05

اسفند

1404


سیاسی

05 اسفند 1404 08:42 0 کامنت

هم‌زمانی مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در عمان و سوئیس با افزایش محسوس حضور نظامی ایالات متحده در منطقه، بار دیگر مفهوم دیپلماسی همراه با فشار نظامی را به کانون تحلیل‌های سیاست خارجی برگردانده است. در این چارچوب، مذاکره نه به مثابه مسیر اعتمادسازی، بلکه به‌عنوان ابزاری برای تغییر محاسبات راهبردی طرف مقابل از طریق تهدید معتبر می‌تواند تعریف ‌شود.

از منظر نظریه‌های واقع‌گرایانه در روابط بین‌الملل، آمریکا تلاش می‌کند با ایجاد عدم تقارن در محیط امنیتی، قدرت چانه‌زنی ایران را در میز مذاکره محدود کند. استقرار ناوها و سامانه‌های پدافندی، نه صرفاً پیام بازدارنده، بلکه بخشی از فرآیند چانه‌زنی اجباری است؛ فرآیندی که در آن «هزینه عدم توافق» عمداً برجسته می‌شود. با این حال، تجربه تاریخی پرونده هسته‌ای ایران نشان می‌دهد که پیوند زدن دیپلماسی به تهدید نظامی، اغلب به فرسایش اعتماد متقابل و تقویت منطق بازدارندگی متقابل منجر می‌شود. در چنین شرایطی، ایران به جای حرکت به سوی سازش پایدار، تمایل بیشتری به حفظ و تقویت اهرم‌های قدرت خود از جمله ابهام راهبردی پیدا می‌کند.

از منظر حقوق بین‌الملل و اصول منشور ملل متحد، تهدید به زور در حین مذاکرات، مشروعیت اخلاقی و حقوقی فرآیند دیپلماتیک را تضعیف می‌کند و آن را به مدیریت بحران کوتاه مدت تقلیل می‌دهد، نه به حل و فصل ریشه‌ای اختلافات. افزون براین، تراکم نیروها و پیام‌های متناقض سیاسی-نظامی، خطر خطای محاسباتی و درگیری ناخواسته را افزایش می‌دهد؛ حتی اگر هیچ یک از طرفین اراده‌ای برای جنگ نداشته باشند.

در نهایت می‌توان گفت، دیپلماسی همراه با فشار نظامی شاید تا حدودی بتواند گفت‌وگو را آغاز یا متوقف کند، اما به‌سختی قادر است به توافقی پایدار و قابل اتکا منجر شود. تا زمانی که مذاکره زیر سایه تهدید تعریف شود، دیپلماسی نه ابزار حل مسئله، بلکه صرفاً مکانیزمی برای مهار موقت بحران خواهد بود.

در عرصه روابط بین‌الملل و ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، دیپلماسی و زور غالباً به‌عنوان دو ابزار متعارض سیاست خارجی تلقی می‌شدند. با این حال، تجربه بحران‌های بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم نشان داد که دیپلماسی در بسیاری از موارد نه در غیاب قدرت نظامی، بلکه در سایه آن عمل می‌کند. «دیپلماسی همراه با فشار نظامی» تلاشی است برای تلفیق این دو ابزار به‌منظور دستیابی به اهداف سیاسی بدون عبور از آستانه جنگ. این رویکرد به‌ویژه در شرایطی به‌کار می‌رود که ابزارهای صرفاً دیپلماتیک ناکارآمد بوده و جنگ نیز پرهزینه و غیرقابل‌کنترل ارزیابی می‌شود. هدف اصلی این الگو، افزایش هزینه عدم توافق برای طرف مقابل، محدود کردن گزینه‌های چانه‌زنی و سوق دادن طرف مقابل به پذیرش توافقی در چارچوب مطلوب طرف فشاردهنده است.

در نظم بین‌الملل معاصر که با کاهش اجماع هنجاری و افزایش رقابت قدرت‌ها مشخص می‌شود، دیپلماسی همراه با فشار نظامی به ابزاری رایج‌تر تبدیل شده است. این امر از یک‌سو نشان‌دهنده بحران کارآمدی نهادهای چندجانبه و از سوی دیگر بازگشت منطق قدرت به مرکز روابط بین‌الملل است. پرسش اصلی آن است که آیا این رویکرد به‌عنوان راه‌حلی موقت در دوره گذار نظم قابل توجیه است، یا خود به عاملی برای تعمیق بی‌ثباتی جهانی بدل می‌شود؟

مفهوم دیپلماسی همراه با فشار نظامی در بستر خاورمیانه

خاورمیانه از دهه‌های پایانی قرن بیستم تاکنون به یکی از پویاترین میادین ظهور دیپلماسی همراه با فشار نظامی تبدیل شده است. در این منطقه، که امنیت در آن ساختاری شکننده و مبتنی بر رقابت‌های ایدئولوژیک، ژئوپلیتیکی و قومیتی است، تهدید نظامی و مذاکره دیپلماتیک همواره به صورت هم‌زمان و به صورت درهم‌تنیده عمل کرده‌اند. پرونده‌های هسته‌ای، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و حضور قدرت‌های جهانی مانند ایالات متحده و قدرت‌های اروپایی، همگی موجب شده‌اند تا دیپلماسی قهری به یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی در خاورمیانه تبدیل شود.

