05

اسفند

1404


اقتصادی

03 اسفند 1404 09:02 0 کامنت

بررسی آمارهای «ایرانتلنت» (پلتفرم آنلاین کاریابی و استخدام) نشان‌دهنده یک افت ۵۷ درصدی در میزان جذب نیرو توسط شرکت‌های خصوصی طی یک ماه اخیر است. این رقم زمانی معنای واقعی خود را نشان می‌دهد که بدانیم در دوران جنگ ۱۲ روزه که تمام زیرساخت‌های حیاتی کشور در معرض تهدید مستقیم قرار داشت، این شاخص تنها ۳۵ درصد کاهش یافته بود. اما اکنون و برای اولین بار، یک بحرانِ به ظاهر غیرفیزیکی، توانسته از یک بحران امنیتی تمام عیار پیشی بگیرد و زخمی عمیق‌تر بر پیکره اقتصاد کشور وارد کند.

این افت فاجعه‌بار، توزیعی یکسان در میان بنگاه‌های اقتصادی نداشته است. شرکت‌های کوچک و متوسط که همواره به عنوان موتور محرکه اشتغال‌زایی و نوآوری شناخته می‌شوند، در خط مقدم این توفان قرار گرفته‌اند. آمارها گویای آن است که نرخ جذب نیرو در این بخش سرنوشت‌ساز، با سقوطی نجومی، معادل ۷۵ درصد کاهش یافته است. این رقم به معنای مرگ تدریجی رویای کارآفرینی برای هزاران جوان و تعطیلی خاموش کسب وکارهایی است که به سختی و با سرمایه‌های اندک بنا شده بودند. در مقابل، شرکت‌های بزرگ اگرچه هنوز مقاومت می‌کنند، اما آن‌ها نیز به ناچار ترمز استخدام‌های جدید را کشیده‌اند و تمام برنامه‌های توسعه نیروی انسانی خود را به شرط محال «پایدار شدن شرایط» موکول کرده‌اند.

برای درک عمق این فاجعه، باید به زیرساخت حیاتی‌ای اشاره کرد که قطع آن، این موج سونامی‌وار را به راه انداخته است: اینترنت. برخلاف تصور رایج که اینترنت را تنها یک ابزار ارتباطی می‌داند، داده‌های میدانی نشان می‌دهد که این شبکه، امروزه به «اکسیژن» حیات کسب و کارها تبدیل شده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که شرکت‌های فعال در حوزه فناوری، کاهش درآمدی معادل ۷۰ درصد را در پی اختلالات اینترنت تجربه کرده‌اند. این رقم، مستقیماً به معماری مالی این شرکت‌ها مرتبط است. در یک شرکت تکنولوژی محور یا یک استارتاپ، به طور میانگین ۷۰ درصد از هزینه‌ها صرف تأمین نیروی انسانی متخصص می‌شود. وقتی اینترنت قطع می‌شود، ابزار کار از میان می‌رود، درآمد فرو می‌ریزد و دیگر امکان پرداخت حقوق آن ۷۰ درصد نیروی انسانی وجود نخواهد داشت. اینجا دیگر بحث «بی‌رحمی کارفرما» در تعدیل نیرو مطرح نیست، بلکه بحث «ناتوانی مطلق» در بقا و پرداخت حقوق است.

تصویر تکان‌دهنده این بحران را می‌توان در شبکه‌های اجتماعی حرفه‌ای مانند لینکدین به وضوح مشاهده کرد. فضایی که روزگاری نه چندان دور مملو از پست‌های شادمانه «من استخدام شدم» و عکس‌های یادگاری تیم‌های پرانرژی بود، اکنون به نگارخانه‌ای از اندوه و ناامیدی تبدیل شده است. پروفایل‌های متعددی که با روبان سبز رنگ «Open to Work» مزین شده‌اند، نه نشانه یک جابه‌جایی شغلی معمولی، که روایت‌گر داستان اخراج‌های ناگهانی و فروپاشی برنامه‌های زندگی هستند. داده‌های پلتفرم جاب ویژن (Job Vision) که یکی از پلتفرم‌های پیشرو و معتبر در حوزه کاریابی و استخدام آنلاین در ایران است نیز این فضای سوگ جمعی را تأیید می‌کند. بررسی‌های این مجموعه نشان می‌دهد که قطعی گسترده اینترنت در دی و بهمن، تعداد آگهی‌های شغلی را تا ۶۴ درصد کاهش داده است. این در حالی است که در دوران جنگ، اگرچه شدت شوک بیشتر بود، اما نوعی توازن در رفتار کارفرما و کارجو وجود داشت و هر دو گروه همزمان عقب نشستند.

اما آنچه وضعیت کنونی را بدتر و پیچیده‌تر از یک بحران نظامی می‌کند، «عدم توازن» در بازگشت به شرایط عادی است. با برقراری نسبی اینترنت، کارجویان که از سر استیصال و نیاز به دنبال شغل می‌گردند، خیلی زود به میدان بازگشته‌اند و ارسال رزومه‌ها افزایش یافته است. آمارها نشان می‌دهد که میزان درخواست‌های شغلی تنها ۸ درصد با شرایط پیش از بحران فاصله دارد. اما در سوی مقابل، کارفرمایان که ضربه مهلکی را متحمل شده‌اند، همچنان در لاک دفاعی خود فرو رفته و با بدبینی به آینده می‌نگرند. انتشار آگهی‌های استخدام جدید همچنان ۳۰ درصد پایین‌تر از سطح قبل از بحران است. نتیجه این شکاف عمیق، بازاری است به شدت رقابتی و طاقت فرسا برای کارجویان؛ جایی که تعداد متقاضیان برای هر موقعیت شغلی به طرز غیرمنتظره‌ای افزایش یافته و یافتن کار را به یک ماراتن دشوار تبدیل کرده است.

