12

بهمن

1404


اجتماعی

12 بهمن 1404 09:26 0 کامنت

مغز انسان در مواجهه با خطرهای مبهم و بزرگ مقیاس، اغلب در دام دوگانه «هایپرآگاهی فلج‌کننده» یا «انکارِ آسیب‌زا» می‌افتد. در حالت نخست، فرد در گردابی از اخبار، تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌ها غرق می‌شود و ظرفیت پردازش شناختی او اشباع می‌گردد. این اشباع نه به افزایش آمادگی، که به کاهش چشمگیر توان تصمیم‌گیری، تمرکز و تفکر منطقی می‌انجامد. در حالت دوم، ذهن برای محافظت از خود، واقعیت را پس می‌زند که این انکار می‌تواند در لحظه‌های بحرانی، هزینه‌های جبران‌ناپذیری به همراه آورد. راه میان این دو قطب، «هوشیاری متعادل» است: حالتی که در آن فرد خطر را می‌پذیرد، اطلاعات ضروری را رصد می‌کند، ولی اجازه نمی‌دهد این اطلاعات بر تمام زوایای ذهن و زندگی او سلطه بیابد. این هوشیاری، فعال اما غیرمزاحم است، مانند سیستم هشدار اولیه‌ای که در پس‌زمینه فعالیت می‌کند بدون آنکه مانع عملکردهای عادی شود.

تاب‌آوری روانی در این شرایط، صفتی ذاتی نیست، بلکه مهارتی اکتسابی و ساختاری پویاست که بر چند پایه استوار می‌گردد. نخستین پایه، «تنظیم هیجانی» است. باید پذیرفت که احساس ترس، خشم یا درماندگی در برابر چنین سناریوهایی، واکنش‌هایی طبیعی و انسانی هستند. مشکل زمانی آغاز می‌شود که این هیجانات مهارنشده، به حاکمان مطلق ذهن تبدیل گردند.تکنیک‌های مبتنی بر ذهن‌آگاهی (مایندفولنس)، تنفس دیافراگمی عمیق و نگارش هیجانی می‌توانند به فرد کمک کنند تا فاصله‌ای سالم بین خود و موج هیجانات ایجاد کند، بدون آنکه آن‌ها را سرکوب نماید.

پایه دوم، «بازسازی چارچوب‌های شناختی» است. ذهن انسان تحت استرس شدید، مستعد افتادن به دام‌های شناختی مانند فاجعه‌سازی، تفکر دوقطبی (سیاه و سفید) و تعمیم افراطی است. به چالش کشیدن این الگوهای فکری خودکار، نخستین گام برای خروج از این دام‌هاست. پرسش‌هایی مانند «آیا شواهد عینی از قطعی بودن بدترین سناریو حمایت می‌کنند؟»، «در گذشته چگونه بر بحران‌های مشابه فائق آمده‌ام؟» و «چه منابعی (درونی و بیرونی) هم‌اکنون در اختیار دارم؟» می‌توانند چارچوب ذهنی را از حالت انفعالی به حالتی فعال و امیدوارانه‌تر تغییر دهند.

سومین و قدرتمندترین پایه، «اتصال اجتماعی هدفمند» است. تهدیدهای بیرونی، زمانی ویرانگرترین اثر را بر روان می‌گذارند که افراد را منزوی و جدا از یکدیگر سازند. در مقابل، روحیه جمعی و همبستگی، پادزهر قدرتمندی در برابر ترس است. این ارتباط فراتر از گفت‌وگوهای اضطرابی است؛ به معنای سازماندهی حمایت‌های عملی، تقسیم مسئولیت‌ها، اشتراک منابع اطلاعاتی معتبر، و ایجاد شبکه‌های اطمینان‌بخش در سطح محله، خانواده و جامعه مجازی است. تاریخ نشان داده است که منسجم‌ترین جوامع در بحران‌ها، نه لزوماً ثروتمندترین‌ها، که آن‌هایی هستند که شبکه‌های اجتماعی قوی و مبتنی بر اعتماد متقابل دارند.

