09

بهمن

1404


سیاسی

01 دی 1404 10:07 0 کامنت

تا چه حد می‌توان گفت این نشست‌ها از یک آشتی سیاسی مقطعی عبور کرده و به سمت شکل‌گیری یک سازوکار منطقه‌ای حرکت کرده‌اند؟

سیر تحول موضوعات نشان می‌دهد که این روند در ابتدا، به‌ویژه در نشست پکن، بیشتر معطوف به آشتی سیاسی میان تهران و ریاض بود؛ اما به‌تدریج و با پیشرفت گفت‌وگوها، از یک توافق سیاسی محدود عبور کرد و به یک سازوکار منطقه‌ای تبدیل شد.

نشست اخیر تهران به‌روشنی نشان داد که روند تنش‌زدایی ایران و عربستان وارد مرحله نهادسازی شده است. در این چارچوب، سازوکارهایی نسبتاً پایدار تعریف شده که می‌تواند استمرار این همکاری را تضمین کند. حتی برخی کارشناسان این نشست‌ها را الگویی برای همکاری منطقه‌ای و تقویت اعتماد متقابل بین کشورهای منطقه دانسته‌اند.

آیا می‌توان گفت کنترل تنش میان تهران و ریاض در شرایط کنونی بیشتر ناشی از ملاحظات مقطعی و اولویت‌های بزرگ‌تر است تا حل واقعی اختلافات؟

نشست‌های سه‌جانبه‌ای که برگزار شده، در سه سطح و سه مرحله، روندی موفقیت‌آمیز را طی کرده و می‌توان عنوان و مفهوم نهادسازی منطقه‌ای با محوریت چین را به آن‌ها اطلاق کرد. اما واقعیت این است که این سازوکار سه‌جانبه علی‌رغم موفقیت‌های فعلی، بسیار شکننده است. ایران و عربستان در شرایط فعلی، با توجه به وجود یک‌سری موضوعات بزرگ‌تر و اولویت‌دارتر، ترجیح دادند که سطح تنش‌ها را به‌صورت خودخواسته کنترل و به سمت همکاری دوجانبه حرکت کنند. دلیل اصلی این شکنندگی، ماهیت رقابتی روابط ایران و عربستان است؛ چون هر دو رقیب منطقه‌ای، دارای رویکردهای ایدئولوژیک متفاوت و منافع منطقه‌ای متعارض هستند. هرچند عربستان به‌ویژه از زمانی که محمد بن سلمان روی کار آمده، تلاش کرده سیاست خارجی عمل‌گرایانه‌تر و پراگماتیک‌تری را در پیش بگیرد، اما واقعیت این است که همچنان با دو رویکرد ایدئولوژیک متفاوت و دو بازیگر رقیب منطقه‌ای مواجه هستیم که هر کدام دنبال دستورکارهای منطقه‌ای خاص خود هستند. در شرایط فعلی هم یک‌سری مسائل وجود دارد که می‌توان آن‌ها را به «آتش زیر خاکستر» تشبیه کرد. مانند حمایت عربستان از ادعای امارات در مورد حاکمیت بر جزایر سه‌گانه ایرانی در قالب شورای همکاری خلیج فارس، یا ادعاهای کویت و عربستان درباره میدان گازی آرش و همچنین حملات اخیر عربستان به مناطق تحت کنترل انصارالله ویمن و مسائل مشابه.

شما به مجموعه‌ای از مسائل اختلافی از جمله موضوع جزایر سه‌گانه، میدان گازی آرش و تحولات یمن اشاره کردید. این پرونده‌ها تا چه اندازه می‌توانند روند تنش‌زدایی را تهدید کنند؟

همه این‌ها موضوعاتی هستند که فعلاً مدیریت شدند. چه‌بسا اگر ایران در شرایط متفاوتی قرار داشت؛ مثلاً درگیر شرایط جنگی یا بحران‌های متعدد داخلی نبود، واکنش‌ها و موضع‌گیری‌ها می‌توانست متفاوت باشد و حتی سطح روابط دو کشور می‌توانست متشنج‌تر از وضعیت فعلی شود. در شرایط کنونی، ایران و عربستان ترجیح می‌دهند تنش‌ها را کنترل کرده و همکاری‌ها را ادامه دهند.در نهایت، تداوم موفقیت این روند و این نهادسازی که تا امروز با محوریت چین شکل گرفته، به نوع کنشگری ایران و عربستان و همچنین تحولات و مسائل در سطح منطقه وابسته است. نهادسازی انجام‌شده می‌تواند این ظرفیت را ایجاد کند که به‌عنوان یک نقطه عطف برای همکاری‌های بلندمدت‌تر منطقه‌ای تلقی شود و منطقه را وارد مرحله‌ای جدید از تعاملات کند.

