09

بهمن

1404


اجتماعی

04 بهمن 1404 09:48 0 کامنت

مردانگی و تابوی ضعف

مفهوم مردانگی یک برساخته اجتماعی ثابت و جهانی نیست و بیشتر محصول فرآیندهای فرهنگی، تاریخی و اجتماعی است که همواره در حال بازتولید و گاه بازتعریف است. نظریه‌پردازانی چون راجر کانل با طرح مفهوم نرینگی هژمونیک، به الگویی ایده‌آل و غالب از مردانگی اشاره می‌کنند که در یک زمان و مکان خاص، هنجار محسوب می‌شود. این الگو بر ویژگی‌هایی چون سلطه‌جویی، عقلانیت در مقابل احساس‌محوری، استقلال، شجاعت فیزیکی و به ویژه خوداتکایی مطلق تاکید دارد. در این چهارچوب، اعتراف به نیاز و درخواست کمک، خواه برای تعمیر یک وسیله، خواه برای التیام یک زخم روانی، عملی "زنانه" یا "کودکانه" تلقی می‌شود و مرد را از ایده‌آل مردانگی دور می‌سازد. این فرآیند از طریق نهادهای مختلفی مانند خانواده، مدرسه، گروه همسالان و رسانه‌ها نهادینه می‌شود. پسران می‌آموزند که برای حفظ احترام و موقعیت خود در سلسله‌ مراتب مردانه باید دردها و ترس‌های خود را درونی کنند. بنابراین، تابوی درخواست کمک، صرفا یک ترس شخصی نیست بلکه یک مکانیسم نظارتی اجتماعی است که انطباق با هنجارهای جنسیتی را تضمین می‌کند. مردی که این تابو را می‌شکند، نه تنها با انگ ضعف فردی، بلکه با تهدید به حاشیه‌ نشینی اجتماعی مواجه می‌شود، چرا که هویت جنسیتی او زیر سوال می‌رود.

اضطراب پنهان و مکانیسم‌های مقابله ناسالم

در سایه این تابو بسیاری از مردان هنگام مواجهه با استرس، ناامیدی یا ترس، از بیان مستقیم احساسات و درخواست حمایت محروم می‌مانند. این وضعیت منجر به شکل‌گیری نوعی اضطراب دوگانه می‌شود: از یک سو اضطراب ناشی از مسئله اصلی مثلاً فشار کار یا شکست عاطفی و از سوی دیگر، اضطراب مضاعف ناشی از ترس از افشای این ضعف و قضاوت شدن. از آنجایی که مجرای سالم بیان و تخلیه هیجانی مسدود است، این اضطراب انباشته شده نیاز به خروجی‌های جایگزین پیدا می‌کند. متاسفانه، این خروجی‌‌ها غالبا به صورت مکانیسم‌های مقابله‌ای ناسالم و بیرونی‌سازی شده بروز می‌‌یابند. پرخاشگری کلامی یا فیزیکی، تحریک‌پذیری بالا، ریسک‌پذیری خطرناک مانند رانندگی بی‌محتوا یا غرق شدن افراطی در کار، راه‌هایی هستند که مردان برای اثبات کنترل و قدرت خود بر موقعیت و پنهان کردن درماندگی درونی به کار می‌گیرند. این رفتارها، اگرچه ممکن است به طور موقت احساس تسلط ایجاد کنند، اما نه تنها ریشه اضطراب را درمان نمی‌کنند، بلکه غالبا مشکلات جدیدی در روابط بین فردی و اجتماعی ایجاد می‌نمایند. در حقیقت، جامعه که مرد را به سکوت تشویق کرده است، سپس همان رفتارهای پرخاشگرانه یا گوشه‌گیرانه ناشی از اضطراب مهارنشده او را نیز محکوم می‌کند در حالی که این رفتارها حلقه‌ای از یک چرخه معیوب هستند که از هنجارهای جنسیتی محدودکننده آغاز شده‌اند.

