اجتماعی
خداوندا چه خوشحالم!
لبم پر خنده، نیشم باز
بدان ای دوست ای همرازنم
زنم زاییده امشب، «در شب سرد زمستانی»
دو طفل ناز مامانی
من از شادی نویسم شعرهای بند تنبانی
همین شعری که میخوانی!
من و صغری- زنم- در انتظار هفتمین فرزندمان بودیم
ولی حتی خیالش را نمیکردیم
که او با هشتمی همراه میآید!
خدا مادربزرگم را بیامرزد که میفرمود:
چه خوشحالم که باید صبح فردا -صبح خیلی زود -
بپوشم کفشهایم را
و با شادی از این دفتر به آن دفتر،
برای «عرض موجودیّت» طفلان دلبندم
دوان باشم
از این ارگان به آن ارگان
روان باشم!
جدیدترین اخبار
بررسی بازسازی تجهیزات راهبردی بویلر واحد دو و سه بخار نیروگاه بندرعباس
حواشی هفته؛ اینترنت آزاد گیگی 40 تومن ؛ سیم کارت پرو
محموله لوازم آرایشی قاچاق در هرمزگان کشف شد
کشف انبار بزرگ برنج احتکار شده در هرمزگان
برگزاری پویش ایران همدل در قشم
توصیه های سازمان ثبت برای ثبت علامت تجاری
کلنگ هنرستان زمزم به زمین زده شد
دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان با تفسیر
کلاسهای دانشگاه آزاد تا پایان سال غیرحضوری شد
تحول ارتباطات در عصر شبکههای اجتماعی؛ فرصتی دوگانه برای جامعه
مرکز آمار: تورم بهمن ماه 47.5درصد شد
لب قند؛ چهل سال بعد در همین هفته
پایان یک عمر روشنگری
صدور ۹۲ پروانه بهره برداری صنعتی در هرمزگان
ترامپ خواستار اخراج نمایندگان مسلمان مجلس از آمریکا شد