09

بهمن

1404


اجتماعی

07 دی 1404 08:34 0 کامنت

شهر در شب، چهره‌ی دیگری از خود نشان می‌دهد چهره‌ای که در آن هم زمان لذت، مصرف، آزادی نسبی و در سوی دیگر، ترس، طرد، ناامنی و بقا جریان دارد. "زیست شبانه" در دهه‌های اخیر به یکی از کلیدواژه‌های مدیریت شهری و سیاست‌گذاری فرهنگی تبدیل شده است مفهومی که اغلب با واژگانی چون پویایی، سرزندگی، اقتصاد شبانه و توسعه‌ی فرهنگی همراه می‌شود. اما این تصویر رسمی و بزک‌ شده، تنها بخش کوچکی از واقعیت شب شهری را بازنمایی می‌کند. برای بسیاری از شهروندان، شب نه عرصه‌ی انتخاب بلکه میدان اجبار است. نه زمان فراغت، بلکه زمان کار ناخواسته، پنهان‌شدن، یا تحمل ناامنی است. اینجا می‌کوشیم با تکیه بر مفاهیم جامعه‌شناسی شهری، جامعه‌شناسی نابرابری و نظریه‌های انتقادی فضا، زیست شبانه را به‌ مثابه عرصه‌ای طبقاتی تحلیل کنیم: جایی که حق به شهر برای برخی به‌صورت امتیاز انحصاری محقق می‌شود و برای برخی دیگر به شکلی ساختاری سلب می‌گردد. در این چارچوب شب هم‌زمان پناهگاه و تهدید است پناهگاهی شکننده برای حاشیه ‌نشینان و تهدیدی دائمی برای بدن‌های طردشده.

چه کسی مالک تاریکی است؟

هانری لوفور با طرح مفهوم «حق به شهر» تاکید می‌کند که شهر نباید صرفا به ‌عنوان فضایی برای سکونت یا مصرف فهم شود، بلکه باید به‌ مثابه عرصه‌ای برای مشارکت، حضور فعال و بازآفرینی زندگی اجتماعی در نظر گرفته شود. اگر این مفهوم را به زیست شبانه تعمیم دهیم، پرسش بنیادین این است: چه کسانی حق دارند شب را تجربه کنند در آن بمانند و از آن بهره ببرند؟ در گفتمان رسمی، زیست شبانه اغلب به ‌عنوان نشانه‌ای از مدرنیته و توسعه معرفی می‌شود: کافه‌های شبانه، رویدادهای فرهنگی، موسیقی زنده، گالری‌ها و فضاهای هنری. اما دسترسی به این فضاها مستلزم مجموعه‌ای از سرمایه‌هاست: سرمایه‌ی اقتصادی برای مصرف، سرمایه‌ی فرهنگی برای "خوانش درست" فضا و سرمایه‌ی اجتماعی برای حضور بدون برچسب‌ خوردن. در نتیجه شب برای طبقات متوسط و فرادست، به عرصه‌ای برای بازنمایی سبک زندگی، تولید تمایز و مصرف نمادین تبدیل می‌شود. در مقابل برای گروه‌های فرودست، شب نه حق، بلکه زمان باقی‌مانده است زمانی که پس از حذف ‌شدن از نظم روز به آن رانده می‌شوند. از این منظر زیست شبانه نه به ‌طور برابر توزیع شده و نه به ‌طور برابر ارزش‌گذاری می‌شود. شب، همانقدر که برای برخی روشن است برای برخی دیگر تاریک و پرخطر است.

