اجتماعی
نوجوانی یکی از متلاطمترین دورههای زندگی روانی انسان است؛ دورهای که در آن، هیجانها اغلب پیش از فکر کردن می آیند و رفتارها پیش از فهمیدن و فکر کردن اتفاق میافتند.
خشم، اضطراب، غم، حسادت و حتی شادیهای افراطی، در این سن میتوانند شکل انفجاری پیدا کنند و نوجوان را در موقعیتهایی قرار دهند که نه خودش از پس آن برمیآید و نه خانواده میداند چگونه باید واکنش نشان دهد. مسئلهی اصلی در این دوره، داشتن هیجان نیست. همهی انسانها هیجان دارند. مسئله، نداشتن مهارت برای شناخت، نامگذاری و تنظیم این هیجانهاست. بسیاری از تنشهای خانوادگی، افت تحصیلی، انزوای اجتماعی یا رفتارهای پرخطر نوجوانان، نه از بدخواهی یا لجبازی، بلکه از ناتوانی در مدیریت تجربههای هیجانی ناشی میشود. در سالهای اخیر، روانشناسی علمی توجه ویژهای به مفهوم تنظیم هیجان نشان داده است. مفهومی که به توانایی فرد برای درک احساسات خود، تعدیل شدت آنها و انتخاب پاسخ رفتاری مناسب اشاره دارد. در همین زمینه انتشار کتابهایی که بهزبان ساده اما مبتنی بر دانش روانشناسی نوشته شدهاند، اهمیت ویژهای دارد. دو کتاب «چگونه هیجانهایم را کنترل کنم؟» نوشتهی جیل اتریش و «تنظیم هیجان در نوجوانان» اثر ادوارد پیتمن، هر یک از زاویهای متفاوت اما مکمل، به همین مسئله میپردازند: اولی مستقیما نوجوان را خطاب قرار میدهد و دومی والدین را.
کتاب «چگونه هیجانهایم را کنترل کنم؟»
کتاب «چگونه هیجانهایم را کنترل کنم؟» نوشتهی جیل اتریش، اثری است که با تمرکز مستقیم بر تجربهی زیستهی نوجوانان نوشته شده و تلاش میکند مفهومی پیچیده مانند تنظیم هیجان را به زبانی قابل فهم و عملی ترجمه کند. اتریش از همان ابتدا نوجوان را نه به عنوان فردی مشکلدار بلکه بهعنوان انسانی در حال رشد میبیند که هنوز ابزارهای لازم برای مواجهه با طوفانهای درونی خود را نیاموخته است. کتاب توضیح میدهد که هیجانها دشمن ما نیستند آنها پیامهایی هستند که اگر درست شنیده نشوند به شکل رفتارهای مخرب بروز میکنند. نویسنده با مثالهای ملموس از موقعیتهای روزمرهی نوجوانان از دعواهای خانوادگی گرفته تا اضطراب امتحان و شکستهای عاطفی نشان میدهد چگونه ناتوانی در فهم هیجان، به واکنشهای افراطی منجر میشود. نقطهی قوت کتاب تاکید آن بر تمرینهای ساده اما موثر است: یادگیری مکث پیش از واکنش، تشخیص نشانههای بدنی هیجان، نامگذاری احساسات و بازاندیشی افکار منفی. اتریش به جای توصیههای کلی و اخلاقی، بر مهارتآموزی تمرکز دارد و به نوجوان میآموزد که کنترل هیجان به معنای سرکوب احساسات نیست بلکه به معنای انتخاب آگاهانهی واکنش است. این کتاب نوجوان را دعوت میکند مسئولیت دنیای درونی خود را بپذیرد بدون آنکه احساس گناه یا ضعف کند. از این نظر، اثر اتریش را میتوان راهنمایی خودیار دانست که هم زمان به استقلال روانی نوجوان احترام میگذارد و او را به بلوغ هیجانی نزدیک میکند.