با این حال، واقعیت میدانی منطقه نشان می‌دهد که مسیر پیشِ‌رو بسیار پیچیده است.

بازیگرانی مانند رژیم صهیونیستی و ترکیه در سطح منطقه کنشگری فعال دارند و الگوهای تعامل در غرب آسیا عمدتاً مبتنی بر ائتلاف‌های موقعیتی و سیال است. نمونه آن را می‌توان در تحولات سوریه مشاهده کرد که در آن، عربستان سعودی و دیگر بازیگران در قالب معادلات متغیر و موقعیتی وارد عمل شده‌اند.

در مقطع زمانی کنونی نیز شاهد کنشگری فعال عربستان سعودی در برخی از پرونده‌های منطقه‌ای هستیم؛ از جمله موضوع یمن و حملات علیه انصارالله، که نشان می‌دهد ریاض همچنان در پی تأثیرگذاری بر موازنه‌های منطقه‌ای است. افزون بر این، منطقه غرب آسیا، به‌ویژه در فضای پس از هفتم اکتبر، وارد مرحله‌ای شده است که از نظر امنیتی و سیاسی به‌شدت سیال و پیچیده است. در چنین شرایطی، اظهار نظر قطعی درباره شکل‌گیری یک نظم جدید منطقه‌ای در کوتاه‌مدت، با احتیاط‌های جدی همراه است و نمی‌توان با اطمینان کامل از تحقق سریع چنین نظمی سخن گفت.

با وجود همه این ملاحظات، محور تهران- ریاض- پکن می‌تواند به‌عنوان یک نقطه آغازین و یا به تعبیر دقیق‌تر، به‌عنوان طلیعه‌ای برای همکاری‌های منطقه‌ای در نظر گرفته شود؛ مشروط بر آن‌که خود کشورهای منطقه واقعاً خواهان همکاری باشند و اراده سیاسی لازم برای مدیریت اختلافات را از خود نشان دهند.

نقش چین را در شکل‌گیری و پیشبرد این سازوکار سه‌جانبه تا چه حد تعیین‌کننده می‌دانید؟

در این میان، نقش چین نیز تعیین‌کننده است. اگر چین بتواند از الگوی محافظه‌کارانه و محتاطانه سنتی خود فاصله بگیرد و صرفاً به همکاری‌های اقتصادی اکتفا نکند و وارد سطوح بالاتری از کنش سیاسی شود، می‌توان این محور را به‌عنوان یک متغیر مؤثر در معادلات منطقه‌ای مورد توجه قرار داد.

با این حال، یک نکته بسیار مهم در چارچوب محور پنجم وجود دارد و آن این است که نمی‌توان مجموعه غرب، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، را از معادلات منطقه غرب آسیا و حوزه خلیج فارس حذف کرد. چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایالات متحده همچنان یکی از کنشگران اصلی منطقه محسوب می‌شود.

هرچند آمریکا در اسناد امنیتی اخیر خود تلاش کرده است بخشی از تمرکز مستقیم خود را از مناطقی مانند غرب آسیا کاهش دهد و به مدیریت اولویت‌های نزدیک‌تر به «حیات خلوت» خود بپردازد، اما این به معنای کنار کشیدن واقعی از منطقه نیست.

تجربه نشان داده است که به محض آن‌که ایالات متحده احساس کند چین در حال ورود جدی به منطقه و جایگزینی نقش آمریکا است، تلاش خواهد کرد موازنه‌ها را برهم زده و معادلات را پیچیده‌تر کند.

این حساسیت به‌ویژه زمانی تشدید می‌شود که یکی از طرف‌های اصلی این تعامل، جمهوری اسلامی ایران باشد؛ موضوعی که برای واشنگتن اهمیت و حساسیت مضاعف دارد. بر این اساس، هرچند نمی‌توان غرب را از نظم منطقه‌ای حذف کرد، اما می‌توان به‌صورت نظری و تدریجی، از شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای چین‌محور سخن گفت؛ نظمی که دست‌کم در سطح «زمین بازی» و قالب‌های اولیه تعامل، نشانه‌های آن را در نشست‌های سه‌جانبه اخیر مشاهده می‌کنیم.

در نهایت، تحقق چنین نظمی به دو شرط اساسی وابسته است: نخست؛ این‌که چین واقعاً بخواهد از لاک محافظه‌کارانه خود خارج شود و مسئولیت کنشگری سیاسی در سطح منطقه را بپذیرد و دوم؛ این‌که طرف‌های درگیر در بحران‌ها و اختلافات منطقه‌ای نیز چین را به‌عنوان یک میانجی و بازیگر قابل قبول بپذیرند و تمایل واقعی خود را برای همکاری و کاهش تنش‌ها نشان دهند.