ازاین‌رو می‌توان گفت دیپلماسی همراه با فشار نظامی در خاورمیانه، بیش از هر نقطه دیگری، با هدف وادارساختن بازیگران به تغییر رفتار در حوزه هسته‌ای یا امنیتی مورد استفاده قرار گرفته است. در شرایطی که نهادهای امنیت جمعی منطقه‌ای ضعیف‌اند و اعتماد متقابل وجود ندارد، قدرت‌های بزرگ از ترکیب تحریم، تهدید نظامی و مذاکره برای مهار برنامه‌های هسته‌ای، کنترل رفتارهای منطقه‌ای یا پیشگیری از اشاعه فناوری‌های حساس استفاده کرده‌اند.

عامل هسته‌ای و منطق بازدارندگی منطقه‌ای

در خاورمیانه، مسئله هسته‌ای به نماد اصلی فشار دیپلماتیک و رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. نمونه بارز آن را می‌توان در پرونده هسته‌ای ایران مشاهده کرد، جایی که ایالات متحده و متحدانش با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، تحریم‌های اقتصادی و تهدید نظامی این ابزارها را برای وادار کردن ایران به محدودسازی فعالیت‌های هسته‌ای به کار گرفتند. به نظر می‌رسد سیاست «فشار حداکثری» آمریکا، عملاً شکل جدیدی از دیپلماسی قهری است؛ دیپلماسی‌ای که مذاکره را در سایه احتمال اقدام نظامی شکل می دهد.

در مقابل می توان گفت، ایران نیز در تمام این سال ها با بهره‌گیری از قدرت بازدارندگی بومی و ظرفیت‌های منطقه‌ای خود، تلاش کرده است تا تهدید را به فرصت دیپلماتیک تبدیل کند؛ روندی که در نهایت به توافق برجام (۲۰۱۵) انجامید، اما پس از خروج آمریکا در سال ۲۰۱۸ دوباره شکننده شد.

رویکرد اخیر ایالات متحده در قبال برنامه هسته‌ای ایران، به‌ویژه در بستر مذاکرات غیرمستقیم در عمان و سوییس، نشان‌دهنده الگوی مشخصی از هم‌زمان‌سازی تهدید نظامی، نمایش قدرت سخت و باز نگه‌داشتن مسیر دیپلماتیک است؛ در رویکرد جدید واشنگتن، بازدارندگی نه صرفاً بر تهدید مستقیم، بلکه بر افزایش هزینه‌های راهبردی ایران در کنار ارائه گزینه مذاکره استوار است. این منطق در چند سطح قابل مشاهده است. در سطح نظامی-عملیاتی، افزایش حضور نیروهای آمریکایی در منطقه، استقرار سامانه‌های پدافندی و ارسال پیام‌های غیرمستقیم درباره «گزینه‌های روی میز»، همگی با هدف تقویت اعتبار تهدید نظامی صورت می‌گیرد، بدون آنکه الزاماً به استفاده واقعی از زور منجر شود. در سطح سیاسی-دیپلماتیک، هم‌زمان با این نمایش قدرت، آمریکا وارد مذاکرات غیرمستقیم با ایران در عمان و سوییس شده است. این هم‌زمانی نشان می‌دهد که فشار نظامی نه جایگزین دیپلماسی، بلکه ابزار شکل‌دهنده به چارچوب و دستورکار مذاکره تلقی می‌شود.

مذاکرات عمان و سوییس در سایه فشار نظامی

مذاکرات اخیر در عمان و سوییس را نمی‌توان صرفاً گفت‌وگوهایی فنی یا سیاسی دانست؛ این مذاکرات بخشی از راهبرد بازدارندگی ترکیبی هستند. در این چارچوب، عمان به‌عنوان کانال سنتی میانجی‌گر، نقش مدیریت تنش و انتقال پیام‌های حساس امنیتی را ایفا می‌کند و سوئیس با پیشینه دیپلماتیک و نقش حافظ منافع، بستر گفت‌ وگوهای دقیق‌تر و کم ‌سر و صداتر را فراهم می‌سازد.

