09

بهمن

1404


سیاسی

07 بهمن 1404 08:33 0 کامنت

این شروط شامل تعطیلی کامل برنامه هسته‌ای و تحویل مواد غنی‌شده، محدودیت توان موشکی، قطع حمایت از گروه‌های مقاومت و خلع سلاح حزب‌الله، و نهایتاً به رسمیت‌شناختن اسرائیل در نگاه اول ممکن است فهرستی بلندبالا از مطالبات یک طرف پیروز تصور شود، اما تحلیل عمیق‌تر، منطق پنهان و اهدافی کاملاً متفاوت را آشکار می‌سازد. آنچه در این بسته ارائه شده، نه مبنایی برای چانه‌زنی دیپلماتیک، که صورت‌العملی برای تحدید کامل حاکمیت ملی ایران، خلع ید از ارکان اصلی قدرت و نفوذ منطقه‌ای آن، و در نهایت، تحمیل یک شکست استراتژیک تاریخی است. پذیرش هر یک از این بندها به تنهایی مستلزم واژگونی مبانی امنیتی و هویتی جمهوری اسلامی ایران است و گردآوری آن‌ها در کنار یکدیگر، تصویری از یک اولتیماتوم تمام‌عیار را ترسیم می‌کند که تنها پاسخ ممکن در برابر آن، رد قاطع و بدون ابهام خواهد بود. لذا، ذات این پیشنهادات، گشایش‌گر مسیر توافق نیست، بلکه دقیقاً برعکس، مهندسی شده تا مسیر هرگونه مصالحه‌ی ممکن را به‌طور دائمی مسدود نماید.

در کالبدشکافی این چهار شرط، باید به وضوح دید که هر یک، نه یک نقطه‌ی آغاز برای مذاکره، که یک نقطه‌ی پایان برای حذف کامل یکی از ستون‌های قدرت ایران است. شرط هسته‌ای، حتی از محدودیت‌های موقت و کنترل‌شده‌ی برجام نیز فراتر رفته و دستیابی ایران به هرگونه توانایی چرخه‌ی سوخت حتی در سطوح کاملاً صلح‌آمیز و تحت نظارت را ناممکن می‌سازد. این درخواست، به معنای انحلال یک بخش پیشرفته‌ی علمی-صنعتی و نادیده گرفتن حق مصرح کشورها در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) است. شرط موشکی، مستقیماً قلب استراتژی بازدارندگی ایران را نشانه رفته است. توانمندی موشکی ایران، که پاسخی انطباقی به تهدیدات امنیتی موجود به ویژه از سوی رژیم صهیونیستی و ضامن عدم تکرار تجربه‌ی جنگ تحمیلی است، به یکی از ارکان غیرقابل چشم‌پوشی امنیت ملی تبدیل شده است. درخواست محدودیت آن، بدون ارائه‌ی کوچک‌ترین تضمین امنیتی متقابل یا حذف تهدیدات منطقه‌ای، خواسته‌ای یک‌سویه و نامتعادل است.

دو شرط بعدی، اما، از حوزه‌ی امنیت ملی فراتر رفته و به عرصه‌ی هویت و قدرت نرم ایران تعرض می‌کنند. قطع حمایت از شبکه‌ای از گروه‌های مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق و یمن که در گفتمان رسمی ایران، «جبهه‌ی مقاومت» خوانده می‌شوند به معنای انحلال کامل یک سرمایه‌ی استراتژیک و چشم‌پوشی از نقشی است که ایران در دهه‌های گذشته با هزینه‌های بسیار برای خود در منطقه ساخته است. این شبکه، افزون بر ابعاد ایدئولوژیک، کارکردی عملی در ایجاد عمق استراتژیک و حفظ توازن قوا در برابر رقبای منطقه‌ای دارد.

درخواست خلع سلاح حزب‌الله لبنان، نمونه‌ای عینی از این خواسته‌ی غیرعملی است. حزب‌الله، به یک نهاد اجتماعی-سیاسی-نظامی در بافت پیچیده‌ی لبنان تبدیل شده و صرفاً یک پروکسی تحت امر تهران نیست. درخواست خلع سلاح آن، نادیده گرفتن واقعیت‌های میدانی و حاکمیت لبنان است. اما گوهر تبلیغاتی و غیرجدی بودن کل این بسته، در شرط چهارم نهفته است: به رسمیت‌شناختن اسرائیل. این شرط، آشکارا ماهیتی ایدئولوژیک و هویتی دارد و پذیرش آن از سوی ایران، مستلزم نقض یکی از بنیادی‌ترین شعارها و اصولی است که انقلاب اسلامی بر آن استوار شده و در چهار دهه گذشته هویت سیاست خارجی آن را شکل داده است. گنجاندن چنین شرطی، به وضوح نشان می‌دهد که طراحان به دنبال توافق نیستند، زیرا می‌دانند که این یک خط قرمز غیرقابل عبور است.

