06

اسفند

1404


اجتماعی

18 بهمن 1404 09:41 0 کامنت

دیکتاتوری نامرئی اکثریت

هنجارهای اجتماعی، قوانین نانوشته و اغلب ناگفته‌ای هستند که رفتار قابل قبول را در یک گروه یا جامعه تعریف می ‌کنند. این هنجارها از دو نوع توصیفی (آنچه دیگران انجام می‌دهند) و دستوری (آنچه دیگران تایید می‌کنند) تشکیل شده‌اند و نیرویی فوق‌العاده در مدیریت رفتار ما دارند. آزمایش‌های کلاسیکی مانند آزمایش اطاعت میلگرام و آزمایش زندان استنفورد، نشان دادند که چگونه فشار هنجاری و موقعیتی می‌تواند افراد عادی را به انجام اعمالی خلاف وجدان سوق دهد. در زندگی روزمره، این هنجارها به شکل‌های ظریفی عمل می‌کنند: مد لباسی که ناخودآگاه دنبال می‌کنیم، میزان فاصله فیزیکی که در صف حفظ می‌کنیم، یا حتی انتخاب‌های تحصیلی و شغلی که تحت تاثیر انتظارات خانوادگی و اجتماعی شکل می‌گیرد. جامعه‌شناسانی مانند امیل دورکیم بر نقش یکپارچه‌کننده و کنترل‌کننده هنجارها تاکید داشتند. این هنجارها از طریق فرآیند جامعه‌‌پذیری درونی می‌شوند و اغلب تنها زمانی به چشم می‌آیند که آنها را زیر پا بگذاریم و با تنبیه اجتماعی از نگاه‌های سرزنش‌آمیز تا طرد مواجه شویم. شبکه‌های اجتماعی نیز امروزه به تقویت‌‌کننده‌های قدرتمند هنجارها تبدیل شده‌اند، جایی که لایک‌ها و اشتراک‌گذاری‌ها به سرعت رفتار دستوری را تعریف و تثبیت می‌کنند. درک این هنجارها و منشاء آنها اولین گام برای تشخیص تاثیر نامرئی‌ای است که جمع بر فرد اعمال می ‌کند.

اثر هاله‌ای و اعتبار بخشی

اثر هاله‌ای یک خطای شناختی است که در آن برداشت ما از یک ویژگی فرد مانند جذابیت فیزیکی، شهرت، ثروت یا اعتبار علمی بر قضاوت‌مان درباره سایر ویژگی‌های نامرتبط او سایه می‌افکند. برای مثال، فردی جذاب را باهوش‌تر یا قابل اعتمادتر می‌پنداریم، یا به توصیه‌های یک ورزشکار مشهور در حوزه‌ای کاملا بی‌دربط مثل سیاست یا علم وزن بیشتری می‌دهیم. این مکانیسم، ابزاری قدرتمند در مدیریت نگرش‌ها و ترجیحات ماست. تبلیغات از این اثر به وفور استفاده می‌کنند و با به‌کارگیری چهره‌های مشهور، سعی در انتقال احساسات مثبت به محصولی خاص دارند. در محیط کار، ممکن است کارمندی که در یک حوزه درخشان است، در ارزیابی کلی به ناحق برتری یابد. جامعه‌شناسی نشان می‌دهد که این اثر می‌تواند نابرابری‌های اجتماعی را تقویت کند افرادی که از ابتدا به دلایل طبقاتی یا نژادی دارای امتیازاتی هستند، به دلیل اثر هاله‌ای فرصت‌های بیشتری نیز کسب می‌کنند و این چرخه ادامه می‌یابد. این پدیده همچنین در حوزه قضاوت‌های اخلاقی نیز عمل می‌کند و ممکن است خطاهای فردی که از او تصویر مثبتی داریم را نادیده بگیریم یا کم‌‌اهمیت جلوه دهیم. شناخت اثر هاله‌ای به معنای واکاوی این است که آیا احترام یا توجه ما به یک ایده، محصول یا فرد، ناشی از ماهیت واقعی آن است یا صرفا تحت تاثیر سایه یک ویژگی برجسته و اغلب سطحی شکل گرفته است.