کتاب «تنظیم هیجان در نوجوانان»
در نقطهی مقابل اما در امتداد همان دغدغه، کتاب «تنظیم هیجان در نوجوانان» نوشتهی ادوارد پیتمن قرار دارد؛ کتابی که بهجای نوجوان، والدین را مخاطب اصلی خود قرار میدهد. پیتمن بر این باور است که تنظیم هیجان مهارتی نیست که نوجوان بتواند بهتنهایی و در خلا یاد بگیرد خانواده، بهویژه والدین، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری یا تضعیف این مهارت دارند. این کتاب با نثری روشن و مختصر، به والدین توضیح میدهد که چرا نوجوانان گاهی واکنشهایی نشان میدهند که از نظر بزرگسالان غیر منطقی یا اغراق آمیز به نظر میرسد. پیتمن به تغییرات عصبی-شناختی دوران بلوغ اشاره میکند و نشان میدهد که مغز هیجانی نوجوان فعالتر از مغز منطقی او عمل میکند. از همین رو انتظار کنترل کامل هیجان بدون آموزش و همراهی، انتظاری غیر واقع بینانه است. نویسنده سپس به راهکارهایی میپردازد که والدین میتوانند برای کمک به تنظیم هیجان فرزند خود به کار بگیرند: ایجاد فضای امن برای گفتگو، پرهیز از قضاوت و سرزنش، آموزش غیر مستقیم از طریق الگو بودن و پذیرش هیجانهای ناخوشایند نوجوان به عنوان بخشی از رشد. این کتاب به والدین یادآوری میکند که آرام بودن آنها در مواجهه با طغیان هیجانی نوجوان، خود نوعی آموزش تنظیم هیجان است. پیتمن بهجای ارائهی دستورالعملهای سختگیرانه، بر رابطهی عاطفی والد-فرزند تاکید میکند و نشان میدهد که حمایت هیجانی، پیش شرط هر نوع اصلاح رفتاری است.
تنظیم هیجان بهمثابه مهارتی آموختنی نه ویژگی شخصیتی
یکی از مهمترین نکاتی که هر دو کتاب به طور ضمنی یا مستقیم بر آن تاکید دارند، شکستن این تصور رایج است که «کنترل هیجان یک ویژگی ذاتی یا شخصیتی است. گویی بعضی نوجوانان ذاتا آراماند و بعضی دیگر ذاتا پرخاشگر یا ناپایدار. این نگاه، هم از نظر علمی نادرست است و هم از نظر تربیتی آسیبزا. تنظیم هیجان، همانند مهارتهای شناختی یا اجتماعی، آموختنی است و نیاز به تمرین، خطا و بازخورد دارد. نوجوانی که خشم خود را با فریاد یا انزوا نشان میدهد، لزوما فاقد اخلاق یا تربیت نیست او اغلب فاقد ابزار است. کتاب اتریش با تمرکز بر خود نوجوان و کتاب پیتمن با تمرکز بر والدین، هر دو به این خلا ابزار اشاره میکنند. آنها نشان میدهند که بسیاری از واکنشهای هیجانی شدید، نتیجهی ناتوانی در نامگذاری احساسات، تشخیص محرکهای هیجانی و یافتن راههای جایگزین برای تخلیه یا بیان هیجان است. از منظر روانشناسی رشد، این مهارتها دقیقا در دوره نوجوانی شکل میگیرند و اگر در این مقطع نادیده گرفته شوند، در بزرگسالی به شکل مشکلات ارتباطی، ناتوانی در حل تعارض و حتی اختلالات روانی بروز میکنند. اهمیت این دو کتاب در آن است که بهجای تمرکز صرف بر اصلاح رفتار، بر فهم فرایند درونی تاکید دارند. این رویکرد، نوجوان را از موضع متهم خارج میکند و او را به کنشگری فعال در فرایند رشد خود تبدیل میسازد. هم زمان والدین نیز از نقش قاضی یا ناظر صرف فاصله میگیرند و به همراهانی تبدیل میشوند که میتوانند زمینهی یادگیری هیجانی را فراهم کنند. در جهانی که سرعت، رقابت و فشارهای اجتماعی روزبهروز بیشتر میشود، آموزش تنظیم هیجان دیگر یک توصیهی فردی نیست بلکه ضرورتی فرهنگی است. این دو کتاب هرچند در حجم و مخاطب متفاوتاند، اما در یک نقطه به هم میرسند: این که سلامت روان نوجوانان، بدون آموزش آگاهانهی هیجان، دستنیافتنی است.
