سیاسی
نشست سه جانبه ایران، عربستان سعودی و چین را میتوان یکی از معنادارترین تحولات دیپلماتیک سالهای اخیر در غرب آسیا دانست؛ نشستی که فراتر از احیای روابط دوجانبه تهران و ریاض، نشانههایی از بازتعریف موازنههای منطقهای و تلاش برای شکلدهی به ساز وکارهای جدید مدیریت تنش در بستر رقابتهای ژئوپلیتیکی جهانی را در خود دارد. کمیته سه جانبه ایران، عربستان سعودی و جمهوری خلق چین برای پیگیری توافقنامه پکن که در تاریخ ۱۸ آذر ۱۴۰۴ در تهران برگزار شد، به مثابه گام عملی در مسیر نهادسازی حداقلی برای مدیریت تنشها و تثبیت کانال گفتگو در غرب آسیا تلقی میشود. این نشست علاوه بر کارکرد دو جانبه آن در چارچوب روابط تهران-ریاض که در بخش دوم گفتوگو به آن میپردازیم، بازتابدهنده تلاش چین برای تثبیت نقش خود به عنوان یک میانجی فعال و کنشگر سیاسی در منطقه است که ثبات آن با منافع راهبردی پکن به ویژه در حوزه انرژی، حفاظت از سرمایهگذاری خارجی و برندسازی دیپلماتیک به عنوان بدیل الگوی مداخلهگری غرب پیوندی مستقیم دارد. ورود فعال چین به این فرایند، پرسش های مهمی را درباره آینده نظم امنیتی منطقه، میزان پایداری این مسیر و پیامدهای آن برای نقشآفرینی بازیگران سنتی در غرب آسیا پیش روی تحلیلگران قرار داده است. در بخش اول گفتگو با مهرداد علیپور، کارشناس مسائل بینالملل به ارزیابی این نشستهای سه جانبه جهت پیگیری توافقنامه پکن، پیامدهای نقش چین بهعنوان میانجی برای نظم منطقهای و منافع راهبردی در حفظ و توسعه روابط ایران و عربستان پرداختهایم.
در ابتدا ارزیابی کلی شما از نشست سهجانبه اخیر تهران و نشستهای پیشین در پکن و ریاض چیست و این روند را در شرایط کنونی چگونه میتوان تحلیل کرد؟
بهطور کلی، دیدگاهها نسبت به نشست اخیر و اساساً سازوکار تبیینشده در قالب نشستهای سهجانبه چه در ریاض، چه در پکن و چه در تهران در برهه کنونی را میتوان به دو دسته اصلی تقسیم کرد.
دسته اول عمدتاً دارای نگاهی بدبینانه هستند. این بدبینی را بیشتر در فضای داخلی کشور و در میان برخی مفسران مشاهده میکنیم. این گروه معتقدند عربستان سعودی از طریق چین بهدنبال ایجاد یک سازوکار اطمینانبخش برای جلوگیری از حمله مجدد است؛ بهویژه با توجه به حملهای که در گذشته از سوی انصارالله به تأسیسات آرامکو انجام شد.بسیاری از این تحلیلگران بر این باورند که انصارالله بهعنوان پروکسی ایران این اقدام را انجام داده و این حمله در شرایطی صورت گرفت که روابط ایران و عربستان بهشدت متشنج بود. در آن مقطع، عربستان سعودی نیز تلاش داشت یمن و انصارالله را به نوعی محدود کرده و این کنشگر را در قالب یک نیروی نیابتی ایران تعریف کند.
این نگاه بدبینانه این مؤلفهها را بسیار پررنگ میبیند و بر این اساس معتقد است، عربستان در شرایط کنونی و در فضای پساحمله انصارالله به آرامکو، تلاش میکند از طریق چین یک سازوکار اطمینانبخش ایجاد کند تا در صورت بروز رویارویی احتمالی میان ایالات متحده و ایران، از حمله مجدد به زیرساختهای حیاتی خود جلوگیری کند.
در این چارچوب، چند متغیر مهم مطرح میشود؛ از جمله اینکه عربستان نگران آن است که اگر جنگ احتمالی میان ایران و ایالات متحده رخ دهد و ایران بخواهد سطح درگیری را به مناطق و پایگاههای آمریکا بکشاند که یکی از مهمترین آنها در عربستان قرار دارد خود بهطور مستقیم در معرض آسیب قرار گیرد. بنابراین، ریاض تلاش میکند از طریق چین نوعی تضمین و اطمینان برای خود ایجاد کند.