نکته تأمل برانگیز دیگر، ماهیت انتخابی این بحران در حذف مشاغل است. گروه‌های شغلی که وابستگی عمیقی به اینترنت داشتند، به طور سیستماتیک قربانی شده‌اند. آمارهای جاب ویژن نشان می‌دهد که در دوران قطعی اینترنت، گروه شغلی دیجیتال مارکتینگ و سئو با ریزش ۸۰ درصدی آگهی‌های استخدام مواجه شده و حتی پس از بازگشت اینترنت، کماکان ۷۰ درصد پایین‌تر از وضعیت عادی باقی مانده است. مشاغل تولید محتوا و طراحی گرافیک نیز با افت ۷۰ درصدی در زمان بحران و کاهش ۵۰ درصدی پس از آن روبه رو بوده‌اند. در نقطه مقابل، مشاغل کاملاً فیزیکی مانند نگهبانی یا رانندگی، کمترین آسیب را دیده و ثبات نسبی خود را حفظ کرده‌اند. این یعنی اقتصاد ایران در حال تجربه یک «خودکشی دسته جمعی» در حوزه مشاغل دانش بنیان و آینده‌دار است.

پشت صحنه این تعدیل گسترده نیرو، یک فرآیند سه مرحله‌ای دردناک وجود دارد که اکنون بسیاری از شرکت‌ها آن را طی می‌کنند. مرحله اول، «پاک‌سازی عملکردی» است؛ جایی که کارفرما با ممیزی دقیق، نیروهای کم‌بازده را حذف می‌کند. مرحله دوم، «توقف رویاپردازی» نام دارد؛ یعنی تعطیلی کامل واحدهای تحقیق و توسعه که قرار بود آینده شرکت را بسازند، تا بودجه آن‌ها صرف بقای امروز شود. و نهایتاً مرحله «قطع عضو» فرا می‌رسد؛ جایی که خطوط تولید یا خدمات زیان‌ده به کلی حذف می‌شوند و در این میان، تر و خشک با هم می‌سوزند. اما ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. کارشناسان هشدار می‌دهند که با نزدیک شدن به اسفندماه و پایان یافتن سال مالی و قراردادهای کاری، موج جدید و سهمگین‌تری از بیکاری در راه است. موجی که حاصل «عدم تمدید قراردادها» خواهد بود و بر تعداد بیکاران فعلی خواهد افزود.

در میانه این کشتار خاموش فرصت‌های شغلی، یک عامل دیگر نیز بر درد و رنج کارفرمایان می افزاید: نهادهای حاکمیتی. در شرایطی که قطع اینترنت به عنوان یک عامل خارجی و «فورس ماژور»، درآمد شرکت‌ها را نشانه رفته، دستگاه‌هایی مانند سازمان تأمین اجتماعی و اداره دارایی، همچنان با منطق دوران عادی، مطالبات خود را به صورت قهری پیگیری می‌کنند. کارفرمایی که از یک سو با مشتریان ناراضی به دلیل اختلال در سرویس‌دهی مواجه است و از سوی دیگر زیر فشار مالیات و بیمه له می‌شود، چاره‌ای جز کوچک کردن و حذف نیروهای خود نمی‌بیند. اینجا دولت که خود نقشی کلیدی در ایجاد اختلال زیرساختی داشته، نه تنها بسته حمایتی مؤثری ارائه نمی‌دهد، بلکه با رفتار خود، بر شدت بحران می‌افزاید.

بحران پیش‌رو صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه به یک مسئله امنیت انسانی و اجتماعی تبدیل شده است. هر روبان سبز رنگی که به پروفایل لینکدین افزوده می‌شود، نمادی است از یک سرمایه انسانی که یا به صف مهاجرت خواهد پیوست یا به حاشیه رانده خواهد شد. توقف پروژه‌های تحقیق و توسعه در شرکت‌ها، به معنای توقف نوآوری و از دست رفتن توان رقابت در سال‌های آینده است. وقتی رویاها تعطیل می‌شوند و تنها دغدغه، بقای روزمره می‌شود، جامعه‌ای پویا جای خود را به جامعه‌ای راکد و افسرده خواهد داد.

این افت ۵۷ درصدی، یک زنگ خطر جدی برای همه سیاستگذاران است. باید پذیرفت که اقتصاد دیجیتال و شرکت‌های مبتنی بر آن، لوکس نیستند، بلکه جزئی جدایی‌ناپذیر از معادلات اشتغال و تولید هستند. برای نجات آنچه باقی مانده، نیاز فوری به یک بازتعریف اساسی از رابطه دولت با فضای مجازی و کسب و کارهای آنلاین احساس می‌شود.

در غیر این صورت، باید منتظر ماند و نظاره‌گر افزایش آمار بیکاران، تعطیلی کسب و کارهای کوچک و متوسط و خاموش شدن چراغ نوآوری در سرزمینی بود که روزگاری به عنوان یکی از امیدهای منطقه در این حوزه شناخته می‌شد. آینده نشان خواهد داد که آیا این بحران به عنوان یک نقطه عطف برای بازنگری در سیاست‌ها تلقی خواهد شد، یا صرفاً به عنوان مقدمه‌ای برای یک فروپاشی بزرگتر در تاریخ ثبت خواهد شد.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

جایگاه ۷۲ اینترنت موبایل در ایران؛ پایین‌تر از گواتمالا و مولداوی