شب به ‌مثابه تعلیق نظم رسمی

از منظر جامعه‌شناسی شب را می‌توان زمان تعلیق نظم رسمی دانست. زمانی که ریتم بوروکراتیک، نظارت اداری و الزامات تولید روزانه کاهش می‌یابد. اما این تعلیق به‌ معنای آزادی کامل نیست. میشل فوکو نشان می‌دهد که قدرت صرفا از طریق نهادهای رسمی اعمال نمی‌شود، بلکه از راه درونی‌سازی هنجارها، خودنظارتی و انضباط بدن‌ها تداوم می‌یابد. در زیست شبانه نیز همین منطق برقرار است. بی‌خانمان، دستفروش یا کودک کار، حتی در تاریکی شب، بدن خود را بر اساس ترس‌ها و تجربه‌های انباشته‌شده تنظیم می‌کند: کجا بخوابد که کمتر دیده شود، چه ساعتی حرکت کند، چگونه نگاه نکند، چگونه صدا نداشته باشد. این وضعیت را می‌توان نامرئی‌سازی اجباری نامید. فرآیندی که در آن، بدن‌های فرودست برای بقا، خود را از میدان دید حذف می‌کنند. شب در این معنا، نه عرصه‌ی رهایی، بلکه شکل دیگری از انضباط است انضباطی خاموش، غیررسمی و به‌شدت فرساینده.

حاشیه‌نشینان و فضاهای بینابینی شبانه

یکی از مفاهیم کلیدی برای فهم زیست شبانه‌ی فرودستان، مفهوم فضاهای بینابینی است فضاهایی که نه کاملا قانونی‌‌اند و نه کاملا غیرقانونی، نه رسمی‌اند و نه به‌کلی طرد شده. پیاده‌روها، میدان‌ها، زیر پل‌ها، ایستگاه‌‌های مترو و فضاهای رها شده‌ی شهری در شب، به چنین مکان‌هایی تبدیل می‌شوند. برای بی‌خانمان‌ها، این فضاها تنها امکان خواب‌اند برای دستفروشان شبانه، تنها امکان کار و برای کودکان کار، تنها زمان دسترسی به مشتریانی که در روز دیده نمی‌شوند. شب به این معنا، بستر شکل‌گیری اقتصاد غیررسمی و زیست‌های حاشیه‌ای است. اما این زیست‌ ها نه به رسمیت شناخته می‌شوند و نه حمایت می‌شوند بلکه اغلب با سیاست‌های امنیتی حذف می‌گردند.

منطق بقا در تاریکی

پارادوکس شب برای حاشیه‌نشینان در همین‌جا آشکار می‌شود. شب هم‌زمان پناهگاه و تهدید است. پناهگاه است، زیرا شدت نظارت رسمی کاهش می‌یابد، برخوردهای انتظامی کمتر می‌شود و امکان بودن ــ هرچند موقت و شکننده ــ فراهم می‌گردد. بسیاری از بی‌خانمان‌ها ترجیح می‌دهند شب‌ها در فضاهای عمومی بمانند، زیرا روزها بیش از حد دیده و طرد می‌شوند. اما همین شب، میدان تهدید نیز هست: خشونت خیابانی، سرقت، تعرض جنسی، مصرف مواد و ناامنی روانی. این وضعیت را می‌توان با مفهوم ناامنی ساختاری توضیح داد ناامنی‌ای که محصول مستقیم نابرابری‌های اقتصادی، حذف اجتماعی و فقدان سیاست‌های حمایتی است. در این چارچوب، خطر نه یک رویداد تصادفی، بلکه بخشی از زیست روزمره است.

کودکان کار و شب: اوج آسیب‌پذیری

کودکان کار در شب در معرض شدیدترین اشکال آسیب قرار دارند. شب برای آن‌‌ها نه تنها زمان کار، بلکه زمان حذف کامل حمایت‌های اجتماعی است. تاریکی، امکان نظارت را از بین می‌برد و بدن کودک را به کالایی بی‌دفاع تبدیل می‌کند. از منظر جامعه‌شناسی ، این وضعیت نشان‌دهنده‌ی فروپاشی مسئولیت جمعی جامعه در قبال آسیب‌پذیرترین اعضای خود است. کودک در شب شهری، نه شهروند است و نه سوژه‌ی حقوقی بلکه حضور مزاحم یا بدن نامطلوب تلقی می‌شود. این نگاه، ریشه در سیاست‌های شهری دارد که مسئله‌ی کودک کار را نه به‌عنوان مسئله‌ای ساختاری، بلکه به‌عنوان اختلالی بصری یا امنیتی می‌بیند.