دو کتاب و اهمیت آنها
اگر این دو کتاب را در کنار هم بخوانیم، تصویری کاملتر از مسئلهی تنظیم هیجان در نوجوانی بهدست میآید. کتاب اتریش بر توانمندسازی درونی نوجوان تمرکز دارد و کتاب پیتمن بر مسئولیت و نقش محیط خانواده. این دو نگاه، نه متضاد، بلکه مکمل یکدیگرند. در جامعهای که نوجوانان با فشارهای متعدد آموزشی، اجتماعی و رسانهای مواجهاند، آموزش تنظیم هیجان دیگر یک موضوع لوکس یا صرفا فردی نیست مسئلهای اجتماعی است که با سلامت روان نسل آینده گره خورده است. نبود این مهارت میتواند به افزایش پرخاشگری، اضطراب مزمن، افسردگی و حتی گرایش به رفتارهای پر خطر منجر شود. در چنین شرایطی، کتابهایی از این دست میتوانند نقش واسطهای میان دانش تخصصی روانشناسی و زندگی روزمره خانوادهها ایفا کنند. آنها نه جای درمان تخصصی را میگیرند و نه ادعای معجزه دارند، اما میتوانند آگاهی ایجاد کنند و مسیر گفتگو را باز کنند. نکتهی مهم این است که هر دو کتاب، هیجان را امری طبیعی و انسانی میدانند و از برچسب زنی به نوجوان پرهیز میکنند. این رویکرد به ویژه در فرهنگی که هنوز ابراز هیجانهای منفی گاه با شرم یا سرزنش همراه است، اهمیتی دو چندان دارد. آموزش تنظیم هیجان، در نهایت آموزش زیستن مسئولانه با احساسات است مهارتی که اگر در نوجوانی آموخته شود، آثار آن تا بزرگسالی ادامه خواهد داشت.
چگونه هیجانهایم را کنترل کنم و تنظیم هیجان در نوجوانان هر دو به ما یادآوری میکنند که هیجان، نه دشمن انسان است و نه مانعی برای رشد؛ مسئله، نداشتن زبان و ابزار برای مواجهه با آن است. یکی از بزرگترین خطاهای رایج در برخورد با نوجوانان انتظار بالغبودنِ هیجانی بدون آموزش و حمایت است. این دو کتاب، هر یک از جایگاه خود، این خلا را هدف گرفتهاند: یکی نوجوان را به شناخت و مسئولیتپذیری در قبال دنیای درونیاش دعوت میکند و دیگری والدین را به همراهی آگاهانه و همدلانه. خواندن این آثار میتواند آغاز گفتگویی تازه در خانوادهها باشد. گفتگویی درباره احساسات، نه به عنوان نقطه ضعف، بلکه بهعنوان بخشی جداییناپذیر از انسان بودن. در دورانی که نوجوانان بیش از هر زمان دیگری در معرض فشارهای روانیاند، چنین کتابهایی میتوانند نقش پیشگیرانهای مهم ایفا کنند و از تبدیل هیجان های حلنشده به بحرانهای جدی جلوگیری کنند. شاید نتوان با یک کتاب، همهی طوفانهای نوجوانی را آرام کرد، اما میتوان یاد گرفت چگونه در میان این طوفانها، کمتر آسیب دید و انسانی تر زیست.
روزنامه صبح ساحل
جدیدترین اخبار
فولاد هرمزگان بیرون از خانه سه امتیاز کسب کرد
خدمات رایگان پزشکی به اهالی روستای سرجوئیه رودان
مجوزهای گمرکی سیستمی میشود
مصاف تیم ملی فوتسال ایران با عربستان
نتایج هفته بیستم لیگ برتر بسکتبال اعلام شد
کشف زمین خواری ۴۰۰ میلیاردی در هرمزگان
وزیر خارجه ایران عازم ترکیه شد
الحاق ۱۰۰۰ فروند پهپاد راهبردی به سازمان رزم ارتش
تسهیل صدور صورتحساب و بخشودگی جرائم
قیمت نفت خام ۱.۵ درصد افزایش یافت
ایران خودرو مشمول افزایش قیمت نبوده است
بانک مرکزی: عرضه اسکناس ارزی در شعب منتخب تقویت میشود
سوء استفاده کلاهبرداران از خانواده بازداشتیها
معاون ارزی بانک مرکزی منصوب شد
حواشی هفته؛