05

خرداد

1405


اجتماعی

26 فروردین 1405 09:13 0 کامنت

شوک نخست

ساعات اولیه‌ی قطع اینترنت برای بسیاری شبیه یک رفلکس شرطی است. دست بدون فکر به سمت گوشی می‌رود، انگشت روی آیکون خاکستری شبکه می‌رود و ناگهان یادمان می‌آید: خبری نیست. این لحظه، یک خلا توجهی نام دارد. روانشناسان می‌گویند مغز ما به پاداش‌های کوچک و بی‌درنگ عادت کرده همان لذت چندثانیه‌ای دیدن یک پست جدید، یک لایک یا یک نوتیفیکیشن. وقتی این پاداش‌ها ناگهان حذف می‌شوند، حس عجیبی از بی‌قراری و پوچی سراغمان می‌آید. جامعه‌شناسان اما لایه‌ی دیگری هم به این ماجرا اضافه می‌کنند: اینترنت برای بسیاری از ما نه فقط یک ابزار، که تقویم اجتماعی و ساعت جهان شده است. بدون آن، نمی‌دانیم الان چه خبر است، چه حرفی زده می‌شود، چه چیزی ترند است. در این خلا اولین واکنش معمولا فرار به سمت کارهای کوتاه و دم‌دستی است: چک کردن تلویزیون، گوش دادن به رادیو، یا حتی مرتب کردن کمد. کتاب، در این لحظات اولیه آخرین گزینه است. چون کتاب یعنی تعهد به یک حضور بلندمدت، یعنی ایستادن در برابر آن بی‌قراری اولیه. به همین دلیل است که در روزهای نخست خاموشی، معمولا سرانه‌ی مطالعه نه تنها زیاد نمی‌شود که کمتر هم می‌شود ذهن هنوز در حالت جستجوی سریع و لحظه‌ای گیر افتاده است.

ملال به مثابه یک نیروی محرکه

اما اگر خاموشی ادامه پیدا کند، حال و هوای ذهن عوض می‌شود. پس از گذشت یکی دو روز، آن بی‌قراری اولیه کم کم جای خود را به یک احساس قدیمی و آشنا می‌دهد: ملال. همان حسی که در دوران پیش از اینترنت، بچه‌ها را مجبور می‌کرد به آسمان خیره شوند، یا بزرگ‌ترها سراغ روزنامه‌های کهنه می‌رفتند. ملال از نگاه روان‌شناسی، یک مکانیسم حیاتی است. یعنی مغز دارد به ما می‌گوید: «تحریک کافی نیست، چیزی پیدا کن.» در این لحظه، فرد دو راه پیش رو دارد: یا غرق در بی‌عملی شود، یا به دنبال تحریک‌های جایگزین بگردد. کتاب، یکی از در دسترس‌ترین این جایگزین‌هاست، به شرط آنکه در خانه باشد. مشاهدات میدانی از دوره‌های قطع اینترنت نشان داده که در روزهای دوم و سوم، بسیاری از مردم سراغ قفسه کتاب‌های خانه می‌روند. نه به خاطر عشق ناگهانی به مطالعه، بلکه از سر یک اجبار هوشمندانه: بهتر است چیزی بخوانم تا به دیوار خیره شوم. اینجاست که لایه‌ی جامعه‌شناختی ماجرا برجسته می‌شود: خانه‌هایی که کتاب دارند، در این نقطه به یک مزیت بزرگ می‌رسند. اما خانه‌هایی که کتابی در آن‌ها نیست، وارد یک مارپیچ بی‌عملی می‌شوند. پس ملال به تنهایی کافی نیست؛ زیرساخت فیزیکی مطالعه همان کتاب کاغذی نیز شرط لازم است.

تفاوت کتاب فیزیکی و صفحه نمایش

بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم که خواندن یک رمان روی کاغذ با خواندن همان رمان روی صفحه‌ی موبایل یا تبلت، کاملا متفاوت است. اما این تفاوت فقط احساسی نیست. وقتی کتابی را در دست می‌گیریم، هزار نشانه‌ی کوچک حسی همراه آن است: وزن آن، بوی کاغذ، صدای ورق زدن، حتی جای انگشتان ما روی لبه‌ی صفحات. این نشانه‌ها، بدون اینکه متوجه باشیم، به حافظه‌ی ما کمک می‌کنند مطلب را بهتر رمزگذاری کنیم. در روانشناسی به این پدیده لنگرهای مکانی و حسی می‌گویند. مغز ما مکان جمله‌ها را در صفحه، و صفحه را در کل کتاب، تقریبا مثل یک نقشه ذخیره می‌کند. به همین دلیل است که وقتی می‌خواهیم جمله‌ای را در یک کتاب کاغذی پیدا کنیم، اغلب یادمان می‌آید تقریبا اواسط صفحه‌ی سمت راست، پایین صفحه. اما در اسکرول بی‌پایان صفحات نمایش، چنین نقشه‌ی حسی‌ای وجود ندارد. هرچقدر هم که پرینت صفحه را کوچک یا بزرگ کنیم، سطح نمایش یکدست و بی‌نشانه می‌ماند. در روزهای قطع اینترنت، اگر کسی به کتاب کاغذی پناه ببرد، نه فقط زمان بیشتری مطالعه می‌کند، بلکه احتمالا مطالب را بهتر هم به خاطر می‌سپارد. این یک مزیت شناختی خاموش است که معمولا به آن توجه نمی‌کنیم. شاید یکی از دلایل ماندگاری کتاب در عصر دیجیتال، همین حس فیزیکی و نشانه‌دار بودن آن باشد چیزی که هیچ صفحه‌نمایشی نمی‌تواند کپی کند.