کار شبانه: انتخاب، اجبار یا استثمار؟

در ادبیات رسمی توسعه، کار شبانه اغلب با مفاهیمی چون انعطاف‌پذیری بازار کار و بهره‌وری اقتصادی همراه است. اما در واقعیت زیسته‌ی فرودستان، کار شبانه به‌ ندرت انتخابی آزادانه است.

بسیاری از مشاغل شبانه ـ از دستفروشی و نظافت تا کارهای خدماتی غیررسمی، فاقد بیمه، امنیت شغلی و حمایت قانونی‌اند. از منظر جامعه‌شناسی کار، این نوع اشتغال را می‌توان کار نامرئی دانست کاری که برای بقای شهر ضروری است، اما در روایت‌های رسمی به رسمیت شناخته نمی‌شود. شهر روز بدون این کار شبانه نمی‌تواند عمل کند، اما شهر شب حاضر نیست مسئولیت آن را بپذیرد. این تناقض، یکی از هسته‌های اصلی نابرابری شبانه است.

شکاف طبقاتی در تجربه‌ی شب

شب شهری صحنه‌ی هم‌زمان دو تجربه‌ی کاملا متضاد است. در یک سوی شهر، کافه‌ها و فضاهای فرهنگی با نور، موسیقی و امنیت نمادین و در سوی دیگر، بدن‌هایی که شب را برای زنده‌ماندن تحمل می‌کنند. این هم ‌زمانی تصادفی نیست، بلکه محصول توزیع نابرابر منابع، فضا و معناست. پی‌یر بوردیو این وضعیت را می‌توانست با مفهوم تمایز توضیح دهد: طبقات فرادست از شب برای بازنمایی سبک زندگی خود استفاده می‌کنند، در حالی که طبقات فرودست در شب حل می‌شوند تا دیده نشوند. شب، در این معنا، میدان بازتولید نابرابری‌های روز است.

سیاست‌های شهری و تولید نابرابری شبانه

مدیریت شهری معمولا شب را از منظر امنیت، کنترل یا گردشگری می‌بیند. افزایش نورپردازی، گشت‌های انتظامی و محدودسازی فضاهای عمومی، اغلب به حذف بیشتر حاشیه‌نشینان منجر می‌شود. امنیت شبانه در این سیاست‌ها، به معنای امنیت برای مصرف‌کنندگان مشروع شب است، نه برای همه‌ی شهروندان. این سیاست‌ها، شب را به کالایی انحصاری تبدیل می‌کنند کالایی که فقط برخی اجازه‌ی مصرف آن را دارند. در نتیجه، زیست شبانه به‌جای آن‌که عرصه‌ای برای هم‌زیستی باشد، به میدان جداسازی طبقاتی بدل می‌شود.

زیست شبانه، اگر قرار است واقعا «حق شهری» باشد، باید از انحصار طبقاتی خارج شود. این امر مستلزم بازاندیشی در سیاست‌های شهری، به‌رسمیت ‌شناختن حضور و کار شبانه‌ی فرودستان، و دیدن شب نه صرفا به‌عنوان تهدید یا فرصت اقتصادی، بلکه به‌عنوان عرصه‌ای اجتماعی با تضادهای واقعی است. تا زمانی که شب فقط برای برخی روشن و برای برخی دیگر تاریک است، شهر نه عادلانه است و نه انسانی. شب، آینه‌ی نابرابری‌های روز است اما هم‌زمان می‌تواند نقطه‌ی آغاز پرسشگری باشد: چه کسی حق دارد شهر را، حتی در تاریکی، زندگی کند؟

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

ثبت بیشترین بارندگی هرمزگان در رودان، هشتبندی و میناب