مجوز اخلاقی

مجوز اخلاقی یکی از پارادوکسی‌ترین مکانیسم‌های مدیریت رفتار است. بر اساس این اصل روانشناختی، هنگامی که فرد عمل یا فکر اخلاقی از خود نشان می‌دهد ممکن است به خود این اجازه را بدهد که در ادامه، عمل کم‌ اخلاق‌تری انجام دهد، چرا که حس تعادل اخلاقی خود را حفظ کرده است. این پدیده توضیح می‌دهد که چرا ممکن است فردی پس از خرید محصولات سبز، در مصرف انرژی اسراف کند، یا پس از کمک مالی به یک خیریه، در تعاملات روزمره خود کمتر متعهد به انصاف باشد. در سطح اجتماعی این مکانیسم می‌تواند به شکل خطرناکی عمل کند گروه یا جامعه‌ای که خود را در چارچوبی اخلاقی یا مترقی تعریف می‌کند، ممکن است با تکیه بر این هویت، اقدامات ستمگرانه یا تخریب‌گرایانه‌ای را توجیه کند. از منظر جامعه‌‌شناختی، این امر می‌تواند منجر به تداوم نابرابری‌ها شود، به طوری که یک اقدام نمادین مثبت مانند استخدام نمادین یک فرد از گروه اقلیت به بهانه‌ای برای نادیده گرفتن ساختارهای تبعیض سیستماتیک تبدیل گردد. این تکنیک به صورت نامحسوس، رفتارهای جمعی را مدیریت می‌کند و مانع از تغییرات اساسی می‌شود. بنابراین، هوشیاری نسبت به مجوز اخلاقی مستلزم آن است که اعمال مثبت را نه به عنوان وجهه‌ای برای تخلفات بعدی، که به عنوان بخشی از یک تعهد مستمر و یکپارچه اخلاقی ببینیم.

بازار، فناوری و طراحی انتخاب

نظام اقتصادی بازار و فناوری‌های مدرن، از قدرتمندترین و پیچیده‌ترین سیستم‌های مدیریت رفتار در عصر حاضر هستند. این مدیریت نه با اجبار، که از طریق طراحی انتخاب صورت می‌گیرد.

فروشگاه‌ها با چیدمان کالاها، قیمت‌گذاری روانشناختی (مثلا ۹۹99 تومان) و پیشنهادات پیش‌فرض، جریان توجه و خرید ما را هدایت می‌کنند. در دنیای دیجیتال، این امر به ابعادی حیرت‌آور می‌رسد. پلتفرم‌ها با الگوریتم‌های شخصی‌سازی‌شده، حباب‌های فیلتری ایجاد می‌کنند که ما را در معرض اطلاعات همسو با عقاید قبلی‌مان قرار می‌دهند و جهان‌بینی ما را به تدریج شکل می‌دهند. طراحی رابط کاربری و گزینه‌های پیش‌فرض مانند عضویت خودکار به صورت غیرمستقیم ما را به سمت انتخاب‌های مورد نظر طراح سوق می‌دهند، پدیده‌ای که معماری انتخاب نامیده می‌شود. اقتصاد توجه، جایی که زمان کاربر منبع اصلی سود است، منجر به طراحی ویژگی‌هایی مانند نوتیفیکیشن‌ها، اتوپلی و اسکرول بی‌پایان شده که هدفشان جلب و حفظ حداکثری توجه ما، گاه به قیمت کاهش تمرکز و افزایش اضطراب است.

