرد. ونزوئلا یکی از بارزترین مثال‌هاست؛ کشوری که به دلیل وابستگی شدید به نفت و تصمیمات نادرست اقتصادی، با تورم افسارگسیخته و سقوط ارزش پول ملی مواجه شد. در آنجا نیز سیاست‌گذاران به جای اصلاحات ساختاری، به راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و غیرکارشناسی روی آوردند. نتیجه‌ی چنین رویکردی، چیزی جز فروپاشی اقتصادی و اجتماعی نبود. ایران امروز در مسیر مشابهی حرکت می‌کند. اگرچه شرایط ایران با ونزوئلا تفاوت‌هایی دارد، اما شباهت‌ها آنقدر زیاد است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. ترکیه نیز نمونه‌ی دیگری است؛ کشوری که به دلیل سیاست‌های نادرست پولی و مالی، با بحران ارزی مواجه شد. در آنجا نیز هر تصمیم تازه، به جای کاهش بحران، به تشدید آن منجر شد. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که بحران ارزی ایران نه یک پدیده‌ی منحصر به فرد، بلکه بخشی از الگوی جهانی ناکارآمدی در مدیریت اقتصادی است.

پیامدهای روانی این بحران نیز بسیار گسترده است. وقتی مردم هر روز شاهد افزایش قیمت‌ها هستند، وقتی قدرت خریدشان کاهش می‌یابد، وقتی آینده‌ی فرزندانشان در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد، اعتمادشان به سیاست‌گذاران از بین می‌رود. مردم به جای سرمایه‌گذاری در تولید، به جای پس‌انداز در بانک‌ها، به خرید ارز و طلا روی می‌آورند. این رفتار، هرچند منطقی از منظر فردی، در سطح کلان به تشدید بحران منجر می‌شود. در چنین شرایطی، دولت هر تصمیمی که بگیرد، با واکنش منفی بازار مواجه می‌شود. حتی اگر تصمیمی درست اتخاذ شود، بی‌اعتمادی عمومی مانع از اثرگذاری مثبت آن خواهد شد. این همان زوگزوانگ است: امکان حرکت وجود دارد، اما هر حرکت به شکست منجر می‌شود. این بحران نه تنها اقتصاد را فلج کرده، بلکه زندگی روزمره‌ی مردم را نیز تحت تأثیر قرار داده است. خانواده‌ها مجبورند از کیفیت زندگی خود بکاهند، بسیاری از مردم به زیر خط فقر سقوط می‌کنند، و شکاف طبقاتی روزبه‌روز افزایش می‌یابد. جوانان آینده‌ی خود را مبهم می‌بینند، بسیاری از آنان به مهاجرت فکر می‌کنند، و امید به بهبود شرایط از بین رفته است. این پیامدها نه تنها اقتصادی، بلکه اجتماعی و روانی نیز هستند. جامعه‌ای که هر روز با افزایش قیمت‌ها مواجه است، جامعه‌ای که آینده‌ی خود را مبهم می‌بیند، جامعه‌ای که اعتمادش به سیاست‌گذاران از بین رفته، جامعه‌ای است که در وضعیت زوگزوانگ گرفتار شده است.

تاریخ اقتصادی ایران نشان می‌دهد که بحران‌های ارزی بارها تکرار شده‌اند. هر بار که نرخ دلار جهش می‌کند، سیاست‌گذاران به جای اصلاحات ساختاری، به راه‌حل‌های کوتاه‌مدت روی می‌آورند. این چرخه‌ی معیوب بارها و بارها تکرار شده است. نتیجه‌ی چنین رویکردی، چیزی جز تشدید بحران و افزایش بی‌اعتمادی عمومی نبوده است. مردم به خوبی می‌دانند که هر بار وعده‌ی ثبات داده می‌شود، در عمل باید منتظر جهش تازه‌ای در نرخ دلار باشند. این چرخه‌ی معیوب، همانند زوگزوانگ، هر حرکت تازه را به شکست نزدیک‌تر می‌کند.

اگر سیاست‌گذاران به جای وعده‌های غیرواقعی و راه‌حل‌های کوتاه‌مدت، به اصلاحات ساختاری و تصمیمات بلندمدت روی نیاورند، این بحران همچنان ادامه خواهد داشت و جامعه بیش از پیش در وضعیت زوگزوانگ گرفتار خواهد شد. اصلاحات ساختاری نیازمند شجاعت و اراده‌ی سیاسی است. سیاست‌گذاران باید واقعیت‌ها را بپذیرند، باید تصمیمات دشوار اتخاذ کنند، باید به جای وعده‌های غیرواقعی، به اقدامات واقعی روی آورند. اما مشکل اینجاست که سیاست‌گذاران به جای پذیرش واقعیت‌ها، همچنان به وعده‌های غیرواقعی و راه‌حل‌های کوتاه‌مدت روی می‌آورند. این رویکرد، همانند بازیکنی است که در وضعیت زوگزوانگ، به جای پذیرش شکست و تلاش برای یادگیری از آن، همچنان به حرکات بی‌نتیجه ادامه می‌دهد. نتیجه‌ی چنین رویکردی، چیزی جز تشدید بحران و نزدیک‌تر شدن به شکست نهایی نیست.

اقتصاد ایران امروز در وضعیتی قرار دارد که هر تصمیم تازه، به جای کاهش فشار، به افزایش آن منجر می‌شود. این همان زوگزوانگ است: امکان حرکت وجود دارد، اما هر حرکت به شکست منجر می‌شود. افزایش قیمت دلار، نابسامانی‌های اقتصادی، و تصمیمات نادرست، همه نشانه‌هایی از این وضعیت هستند.

اگر سیاست‌گذاران به جای وعده‌های غیرواقعی و راه‌حل‌های کوتاه‌مدت، به اصلاحات ساختاری و تصمیمات بلندمدت روی نیاورند، این بحران همچنان ادامه خواهد داشت و جامعه بیش از پیش در وضعیت زوگزوانگ گرفتار خواهد شد.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

غیبت احتمالی دانشجویان در امتحانات «موجه» تلقی می شود