11

بهمن

1404


فرهنگی و هنری

16 دی 1404 10:50 0 کامنت

یالوم و سنت روان‌درمانی اگزیستانسیال

«خیره به خورشید نگریستن» را نمی‌توان جدا از سنت روان‌درمانی اگزیستانسیال فهمید سنتی که یالوم یکی از مهم‌ترین نمایندگان معاصر آن به شمار می ‌رود. روان‌ درمانی اگزیستانسیال برخلاف رویکردهایی که صرفا بر نشانه‌ها تمرکز می‌کنند، به پرسش‌های بنیادین هستی انسان می‌پردازد: مرگ، آزادی، تنهایی و معنا. یالوم در این کتاب نشان می‌دهد که اضطراب مرگ نه یک اختلال، بلکه بخشی اجتناب‌‌ناپذیر از خودآگاهی انسانی است. آنچه آسیب‌‌زا می‌شود، نه وجود این اضطراب، بلکه سرکوب و انکار آن است. یالوم تحت تاثیر فیلسوفانی چون هایدگر، کی‌یرکگور و نیچه، مرگ را «افق نهایی معنا» می‌داند افقی که بدون آن، زندگی به تعویق دائمی تبدیل می‌شود. در نگاه او، انسان زمانی می‌تواند آزادانه انتخاب کند که محدودیتهای وجودی خود را بپذیرد. این کتاب تلاشی است برای پیوند دادن فلسفهی اگزیستانسیال با تجربهی بالینی. جایی که مفاهیم انتزاعی مانند فناپذیری، در اتاق درمان و در روایت زندگی بیماران معنا می‌یابند. یالوم از موضع یک درمان‌گر سخن می‌گوید، نه یک واعظ یا فیلسوف برج ‌عاج‌نشین. او نشان می‌دهد که چگونه ترس از مرگ می‌تواند در قالب‌های متفاوتی بروز کند: نگرانی افراطی درباره سلامت، وابستگی‌های عاطفی افراطی، یا حتی میل وسواس‌گونه به موفقیت. اهمیت این رویکرد در آن است که مرگ را از یک موضوع متافیزیکی دوردست، به تجربه‌ای زنده و حاضر در روان انسان تبدیل می‌کند تجربه‌ای که اگر به رسمیت شناخته شود، می ‌تواند منبع رشد روانی باشد.

انسان در برابر فناپذیری

یکی از برجسته‌ ترین ویژگی‌های کتاب، استفاده یالوم از روایت‌های بالینی است داستان‌هایی واقعی از بیمارانش که هر یک به شکلی با اضطراب مرگ دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. این روایت‌ها نه‌تنها متن را زنده و ملموس می‌کنند، بلکه نشان می‌دهند ترس از مرگ چگونه در زندگی‌های کاملا متفاوت حضور دارد. یالوم از بیماری می‌نویسد که با کوچکترین نشانه‌ی جسمانی دچار وحشت می‌شود، یا زنی که پس از مرگ یکی از نزدیکانش دچار بی‌خوابی و اضطراب مزمن شده است. در این داستان‌ها، مرگ اغلب به‌ صورت مستقیم مطرح نمی‌شود بلکه در قالب ترس از دست دادن، احساس پوچی یا نیاز افراطی به کنترل ظاهر می‌شود. یالوم با دقت نشان می‌دهد که چگونه گفتگوی صادقانه درباره مرگ، می‌تواند لایه‌های پنهان رنج را آشکار کند. او به‌ جای ارائه نسخه‌های آماده، فرآیند تدریجی مواجهه را ترسیم می‌کند فرآیندی که در آن بیمار یاد می‌گیرد اضطراب خود را تحمل کند، به آن گوش دهد و از آن معنا استخراج کند.

اهمیت این روایت‌‌ها در انسانی بودن آن‌هاست یالوم هرگز بیمارانش را به موردهای بالینی تقلیل نمی‌دهد. آن‌ها انسان‌هایی هستند با تاریخچه، روابط، آرزوها و شکست‌ها. خواننده در خلال این داستان‌ها نه‌تنها با نظریه بلکه با تجربه‌ی زیسته‌ی مواجهه با مرگ روبه‌رو می‌شود. همین امر باعث می‌شود کتاب، حتی برای خواننده غیرمتخصص نیز قابل هم‌ذات ‌پنداری و تاثیرگذار باشد. یالوم نشان می‌دهد که درمان، پیش از آنکه تکنیک باشد، رابطه‌ای انسانی است که در آن شجاعت نگاه کردن به تاریک‌ترین ترس‌ها امکان‌پذیر می‌شود.

اضطراب مرگ و سازوکارهای دفاعی

یالوم در بخش‌های تحلیلی کتاب به این نکته می‌پردازد که انسان‌ها برای کنار آمدن با اضطراب مرگ، به سازوکارهای دفاعی متعددی متوسل می‌شوند. این سازوکارها لزوما بیمارگونه نیستند بسیاری از آن‌ها برای ادامه زندگی ضروری‌اند. باورهای مذهبی، تلاش برای جاودانگی نمادین از طریق فرزند، اثر هنری یا موفقیت اجتماعی و حتی انکار آگاهانه مرگ، همگی راه‌هایی هستند که انسان برای تحمل واقعیت فناپذیری به کار می‌گیرد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این دفاع‌ها سخت و انعطاف‌ناپذیر می‌شوند. یالوم توضیح می‌دهد که چگونه چسبیدن افراطی به قدرت، شهرت یا جوانی می‌تواند نشانه ‌ای از ترس عمیق از نیستی باشد. در چنین حالتی، زندگی به پروژه‌ای برای فرار تبدیل می‌شود، نه تجربه‌ای برای زیستن. او هشدار می‌دهد که جامعه‌ی مدرن، با تاکید افراطی بر موفقیت و جوان‌ماندن، عملا اضطراب مرگ را تشدید می‌کند. زیرا به انسان این توهم را می‌دهد که می‌توان بر مرگ غلبه کرد. یالوم در مقابل، پذیرش محدودیت را پیشنهاد می‌کند پذیرشی که نه تسلیم‌گرایانه، بلکه واقع‌ بینانه است. از نظر او، زمانی که انسان بپذیرد کنترل مطلق امکان ‌پذیر نیست، می‌تواند انرژی روانی خود را به جای انکار، صرف زیستن معنادار کند. این بخش از کتاب خواننده را به تامل درباره دفاع‌های شخصی‌اش دعوت می‌کند: ما چگونه از اندیشیدن به مرگ می‌گریزیم و این گریز چه بهایی برای زندگی‌مان دارد؟