بر همین اساس، برخی از مفسران نقش چین را بهنوعی ابزار مهار ایران تلقی میکنند. اگر بخواهم بهصورت کوتاه این دیدگاه را نقد کنم، به نظر من ایراد اصلی آن این است که رویکردی کاملاً تکبعدی به سازوکار و نشستهای سهجانبه دارد و سایر ابعاد این فرآیند را نادیده میگیرد. در مجموع، این تحلیل تصویری بسیار بدبینانه از نشستها ارائه میدهد که نمیتواند تمام واقعیتهای موجود را توضیح دهد.
رویکرد دوم چه نگاهی به این نشستها دارد؟
رویکرد دوم که من آن را هم در فضای داخلی کشور و هم در فضای رسانهای و کارشناسی چین و همچنین در گزارشهای منتشرشده از سوی چند اندیشکده چینی مشاهده کردم، بر این باور است که اگر کشورها با محوریت چین وارد موضوعات منطقهای شوند و به نوعی به تفاهم و درجهای از تلورانس برسند، احتمال تنش و رویارویی مستقیم نظامی در سطح منطقه غرب آسیا و بهطور مشخص در حوزه خلیج فارس بهمراتب کاهش پیدا میکند.دلیل اصلی این نگاه آن است که با برگزاری چنین نشستهایی، مجموعهای از کانالهای ارتباطی پایدار برای مدیریت بحرانهای احتمالی ایجاد میشود. کشورها تلاش میکنند ابتدا جای پای خود را محکم کنند، تعاملات و تفاهمات اولیه را شکل دهند و پس از آن به سمت همکاریهای اقتصادی، تبادلات مالی و حتی همکاریهای امنیتی سودمند حرکت کنند.میتوان این دیدگاه دوم را نقطه مقابل نگاه بدبینانه نخست دانست؛ این دیدگاه تلاش میکند با نگاهی واقعگرایانهتر و رئالتر به مسئله بنگرد.در مجموع، در مقام ارزیابی نشست سهجانبه اخیر که در تهران برگزار شد و دو نشست قبلی در پکن و ریاض، میتوان گفت این نشستها واجد اهمیت هستند و ظرفیت آن را دارند که به تعمیق روابط میان کشورها کمک کنند. با این حال، این روند دارای پیوستها و ملاحظات ثانویهای است که باید حتماً مدنظر قرار گیرد تا این فرآیند بهصورت پایدار، مثمرثمر و ادامهدار باقی بماند.
با توجه به نقش فعالتر چین در میانجیگری میان ایران و عربستان و تداوم این روند از پکن تا ریاض و تهران، این پرسش مطرح است که ورود چین چه پیامدهایی برای شکلگیری یا تحول
نظم منطقهای در غرب آسیا خواهد داشت؟
در بررسی نقش چین و پیامدهای آن برای نظم منطقهای، چند نکته اساسی وجود دارد. نخست اینکه چینیها بهتازگی، در تاریخ ۱۲ می ۲۰۲۵، سندی تحت عنوان «کتاب سفید امنیت ملی چین در عصر جدید» منتشر کردند. در این سند، تلاش شده محورها، مسائل و چالشهای امنیتی چینِ در حال صعود و همچنین اولویتها و رویکردهای کلی این کشور بهصورت منسجم تبیین شود.در بخشهایی از این سند که به زبان چینی نیز منتشر شده بهطور مشخص به امنیت منطقهای، سازوکارهای امنیتی منطقهای و جایگاه چین در ایجاد ثبات اشاره شده است. چین در این سند خود را صراحتاً بهعنوان یک «عامل ثباتساز» معرفی میکند و تلاش دارد خود را در نقطه مقابل ایالات متحده قرار دهد؛ کشوری که از نگاه پکن عامل تنش در مناطق مختلف جهان محسوب میشود.