در عمل، محافظت از ذهن نیازمند رویکردی چندوجهی است. نخست، مدیریت مصرف اطلاعات است. در دریای بی‌کران اخبار، تحلیل‌ها و شایعات، تعیین زمان‌های مشخص برای رصد اخبار از منابع معتبر (و نه انفعال در برابر جریان بی‌وقفۀ پیام‌ها) ضروری است. این کار از «خستگی ترحم» جلوگیری کرده و فضای ذهنی را برای پرداختن به امور ضروری زندگی حفظ می‌کند. دوم، تمرکز بر «حوزه نفوذ» به جای «حوزه نگرانی» است. روانشناسان تاکید می‌کنند که تمرکز مداوم بر مسائلی خارج از کنترل فرد (مانند تصمیمات سیاستمداران)، احساس درماندگی را تشدید می‌کند. در مقابل، معطوف کردن انرژی به حوزه‌هایی که در کنترل شخص است مانند آماده‌سازی مقدماتی خانواده، توسعه مهارت‌های اولیه کمک‌های اولیه روانی و جسمانی، حفظ روال عادی زندگی تا حد امکان، و مراقبت از سلامت جسمی، احساس کارآمدی و عاملیت را تقویت می‌نماید. سوم، پرورش «انعطاف‌پذیری شناختی» است. ذهن منعطف توانایی بررسی یک موقعیت از زوایای مختلف، سازگاری با شرایط متغیر و یافتن راه‌حل‌های نو را دارد. این انعطاف را می‌توان با مطالعه تاریخ بحران‌های گذشته و راه‌های بقای بشری، یادگیری مهارت‌های جدید کاربردی و حتی انجام بازی‌های فکری که نیازمند حل مسئله هستند، تقویت کرد.

نکته ژرفی که پژوهش‌های روانشناسی مثبت‌نگر آشکار ساخته‌اند، مفهوم «رشد پس از سانحه» است. در حالی که هیچ‌کس به دنبال بحران نیست، بسیاری از افرادی که از شرایط دشوار عبور می‌کنند، گزارش می‌دهند که درونی قوی‌تر، روابط معنادارتر، و تقدیر تازه‌ای از سادگی‌های زندگی یافته‌اند. این به معنای کوچک شمردن رنج نیست، بلکه اشاره به این ظرفیت انسانی دارد که می‌تواند از دل آشفتگی، معنا و جهت‌گیری تازه‌ای برای زندگی بیرون کشد. تمرکز بر ارزش‌های عمیق‌تر انسانی همچون مهربانی، شرافت، تعهد به دیگران، و پاسداری از زندگی و کرامت انسانی، می‌تواند در تاریک‌ترین لحظه‌ها، همچون چراغی راهنما عمل کند. تهدید جنگ، آزمونی است برای تاب‌آوری فردی و جمعی. این تاب‌آوری نه در نادیده گرفتن خطر، که در رویارویی خردمندانه با آن متبلور می‌شود. مدیریت اضطراب در این روزها، هنر حفظ تعادل است: تعادل بین آگاهی و آرامش، بین آمادگی و امید، بین مراقبت از خود و مسئولیت‌پذیری نسبت به دیگران. قدرتمندترین دژ در برابر طوفان‌های ژئوپلیتیکی، ذهن‌های آرام، مرتبط و متمرکز مردمانی است که می‌دانند چگونه در بحبوحه عدم قطعیت، اقدامات معنا دار انجام دهند. این اقدامات می‌تواند به سادگی گوش دادن به دوستی مضطرب، یا به پیچیدگی سازماندهی کمک‌های اجتماعی باشد. نکته کلیدی این است که عمل کردن هر چند کوچک، حس قربانی بودن منفعل را می‌شکند و جایگزین حس عاملیت و مشارکت می‌سازد.

جان سخن آنکه، محافظت از ذهن در این شرایط، اقدامی خودخواهانه نیست، بلکه ضرورتی اجتماعی است. زیرا جامعه‌ای متشکل از افراد سالم از نظر روانی، بهتر می‌تواند در برابر تبلیغات خصمانه مقاومت کند، تصمیمات عاقلانه‌تری در بحران بگیرد، و از ارزش‌های انسانی و مدنی خود محافظت نماید. در این مسیر، هر قدمی که به سوی آرامش درونی برداشته می‌شود، نه تنها پناهگاهی شخصی می‌سازد، بلکه سنگری برای حفاظت از کل پیکره جامعه در برابر گزند هراس و آشفتگی می‌گردد. این، چالشی است که در آن پیروزی نهایی، نه در میدان جنگ که در عرصه آرامش و استواری ذهن‌های بیدار تحقق می‌یابد، در آن فضای درونی که حتی در تیررس تهدیدهای بزرگ نیز می‌تواند منبعی بی‌پایان از شفافیت، خلاقیت و همبستگی باشد، جایی که هر فرد نه به مثابه قربانی احتمالی، بلکه به عنوان معمار فعال تاب‌آوری جمعی ظاهر می‌شود و زنجیره‌ای انسانی از مقاومت هوشمندانه را می‌سازد که خود، بزرگ‌ترین پاسدار صلح و بقای آگاهانه است.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

شنیده شدن صدای مهیبی در بندرعباس