مرگ، معنا و مسئولیت

یکی از محورهای اساسی کتاب، پیوند میان مرگ و معناست. یالوم با تاکید بر محدودیت زمان استدلال می‌کند که معنا دقیقا از دل همین محدودیت زاده می‌شود. اگر زندگی بی‌پایان بود، انتخاب‌ها ارزش خود را از دست می‌دادند. مرگ، به ‌مثابه پایان قطعی به تصمیم‌ها وزن می‌دهد. یالوم باور دارد که آگاهی از مرگ، انسان را ناگزیر می‌کند مسئولیت زندگی ‌اش را بپذیرد. دیگر نمی‌توان همه چیز را به آینده‌ای نامعلوم حواله داد. این دیدگاه، نقدی ضمنی به فرهنگ تعویق است فرهنگی که در آن انسان‌ها مدام زندگی را به بعد موکول می‌کنند. یالوم نشان می‌دهد که چگونه مواجهه با مرگ می‌تواند به بازنگری در اولویت‌ها منجر شود: روابطی که نادیده گرفته شده‌اند، رویاهایی که به تعویق افتاده‌اند و ارزش‌هایی که زیر فشار روزمرگی رنگ باخته‌اند. او تاکید می‌کند که معنا چیزی نیست که کشف شود، بلکه ساخته می‌شود در انتخاب‌های روزمره، در مسئولیت‌پذیری نسبت به خود و دیگران. در این نگاه، مرگ نه دشمن معنا، بلکه شرط امکان آن است. یالوم خواننده را تشویق می‌کند که به جای پرسیدن معنای زندگی چیست؟ بپرسد من چگونه می‌خواهم زندگی کنم، با دانستن اینکه زمان محدود است؟ این جابه‌جایی پرسش، نقطه عطفی است که می‌تواند زندگی را از حالت انفعالی خارج کند و به کنشی آگاهانه تبدیل سازد.

پادزهر تنهایی وجودی

یالوم در کنار مرگ به مفهوم تنهایی وجودی نیز می‌پردازد تنهایی‌ای که حتی در عمیق‌ترین روابط انسانی نیز به‌طور کامل از میان نمی ‌رود. او معتقد است آگاهی از مرگ، انسان را با این حقیقت روبه‌رو می‌کند که هر فرد در نهایت تنها می‌میرد. اما این آگاهی لزوما به انزوا منجر نمی‌شود. برعکس، یالوم نشان می‌دهد که رابطه‌ی انسانی صمیمی می‌تواند به‌ عنوان پادزهری موقت اما معنادار در برابر این تنهایی عمل کند. در اتاق درمان، رابطه‌ی درمان‌گر و بیمار نمونه‌ای از چنین پیوندی است رابطه‌ای مبتنی بر حضور، صداقت و پذیرش. یالوم بارها تاکید می‌کند که کیفیت رابطه، خود عامل درمانی است. در زندگی روزمره نیز، ارتباطات عمیق می‌توانند اضطراب مرگ را کاهش دهند، زیرا انسان در آن‌ها احساس دیده‌ شدن و معنا می‌کند. او هشدار می‌دهد که روابط سطحی و ابزاری، نه‌تنها کمکی به کاهش اضطراب نمی‌کنند، بلکه احساس پوچی را تشدید می‌کنند.

از این منظر، کتاب یالوم دعوتی است به بازاندیشی در شیوه‌ی رابطه‌ورزی: آیا روابط ما مبتنی بر نقش و کارکرد است، یا بر حضور و اصالت؟ مواجهه با مرگ می‌تواند انگیزه‌ای باشد برای عمیق‌تر زیستن در کنار دیگران، نه کناره‌گیری از آن‌ها. یالوم نشان می‌دهد که حتی در سایه‌ی فناپذیری، پیوند انسانی می‌تواند منبع تسلی و معنا باشد.

در جهانی که با بحران‌های پی‌درپی، ناامنی، فرسودگی روانی و احساس بی‌معنایی رو به ‌روست، کتاب یالوم اهمیتی دو چندان می‌یابد. انسان امروز بیش از هر زمان دیگری با مرگ مواجه است چه در اخبار، چه در تجربه‌های جمعی و چه در اضطراب‌های پنهان روزمره. با این حال کمتر فرصتی برای گفتگوی صادقانه درباره آن وجود دارد. «خیره به خورشید نگریستن» این خلا را پر می‌کند.

این کتاب نه‌ تنها راهنمایی فردی، بلکه متنی فرهنگی است که می‌تواند به گفتگویی اجتماعی درباره مرگ، معنا و زندگی دامن بزند.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

تعطیلی مدارس نوبت صبح برخی شهرستان‌های هرمزگان ۶ بهمن