از درماندگی تا ناامیدی مطلق

وقتی مکانیسم‌های مقابله ناسالم نیز کارآمد نباشند و فرد در سکوت کامل، بار مشکلات روانی را به دوش بکشد، احساس درماندگی آموخته‌شده می‌تواند به ناامیدی عمیق و افکار خودکشی تبدیل شود. آمارهای سازمان جهانی بهداشت به طور مداوم نشان می‌دهد که نرخ خودکشی در مردان در اکثر کشورها، از جمله ایران، به مراتب بالاتر از زنان است. این پدیده را تنها با یک عامل نمی‌توان توضیح داد، اما تابوی درخواست کمک نقش مهمی در این معادله ایفا می‌کند. مردان اغلب مشکلات خود را تا مرحله بحرانی انباشته می‌کنند و زمانی به فکر کمک می‌افتند که ممکن است از دید خود، دیگر دیر شده باشد. از سوی دیگر، روش‌های اقدام به خودکشی که مردان انتخاب می‌کنند، اغلب خشونت ‌بارتر و مرگبارتر است که نشان‌دهنده قطعیت بیشتر در تصمیم آنان است. این موضوع با آموزه‌های مردانگی مرتبط است: اگر یک مرد نتواند زندگی خود را «مدیریت» کند و در سکوت رنج ببرد، ممکن است خروج قهرمانانه یا کنترل نهایی بر سرنوشت خود را در خاموش کردن دائمی صدای رنج ببیند. در اینجا، خودکشی می‌تواند هم نمود اوج درماندگی باشد و هم، در پارادوکسی غم‌انگیز، به عنوان آخرین عمل اقتدار و کنترل بر زندگی تحمل‌ناپذیر تعبیر شود. کاهش نرخ خودکشی در مردان، مستلزم شکستن این سکوت و ایجاد فضایی امن است که در آن مردان بتوانند پیش از رسیدن به نقطه بحران، درباره آسیب ‌پذیری‌های خود صحبت کنند بدون آنکه مردانگی آنان خدشه‌دار شود.

خوددرمانی برای زخم‌های نامرئی

یکی از خطرناکترین مسیرهای انحراف اضطراب و درد روانی، روی آوردن به مصرف مواد مخدر و الکل است. برای بسیاری از مردانی که در دام هنجارهای سنتی مردانگی گرفتارند، مواد مخدر می‌توانند به عنوان یک خوددرمانی شرم‌آلود عمل کنند. این خوددرمانی راهی سریع و در دسترس برای کاهش موقت درد روانی، ایجاد آرامش کاذب، فرار از واقعیت و حتی کسب اعتماد به نفس ظاهری در موقعیت‌های اجتماعی فراهم می‌کنند. از آنجا که مصرف مواد در برخی خرده‌فرهنگ‌ها مانند برخی محیط‌های کارگری یا ورزشی ممکن است حتی با تصویر مردانگی و شجاعت همراه شود، می‌تواند تناقض درونی فرد را نیز کاهش دهد. فرد هم به نیاز خود برای تسکین پاسخ می‌دهد و هم ممکن است در میان همتایان خود احساس پذیرش کند. با این حال، این راه‌حل یک چرخه معیوب ایجاد می‌کند: مصرف مواد به مرور خود تبدیل به یک مشکل عمده سلامت می‌شود، احساس شرم و شکست را تشدید می‌کند و فرد را از جستجوی کمک حرفه‌ای واقعی دورتر می‌ سازد، زیرا حالا باید بر شرم اعتیاد نیز غلبه کند. درمان سوء مصرف مواد در مردان نیز اغلب با همین تابو مواجه است، چرا که پذیرش اعتیاد به عنوان یک بیماری نیازمند کمک، خود به معنای اعتراف به یک ضعف دیگر است. بنابراین، رویکردهای درمانی موفق برای مردان، باید حساسیت جنسیتی داشته و بر بازتعریف مفاهیم قدرت و شجاعت مانند شجاعت ترک و درخواست کمک تمرکز کنند.