جامعه‌شناسانی مانند مانوئل کاستلز از پیدایش جامعه شبکه ‌ای سخن می‌گویند که در آن، جریان اطلاعات و روابط قدرت در شبکه‌های دیجیتال بازتعریف می‌شود. آگاهی از این طراحی‌ها، اولین قدم برای بازپس‌گیری بخشی از اختیار است: پرسیدن این سوال که چه کسی از انتخاب من سود می‌برد؟ و چه گزینه‌هایی به من نشان داده نمی‌شود؟

قدرت زبان و چارچوب‌سازی

زبان صرفا یک ابزار بی‌طرف برای انتقال اطلاعات نیست بلکه سیستمی است که واقعیت را می‌سازد و چارچوب‌های ذهنی ما را تعیین می‌کند. چارچوب‌سازی تکنیکی است که از طریق انتخاب واژگان، استعاره‌ها و ساختارهای زبانی خاص، نحوه درک ما از یک موضوع را مدیریت می‌کند. برای مثال، توصیف یک افزایش قیمت به عنوان تعدیل به جای گران‌تر شدن، یا نام‌گذاری یک قانون به قانون آزادی می‌تواند نگرش عمومی را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. رسانه‌ها، سیاستمداران و حرفه‌ای‌های روابط عمومی از این تکنیک به صورت گسترده استفاده می‌کنند. از منظر جامعه‌شناسی، پیر بوردیو بر «سرمایه نمادین» تاکید داشت و نشان داد که چگونه گروه‌های مسلط با تحمیل نظام‌بندی‌ها و واژگان خود، جهان‌بینی خود را به عنوان امری طبیعی و مشروع جلوه می‌دهند. جنگ‌های زبانی بر سر مفاهیمی مانند تروریسم، عدالت یا پیشرفت نمونه‌هایی از این نبرد برای تعریف واقعیت است. حتی در سطح بین‌فردی، سوال‌هایی که از ما پرسیده می‌شود چرا این کار را کردی؟ در مقابل چه عاملی تو را به این سمت سوق داد؟ می‌تواند جهت پاسخ و تفکر ما را تغییر دهد. درک قدرت چارچوب ‌سازی مستلزم توجه دقیق به واژه‌ها و جملات است و اینکه پیامهای دریافتی چگونه ممکن است با انتخاب عمدی کلمات، ادراک ما را به سمتی خاص هدایت کنند.

تاثیر اجتماعی و انطباق

یکی از بنیادی‌ترین نظریه‌ها در روانشناسی اجتماعی برای توضیح چگونگی مدیریت رفتار ما توسط دیگران، نظریه نفوذ اجتماعی هربرت کلمن است. این نظریه سه سطح تاثیرپذیری را شناسایی می‌کند.اول اطاعت یا پذیرش است. فرد به دلیل تمایل به پاداش یا اجتناب از تنبیه، در ظاهر مطابق موقعیت رفتار می‌کند، بدون آنکه باور درونی تغییر کند. دوم همانندسازی به این معناست که فرد برای ایجاد یا حفظ یک رابطه ارزشمند (با فرد یا گروهی خاص)، رفتار و نگرش‌های آنان را می‌پذیرد.

در آخر درونی‌سازی قرار دارد و فرد، باور یا رفتار را به عنوان بخشی از سیستم ارزشی خود می‌پذیرد، زیرا با نظام باورهایش همخوان و معتبر تشخیص داده است. این سطوح نشان می‌دهند که مدیریت اجتماعی رفتار، می‌تواند از سطحی موقت و ساده (اطاعت) تا عمیق و پایدار (درونی‌سازی) پیش برود. تبلیغات موثر، آموزش موفق و تغییرات فرهنگی عمیق، معمولا در سطح درونی‌سازی عمل می‌کنند. جامعه‌‌شناسان نیز بر نقش نهادهای اجتماعی مانند خانواده، مدرسه، مذهب و رسانه در فرآیند درونی‌سازی هنجارها و ارزش‌های مسلط تاکید دارند. شناخت این سطوح به ما کمک می‌کند منشاء رفتارها و باورهای خود را واکاوی کنیم: آیا این باور واقعا از آنِ من است، یا صرفاً برای جلب رضایت دیگران یا اجتناب از دردسر آن را پذیرفته‌ام؟ این تفکیک، کلید رشد استقلال فکری در بستر یک زندگی اجتماعی اجتناب ‌ناپذیر است.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

جایگاه ۷۲ اینترنت موبایل در ایران؛ پایین‌تر از گواتمالا و مولداوی