خواندنیها
مرد جوان مدتی بود کنار خیابان ایستاده بود، اما ماشینی رد نمیشد. چند ساعتی از نیمه شب گذشته بود و در آن خیابان پرت و تاریک پرنده پر نمیزد. بالاخره بعد از مدتی نور چراغ ماشینی از دور دیده شد. مرد جوان که خسته شده بود با امید فراوان دست تکان داد. ماشین جلو پای مرد جوان ایستاد. جوان سوار شد و گفت «خیلی ممنون.» راننده گفت «من تاکسی نیستم، این وقت شب فقط سوار تاکسی بشید.» جوان پرسید «چرا؟» راننده گفت «چون ماشینهای گذری خطرناکند.» جوان به راننده نگاه کرد و لبخند زد. صورت راننده اما جدی بود و پایش را روی گاز فشار داد.
تبلیغات متنی
جدیدترین اخبار
اخذ گواهی بازرسی در مبدأ برای واردات کالاهای اساسی الزامی شد
مجوز فعالیت مراکز تجاری ایران در ۸ مقصد بینالمللی تمدید و صادر شد
بورس رکورد جدید زد
مجوز فعالیت مراکز تجاری ایران در ۸ مقصد بینالمللی تمدید و صادر شد
مسیر تشییع پیکر مطهر رهبر شهید در مشهد؛خیابان امام رضا تا حرم رضوی
پارسانیا: ۸۰۰ تُن برنج وارداتی در جاسک به صورت فوری ترخیص شد
نگاه جهان به تشییع تاریخی
تغییر استراتژیِ «بازی دوگانه» اردوغان
انسجام اجتماعی در «نوحههای نشسته»
بلاتکلیفی دانشجویان و تعلل مسئولان در تصمیمگیری
واریز اعتبار ۲ میلیون تومانی کارت امید مادر در هرمزگان
توقیف ۱۲ شناور فاقد مدارک در آبهای بندرعباس
مراسم تشییع رهبر شهید در قم به پایان رسید
فرماندار خمیر: تکمیل پروژههای نیمهتمام و توسعه زیرساختها در اولویت است
استخدام بازاریاب و ویزیتور با حقوق ثابت، پورسانت و بیمه در بندرعباس