این مذاکرات در شرایطی انجام می‌شوند که ایالات متحده به‌طور هم‌زمان بر آمادگی نظامی و گزینه‌های سخت تأکید می‌کند. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که دیپلماسی در این پرونده، نه در خلأ امنیتی، بلکه در سایه تهدید تعریف شده است.

منطق افزایش حضور نظامی آمریکا پس از مذاکرات

افزایش حضور نظامی آمریکا پس از آغاز و همچنین در جریان مذاکرات، تصادفی نیست و بدون تردید چند هدف مشخص را دنبال می‌کند. اصلاح عدم تقارن چانه‌زنی یکی از این اهداف است که میتوان به آن اشاره کرد.

آمریکا تلاش دارد با ایجاد عدم تقارن روانی و امنیتی، فضای مذاکره را به نفع خود شکل بدهد؛ به‌ویژه در موضوعاتی مانندسطح غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم، زمان گریز هسته‌ای. به نظر می رسد حضور نظامی واشنگتن صرفاً معطوف به پرونده هسته‌ای نیست، بلکه با هدف محدودسازی پاسخ‌های منطقه‌ای ایران و جلوگیری از «دیپلماسی از موضع قدرت» تهران در منطقه انجام می‌شود.

واکنش ایران و بازدارندگی متقابل

باید گفت در برابر این راهبرد، ایران نیز منطق بازدارندگی خاص خود را دنبال می‌کند. تهران با تأکید بر ظرفیت‌های فنی هسته‌ای، توانمندی‌های موشکی و نفوذ منطقه‌ای، تلاش دارد هزینه هرگونه اقدام نظامی را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.

پیامدهای منطقه‌ای

در رابطه با پیامدهای منطقه‌ای این رویکرد واشنگتن باید گفت، یکی از مهم‌ترین پیامدهای منطقه‌ای دیپلماسی همراه با فشار نظامی، غلبه منطق امنیتی-نظامی بر منطق دیپلماتیک در روابط منطقه‌ای است. هنگامی که مذاکره در سایه تهدید نظامی معنا پیدا می‌کند، سایر بازیگران منطقه نیز ناگزیر به بازتعریف امنیت خود بر اساس افزایش توان نظامی، گسترش بازدارندگی سخت و اتکا به ائتلاف‌های فرامنطقه‌ای می‌شوند. این روند، فضا را برای شکل‌گیری دیپلماسی بومی و گفت‌ وگوهای منطقه‌ای پایدار تنگ می‌کند.

پیامدهای این رویکرد برای دیپلماسی هسته‌ای

تضعیف اعتماد متقابل از جمله پیامدهای است که می توان از آن سخن گفت. دیپلماسی همراه با فشار نظامی، به‌ویژه در تجربه تاریخی ایران، اعتمادسازی را دشوار می‌کند و مذاکرات را به مدیریت بحران به‌جای حل مسئله تقلیل می‌دهد. از دیگر پیامدها، تقویت منطق بازدارندگی متقابل است. ایران در پاسخ، بیش از آنکه به مصالحه فکر کند، به سمت تقویت اهرم‌های بازدارنده، افزایش هزینه درگیری برای آمریکا و به سمت حفظ ابهام راهبردی هسته‌ای حرکت می‌کند.

خطوط قرمز ایران در این چارچوب

با توجه به تجارب پیشین، به نظر می‌رسد دیپلماسی همراه با فشار نظامی زمانی با واکنش منفی ایران مواجه می‌شود که حق غنی‌سازی به‌طور ساختاری محدود شود، مسائل غیرهسته‌ای (موشکی، منطقه‌ای) به‌صورت الزام‌آور وارد متن توافق شوند یا تهدید نظامی جایگزین منطق «اقدام در برابر اقدام» شود. لذا در این شرایط، تعلیق، فرسایش یا ترک مذاکرات به گزینه محتمل تبدیل خواهد شد.

در پایان باید گفت دیپلماسی با فشار نظامی در قبال ایران ممکن است آغاز کننده مذاکره باشد اما الزاما به توافق پایدار منجر نمی‌شود. این رویکرد بیشتر برای کنترل بحران، خرید زمان و مدیریت افکار عمومی داخلی و متحدان منطقه‌ای آمریکا طراحی شده است نه حل ریشه‌ای اختلافات.

هر چه فشار نظامی برجسته تر شود، دیپلماسی از فرصت توافق به ابزار مهار موقت تقلیل می‌یابد.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

جایگاه ۷۲ اینترنت موبایل در ایران؛ پایین‌تر از گواتمالا و مولداوی