پس منطق پنهان و اهداف راهبردی پشت این حرکت چیست؟ پاسخ را باید در دو سطح داخلی آمریکا و منطق کلان استراتژیک جستجو کرد. در سطح داخلی، مطرح کردن چنین خواسته‌های رادیکالی در آستانه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری، حرکتی حساب شده برای تحریک پایگاه‌های حمایتی، نشان دادن صلابت و جلب نظر جریان‌های راست‌گرا و نئومحافظه‌کار است. این موضع‌گیری، یک پرچم سیاسی برمی‌افرازد تا وفاداری به یک رویکرد بیشینه‌خواهانه در برابر ایران را نشان دهد. اما تأثیر آن فراتر از عوام‌فریبی موقتی است. در سطح بین‌المللی، این گفتمان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سیاست فشار حداکثری است. با طرح شروطی که از پیش می‌دانند رد خواهد شد، زمینه را برای اعلام این وضعیت فراهم می‌کنند که «تمام راه‌های دیپلماتیک آزمایش شده و ایران سازش‌ناپذیر است». این روایت، سپس توجیه‌گر تشدید تحریم‌ها، افزایش فعالیت‌های خرابکارانه سایبری یا علیه برنامه‌ی هسته‌ای، و تلاش برای منزوی‌تر کردن ایران در مجامع بین‌المللی خواهد بود. در حقیقت، این پیشنهاد غیرعملی، سنگی است پیش پای دیپلماسی، تا مسیر آن به کلی بسته شده و گزینه‌های تقابلی در کانون توجه قرار گیرند. این استراتژی، احیای برجام یا شکل‌گیری هر سازوکار جدید مذاکره‌ای را ناممکن می‌سازد، زیرا فضای لازم برای اعتماد و مانور را از بین می‌برد.

اما پیامدهای محتمل این رویکرد، برای هر دو طرف و برای منطقه، بسیار پرهزینه و بی‌ثبات‌کننده خواهد بود. طبیعی‌ترین واکنش ایران، رد رسمی و قاطع این شروط و احتمالاً تقویت مواضع خود در تمامی حوزه‌های مورد اشاره است. این به معنای شتاب‌بخشی بیشتر به برنامه‌ی هسته‌ای در سطوح بالاتر غنی‌سازی، توسعه و گسترش بیشتر زرادخانه موشکی، و تعمیق همکاری‌های استراتژیک با متحدان منطقه‌ای خواهد بود. در مواجهه با فشار فزاینده، منطق رفتاری ایران بر اساس «مقاومت متقابل» شکل خواهد گرفت، یعنی افزایش هزینه برای طرف مقابل به ازای هر اقدام خصمانه. این دور باطل، منطقه را وارد مرحله‌ای جدید و خطرناک از رقابت امنیتی خواهد کرد. احتمال افزایش درگیری‌های نیابتی یا حتی رویارویی‌های محدود مستقیم به ویژه در عرصه‌ی دریایی یا علیه منافع هر یک از طرفین در خاک سوم به شدت افزایش می‌یابد. امنیت انرژی خلیج فارس، گذرگاه‌های حیاتی مانند تنگه هرمز و ثبات کشورهای شکننده منطقه در معرض تهدید جدی قرار می‌گیرد. برای آمریکا و متحدانش، این به معنای لزوم تخصیص منابع بیشتر نظامی و امنیتی به منطقه، در شرایطی که اولویت‌های رقابت‌جویانه دیگری در آسیا-اقیانوسیه و اروپا وجود دارد، خواهد بود. این استراتژی فشار بی‌امان، ممکن است در کوتاه‌مدت ضرباتی به اقتصاد ایران وارد کند، اما در بلندمدت نه تنها ایران را وادار به تغییر رفتار اساسی نخواهد کرد، بلکه یک ایران مقاوم‌تر، احتمالاً دارای قابلیت‌های بیشتر هسته‌ای و متحدان منطقه‌ای مسلح‌تر و تهاجمی‌تر به جای خواهد گذاشت. این دقیقاً نقطه‌ی مقابل امنیت پایدار برای اسرائیل و متحدان عربی آمریکا در منطقه است.

در نتیجه، آینده‌ی روابط تحت سایه‌ی این پیش‌شرط‌ها، نه در قالب مذاکرات دیپلماتیک سنتی، که در قالب یک نبرد اراده‌ها و تاب‌آوری‌ها تعریف خواهد شد. صحنه، از میز مذاکره به عرصه‌های نامتقارن اقتصادی، امنیتی و اطلاعاتی منتقل می‌شود. چشم‌انداز، چشم‌انداز ثبات‌زدایی عمیق‌تر و ورود به دوره‌ای طولانی از تنش مهارنشده است.

تنها راه برون‌رفت از این چرخه‌ی معیوب، بازگشت به واقعیت‌های منطقه‌ای و پذیرش این اصل است که امنیت، امری متقابل و مبتنی بر احترام به حاکمیت طرفین است. هرگونه توافق پایدار، نیازمند چارچوبی متوازن، قابل اجرا و مبتنی بر مصالحه‌ای است که منافع حداقلی و خطوط قرمز هر دو طرف را به رسمیت بشناسد.

پیش‌شرط‌های فعلی، نه تنها چنین نیست، بلکه عمداً در جهت تخریب هرگونه امکان برای چنین مصالحه‌ای طراحی شده‌اند. بنابراین، فصل جدیدی که با این شرایط آغاز می‌شود، فصلی از تقابل پایدار، ریسک فزاینده و آینده‌ای نامطمئن برای تمام ساکنان این منطقه‌ی آتش‌خیز خواهد بود.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

آغاز مرحله دوم کالابرگ الکترونیک از ۱۵ بهمن