درمان‌گریزی

حتی زمانی که یک مرد مشکل خود را بپذیرد، آخرین و قدرتمندترین مانع در برابر بهبود، درمان‌گریزی فعال است. مراجعه به روانشناس، روانپزشک یا مشاور برای بسیاری به معنای نقض نهایی تابو و رسمیت یافتن دیوانگی یا ضعف روانی است. فضای درمانی، که مبتنی بر اعتماد، آسیب ‌پذیری و وابستگی به تخصص دیگری است، در تقابل مستقیم با ایدئال خوداتکایی و کنترل مردانه قرار می‌گیرد. مرد ممکن است نگران باشد که صحبت درباره احساساتش او را زنانه کند یا اینکه درمانگر به ویژه اگر زن باشد او را قضاوت کند. این ترس تنها یک توهم فردی نیست بازتابی از انگ اجتماعی گسترده‌تر نسبت به بیماری روانی است که برای مردان با لایه اضافه‌‌تری از شکنندگی هویت جنسیتی همراه می‌شود. بنابراین، مردان ممکن است تنها تحت فشار شدید اطرافیان یا در مرحله حاد بیماری مثلا پس از یک اقدام به خودکشی به درمان تن دهند و حتی در این صورت، مشارکت آنان ممکن است سطحی و دفاعی باشد. این مقاومت، طول دوره درمان را افزایش می‌دهد، اثربخشی آن را کاهش می‌دهد و احتمال عود بیماری را بیشتر می‌کند. غلبه بر این مانع نیازمند تغییر در دو سطح است: در سطح کلان، رسانه ‌ها و نهادهای آموزشی باید تصویری طبیعی و قوی از مراقبت از سلامت روان توسط مردان ارائه دهند. در سطح خرد، درمانگران باید با آگاهی از این پویایی، فضایی ایجاد کنند که در آن درخواست کمک نه به عنوان شکست، بلکه به عنوان اولین قدم در مسئولیت‌پذیری و مدیریت هوشمندانه زندگی تعریف شود.

به سوی بازتعریف مردانگی

راه برون‌رفت از این بحران، نفی کلی مردانگی یا ویژگی‌هایی مانند استقامت نیست، بلکه بازتعریف و گسترش مفهوم قدرت و مردانگی است. جامعه‌شناسی جنسیت نشان می‌دهد که هویت‌ها سیال و قابل چانه‌زنی هستند. مردانگی سالم می‌تواند دربرگیرنده هوش هیجانی، شجاعت آسیب‌پذیری، مسئولیت‌پذیری در قبال سلامت خود و توانایی ایجاد شبکه‌های حمایتی متقابل باشد. اقدامات عملی باید در چند جبهه صورت گیرد: آموزش و پرورش باید از سنین پایین مهارت‌های ارتباطی و هیجانی را به پسران و دختران به طور یکسان بیاموزد و الگوهای متنوعی از مردانگی را ارائه دهد.

محیط‌های کاری می‌توانند با کاهش انگ و ایجاد برنامه‌های حمایت از سلامت روان، فضای امنی برای کارمندان مرد فراهم کنند. رسانه‌ها با به تصویر کشیدن مردانی که در جستجوی کمک هستند و در عین حال شخصیت‌هایی کامل و قابل احترام دارند، هنجارهای جدیدی می‌سازند. سیاست‌‌گذاری سلامت عمومی باید کمپین‌های هدفمندی برای مخاطب مرد طراحی کند که مستقیما به تابوی درخواست کمک بپردازد. سرانجام، هر فرد می‌تواند در دایره اجتماعی خود با همدلی و بدون قضاوت، فضایی باز برای گفتگو ایجاد کند. زمانی که یک مرد بتواند بگوید "حالم خوب نیست" و پاسخ "من اینجام برات" را بشنود، بدون آنکه جایگاهش متزلزل شود، آنگاه می‌توان امیدوار بود که دیوار سکوت آجر به آجر فرو بریزد. سلامت روان یک مرد نه نقطه ضعف، بلکه سنگ بنای یک فرد، یک خانواده و جامعه ‌ای قوی‌تر است.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

ثبت بیشترین بارندگی هرمزگان در رودان، هشتبندی و میناب