در همین چارچوب، توافق و آشتی سیاسی میان ایران و عربستان سعودی بهعنوان دستاوردی با محوریت چین برجسته شده و بهعنوان نمونهای از ظرفیت پکن برای گسترش ثبات منطقهای مورد اشاره قرار گرفته است.واقعیت این است که نقش چین بهعنوان یک بازیگر سیاسی و امنیتی در نظم منطقهای خلیج فارس و بهطور کلی غرب آسیا تاکنون چندان پررنگ نبوده است؛ بهویژه اگر این نقش را با ایالات متحده مقایسه کنیم که بهصورت سنتی و فعال در حوزههای سیاسی و امنیتی منطقه حضور داشته است.
این مسئله دو دلیل اصلی دارد: نخست آنکه خود چین تمایل چندانی به ورود جدی به این حوزه نداشت، و دوم آنکه بستر و فضای لازم برای چنین کنشگری نیز تا حد زیادی فراهم نبود.
به نظر میرسد چینیها در فضای پس از ۲۰۲۵ و پس از انتشار این کتاب سفید امنیتی، تلاش میکنند کنشگری فعالتری در سطح منطقه داشته باشند. از نگاه آنها، منطقه غرب آسیا و بهویژه حوزه خلیج فارس منطقهای نیست که بتوان از آن غفلت کرد؛ چرا که هم ظرفیت رقابت با ایالات متحده را دارد و هم میتواند بستری مناسب برای افزایش نفوذ سیاسی و امنیتی چین باشد.
آیا میتوان این ورود را نشانهای از حرکت تدریجی به سمت یک نظم منطقهای چینمحور دانست؟ محدودیتها و چالشهای چنین نظمی را چگونه ارزیابی میکنید؟
اگر چین وارد نظم منطقهای شود، کشورها میتوانند با سهولت بیشتری به سمت همکاری حرکت کنند. دلیل این امر آن است که ایالات متحده بهطور سنتی با ایجاد دوقطبیهای منطقهای، از این شکافها برای کاهش هزینهها و تأمین منافع خود بهره میبرد.
برای مثال، آمریکا همواره ایران را بهعنوان یک کنشگر مخرب معرفی کرده و کشورهای خلیج فارس را از ایران هراسانده است؛ نتیجه طبیعی این رویکرد، افزایش خرید تسلیحات از مجتمعهای نظامی-صنعتی آمریکا و تشدید رقابت تسلیحاتی در منطقه بوده است. در مقابل، چین بر اساس فرهنگ راهبردی خود که ریشه در آیین کنفوسیوس دارد، بر صلحطلبی، همکاری و مفاهمه تأکید میکند. مفهومی مانند «گوانشی» در سیاست خارجی چین، بهمعنای تعامل، تفاهم و همکاری صلحآمیز است و چینیها تلاش میکنند روابط خود را در همین چارچوب تعریف کنند. به طورکلی اگر چینیها موفق شوند به عنوان یک کنشگر اثرگذار در حوزه سیاسی وارد منطقه شوند، می توانند نظم منطقهای را بر اساس توانمندی خود مدیریت کنند؛ به سمت صلح و ثبات حرکت کنند و از رقابتهای مخربی که ایالات متحده همواره سعی کرده بیشترین بهره را از آن ببرد، فاصله بگیرد.
به نظر شماچین چه منافع راهبردی را در حفظ و توسعه روابط ایران و عربستان دنبال میکند؟ و چرا برای پکن تداوم ثبات و کاهش تنش میان این دو بازیگر منطقهای تا این اندازه اهمیت دارد؟
میتوان این موضوع را از چند زاویه متفاوت مورد بررسی قرار داد. نخستین محور، امنیت انرژی چین است. چین بیش از ۴۰ درصد از منابع فسیلی مورد نیاز خود را از منطقه غرب آسیا و بهویژه حوزه خلیج فارس تأمین میکند. همین وابستگی بالا، نوعی شکنندگی ساختاری در حوزه انرژی برای چین ایجاد کرده است. از نگاه سیاستگذاران چینی، تضمین امنیت انرژی همواره یکی از محورهای بنیادین و مورد تأکید حزب کمونیست و دولت چین بوده است؛ چرا که در ساختار سیاسی این کشور، دولت و حزب بهنوعی همپوشان تلقی میشوند.
بر همین اساس، مهمترین محرک و پیشران چین در قبال منطقه غرب آسیا، تلاش برای حفظ ثبات منطقهای بهمنظور جلوگیری از اختلال در زنجیره تأمین انرژی است. چینیها مایلاند سطح تنشها در منطقه پایین باقی بماند تا از این ناحیه با چالشهای جدی مواجه نشوند.