در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت نشست سه‌جانبه‌ای که اخیراً در تهران برگزار شد، بخشی از یک روند کلی و نسبتاً مثبت است که از پکن آغاز شده، در ریاض ادامه یافته و در مقطع فعلی به ایستگاه تهران رسیده است. مسیری که تاکنون طی شده از آشتی سیاسی اولیه تا طراحی سازوکارهای مشخص‌تر برای مدیریت روابط به‌طور کلی روندی مثبت ارزیابی می‌شود.

این فرآیند، از یک سو می‌تواند وزن و جایگاه چین را از منظر سیاسی و دیپلماتیک در منطقه افزایش دهد و از سوی دیگر، به مدیریت اختلافات میان تهران و ریاض کمک کند؛ اختلافاتی که در بهترین حالت، قابلیت آن را دارند که از سطح مهار تنش فراتر رفته و به حوزه‌هایی از همکاری نیز ارتقا یابند.

برای خروج این سازوکار از وضعیت شکننده و تبدیل آن به یک روند پایدار، چه الزاماتی باید از سوی ایران و عربستان رعایت شود؟

با این حال، تداوم شرایط فعلی با چند ملاحظه اساسی همراه است.

نخست آن‌که چین باید همچنان مایل باشد این نقش را حفظ کرده و حتی وزن و مسئولیت‌پذیری خود را در سطح منطقه‌ای افزایش دهد.

دوم آن‌که ایران و عربستان باید به‌صورت واقعی خواهان کاهش سطح تنش‌ها باشند و تمایل خود را برای توسعه همکاری‌ها در حوزه‌های مختلف نشان دهند.

در حال حاضر برخی نشانه‌ها در این زمینه قابل مشاهده است؛ از جمله طرح موضوعاتی مانند همکاری‌های فرهنگی، تعاملات محدود سیاسی و نیز مسائل مرتبط با تسهیل امور زائران. این موارد هرچند مثبت هستند، اما به‌تنهایی برای پایداری و اثربخشی بلندمدت این سازوکار کافی نیستند.

به نظر می‌رسد اگر قرار باشد این نشست‌ها به نتایج عمیق‌تر و مثمرثمرتری منجر شوند، ضروری است که طرفین با یک شیب بسیار ملایم، تدریجی و حساب‌شده وارد حوزه‌های چالش‌برانگیز و اختلاف‌آفرین میان خود شوند. پرداختن شتاب‌زده یا ناگهانی به مسائل اصلی می‌تواند به‌راحتی کل فرآیند را تحت‌الشعاع قرار دهد و آن را با مخاطره مواجه کند.

واقعیت آن است که تا این مرحله، طرف‌ها عموماً تلاش کرده‌اند با نوعی رویکرد «کج‌دار و مریز» با این سازوکار مواجه شوند؛ به این معنا که بیش از آن‌که به دنبال حل بنیادین اختلافات باشند، تمرکز خود را بر حفظ حداقل همکاری و جلوگیری از تشدید بحران‌ها قرار داده‌اند.

از این رو، با توجه به محوریت چین در این سازوکار، این انتظار وجود دارد که مسائل اساسی و ریشه‌ای میان تهران و ریاض البته به‌صورت تدریجی، موضوع‌محور و با محاسبه دقیق هزینه فایده در همین چارچوب مورد بررسی قرار گیرد و برای آن‌ها راه‌حل‌هایی عملیاتی جست‌وجو شود. تنها در این صورت است که این سازوکار می‌تواند از حالت شکننده خارج شده و به یک روند پایدار تبدیل شود.

در جمع‌بندی نهایی، آیا می‌توان محور تهران- ریاض- پکن را نقطه آغاز یک همکاری منطقه‌ای نوظهور دانست یا صرفاً باید آن را یک سازوکار موقت برای مهار تنش‌ها تلقی کرد؟

نباید از این نکته غفلت کرد که این نشست‌ها پیوست‌های منطقه‌ای جدی دارند. تحولات منطقه‌ای می‌تواند به‌سرعت بر این روند اثر بگذارد و حتی یک بحران کوچک نیز قادر است کل سازوکار را تحت‌الشعاع قرار داده و آن را به حاشیه براند یا به شکست بکشاند. از همین رو، مدیریت محتاطانه، تدریجی و هوشمندانه اختلافات، شرط اصلی موفقیت و دوام این فرآیند است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

ثبت بیشترین بارندگی هرمزگان در رودان، هشتبندی و میناب