چه کسانی به سمت کتاب می‌روند

واقعیت این است که قطع اینترنت برای همه یکسان تمام نمی‌شود. در هر خانه، هر خانواده و هر قشر اجتماعی، واکنش‌ها متفاوت است. کسانی که پیش از این هم با کتاب انس داشتند، در روزهای خاموشی معمولا استقبال بیشتری از مطالعه می‌کنند. برای آن‌ها، این یک فرصت است: بالاخره زمانی بدون حواس‌پرتی پیدا شده است. اما کسانی که هرگز عادت به خواندن متون بلند نداشته‌اند، در این روزها بیشتر سراغ کارهای دیگری می‌روند: تماشای تلویزیون، گوش دادن به پادکست‌های از پیش ذخیره شده، بازی‌های آفلاین موبایل، یا حتی صرفا خیره شدن به دیوار. این شکاف، ریشه در «سرمایه‌ی فرهنگی» دارد، مفهومی که جامعه‌شناس فرانسوی پیر بوردیو رواج داد. یعنی مهارت لذت بردن از خواندن عمیق، یک استعداد ذاتی نیست، بلکه حاصل سال‌ها تمرین، تشویق و دسترسی به کتاب در دوران کودکی و نوجوانی است. کسی که این سرمایه را ندارد، در یک هفته خاموشی نه به کتاب پناه می‌برد، بلکه دچار سرگشتگی و کلافگی می‌شود. پس نمی‌توان به سادگی گفت اینترنت باعث تنبلی فرهنگی می‌شود. گاهی اینترنت فقط پرده‌ی روی این نابرابری را ضخیم‌تر می‌کند. وقتی پرده کنار می‌رود، می‌بینیم که شکاف عمیق‌تر از چیزی است که فکر می‌کردیم.

پس از روشن شدن اینترنت، چیزی تغییر می‌کند؟

تجربه نشان داده که پس از بازگشت اینترنت، اکثر مردم خیلی سریع به روال قبلی برمی‌گردند. نوتیفیکیشن‌ها دوباره می‌بارند، فیدها پر می‌شوند و کتاب‌ها دوباره به قفسه‌ها تبعید می‌شوند. اما این پایان ماجرا نیست. گروه کوچکی از مردم هستند که پس از یک هفته خاموشی، یک عادت جدید را با خود حمل می‌کنند: مثلا هر شب نیم ساعت کتاب می‌خوانند، یا دیگر نمی‌توانند یک ساعت متوالی در توییتر اسکرول کنند بدون اینکه احساس پوچی کنند. چرا این گروه متفاوت رفتار می‌کنند؟ یک توضیح روانشناختی می‌گوید که برای بعضی افراد، تجربه‌ی خواندن عمیق آنقدر رضایت‌بخش بوده که دیگر حاضر نیستند به راحتی آن را از دست بدهند. یعنی آن‌ها طعم لذت تعویقی، لذتی که پس از زحمت فکری به دست می‌آید، را چشیده‌اند و حالا لذت فوری و کم‌زحمت اسکرول کردن برایشان بی‌مزه شده است. این یک تغییر ظریف اما بنیادین در سلیقه‌ی ذهنی است. از منظر جامعه‌شناختی، این گروه معمولا کسانی هستند که پیش از خاموشی هم به کتاب دسترسی داشتند و فقط وقت برای آن نداشتند. خاموشی به آن‌ها ثابت کرد که وقت همیشه هست، فقط باید از آن در برابر سرقت نوتیفیکیشن‌ها محافظت کرد.

طراحی معماری توجه

در پایان این تامل، بیایید از خود بپرسیم: آیا اینترنت و کتاب در جنگ با یکدیگرند؟ پاسخ، خیر است. مسئله این نیست که یکی دیگری را نابود می‌کند، بلکه مسئله معماری توجه ماست. اینترنت، ذاتا برای پراکندگی طراحی شده؛ پیوندها، نوتیفیکیشن‌ها، پیشنهادهای لحظه‌ای. کتاب، ذاتا برای تمرکز طراحی شده؛ یک مسیر خطی، یک صدا، یک جهان. در زندگی عادی ما، معماری توجه به نفع اینترنت سنگینی می‌کند چون اینترنت همیشه همراه، همیشه روشن و همیشه تازه است. اما یک هفته خاموشی، مثل یک آزمایش فکری عمل می‌کند. به ما نشان می‌دهد که وقتی پای ثابت اینترنت از میان برداشته می‌شود، آن ظرفیت فراموش‌شده تمرکز، هنوز زنده است. نه در همه، اما در بسیاری. شاید سیاست هوشمندانه، نه قطع دائمی اینترنت (که غیرممکن و نامطلوب است) و نه رها کردن کامل در برابر الگوریتم‌ها، بلکه ایجاد «پنجره‌های آفلاینِ برنامه‌ریزی‌شده» باشد. ساعاتی از شب، یا روزهایی از هفته که قرار باشد گوشی را زمین بگذاریم بدون اینکه وحشت کنیم.

تولستوی نیازی به پیروزی بر توییتر ندارد؛ فقط نیازمند آن است که گاهی ما سکوت را به هیاهو ترجیح دهیم. این انتخاب، دیگر فقط یک توصیه‌ی اخلاقی نیست به یک ضرورت برای سلامت روانی ما در عصر اطلاعات مازاد تبدیل شده است.

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

فرصت ۲ ساله به مالکان املاک فاقد سند برای ثبت ادعا