دومین محور، سرمایهگذاریهای خارجی چین درمنطقه است. چین در سالهای اخیر حجم بسیار قابلتوجهی از سرمایهگذاریهای مستقیم خارجی را بهویژه در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس انجام داده است. بدیهی است که در صورت تشدید تنشها و ورود کشورهای منطقه به بحرانهای طولانیمدت، این وضعیت میتواند نهتنها منافع اقتصادی چین در منطقه، بلکه فضای اقتصادی و حتی رشد اقتصادی در داخل چین را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از این زاویه، تحولات امنیتی و سیاسی منطقه میتواند در یک حلقه دوم، پیامدهایی مستقیم برای اقتصاد چین داشته باشد؛ چرا که سطح بالای مبادلات تجاری و سرمایهگذاریهای انجامشده، بهطور بالقوه آسیبپذیر است.
سومین محور، برندسازی چین است. واقعیت آن است که ایالات متحده طی دهههای گذشته، در معادلات منطقهای عمدتاً از محور عربی حمایت کرده و همین رویکرد، در بسیاری موارد به برهم خوردن موازنه منطقهای، تشدید بحرانهای دورهای و تداوم فضای عدم قطعیت منجر شده است.
در مقابل، چین تلاش میکند یک مدل بدیلِ چینمحور را در سطح منطقه معرفی کند. این مدل در قالب سیاست «بیطرفی فعال» تعریف میشود؛ بیطرفیای که نه منفعل است و نه خنثی، بلکه مبتنی بر گسترش روابط سیاسی، تعمیق مناسبات اقتصادی و افزایش تعاملات تجاری با همه بازیگران منطقهای است.چینیها با ارتقای سطح روابط اقتصادی و تجاری خود، تلاش میکنند از این مؤلفهها بهعنوان اهرمهای نفوذ سیاسی استفاده کرده و مدل همکاری خود را بهعنوان جایگزینی برای الگوی غربی نظم منطقهای معرفی کنند. این رویکرد برای چین نوعی پرستیژسازی بینالمللی به همراه دارد و موجب افزایش شأن و جایگاه سیاسی این کشور در معادلات منطقهای میشود.
در حال حاضر، چین عمدتاً بهعنوان یک کنشگر اقتصادی و تجاری شناخته میشود و محدودیتهایی در کنشگری فعال امنیتی و مدیریت مستقیم بحرانهای منطقهای دارد؛ موضوعی که در فضای داخلی چین نیز بهعنوان یک ضعف مورد بحث قرار میگیرد. از همین رو، ورود چین به پروندههایی مانند روابط ایران و عربستان، تلاشی آگاهانه برای افزایش وزن سیاسی و پذیرش نقش چین بهعنوان یک کنشگر سیاسی در کنار کنشگر اقتصادی است.
در جمعبندی، میتوان گفت که منافع چین از حفظ و توسعه روابط ایران و عربستان بر سه پایه اصلی استوار است:
نخست، تضمین امنیت انرژی؛
دوم، صیانت از سرمایهگذاریهای خارجی و منافع اقتصادی در منطقه؛
و سوم، برندسازی سیاسی و تثبیت جایگاه چین بهعنوان یک بازیگر فعال در نظم منطقهای.
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
پاسخ به اقدام نظامی آمریکا بیسابقه خواهد بود
ترکیه: ثبات ایران برای امنیت منطقه حیاتی است
اظهارات صدراعظم آلمان علیه ایران
برد پر گل تیم ملی فوتسال ایران مقابل مالزی
زمین لرزه ۴.۱ ریشتری حوالی بندر مقام هرمزگان
صدرنشینی شباب الاهلی با پاس گل سعید عزتاللهی
هرمزگان قلب تپنده اقتصاد دریایی ایران است
مقام امنیتی هند با لاریجانی دیدار کرد
نامزدهای جشنواره شعر فجر معرفی شدند
سپاهان و گل گهر به تساوی رضایت دادند
افزایش جدید قیمت خودرو قانونی نیست
اینترنت به حالت عادی بازگشت
گفتگوی وزرای خارجه ایران و عربستان درباره تحولات منطقه
ایران آماده گفتوگو بر اساس احترام و منافع متقابل است
اولویت ما دفاع از ایران است
رکورد عجیب، قیمت دلار از ۱۵۱ هزار تومان گذشت