06

تیر

1405


اجتماعی

12 اردیبهشت 1405 09:47 0 کامنت

روانشناسی حذف

ذهن انسان برای انتخاب میان گزینه‌های موجود طراحی شده، نه برای حذف کامل یک دسته از نیازها. این تفاوت ظریف اما بنیادین، ریشه در سازوکارهای فرگشتی و شناختی دارد. هنگامی که تورم مزمن می‌شود و ماه‌ها و سال‌ها ادامه می‌یابد، مصرف ‌کننده ابتدا به سراغ راهبردهای معمول و خطی می‌رود مثل جانشینی. گوشت گوساله را با مرغ، مرغ را با حبوبات، برند خارجی را با نمونه داخلی و میوه تازه را با کنسرو جایگزین می‌کند. این مرحله همچنان در چارچوب انتخاب قرار دارد و اضطراب زیادی ایجاد نمی‌کند، زیرا ذهن می‌تواند خود را با روایت «من عاقلانه‌تر خرید می‌کنم» فریب دهد. اما وقتی تورم ادامه پیدا می‌کند و قیمت‌ها از آستانه‌‌های روانی عبور می‌کنند، مرحله دوم و بسیار سخت‌تر فرا می‌رسد یعنی حذف. در این مرحله، مصرف‌کننده مجبور است نه یک کالای گران را جایگزین کالایی ارزان، بلکه یک کالا را به کلی از فهرست زندگی روزمره خود خط بزند. در روانشناسی تصمیم‌گیری، به این پدیده تبعیت از زیان می‌‌گویند. یافته‌های دانیل کانمن و آموس تورسکی نشان می‌دهد که درد روانی ناشی از، از دست دادن یک چیز، حدود دو تا دو و نیم برابر لذت به دست آوردن همان چیز است. به عبارت دیگر، حذف هر کالایی حتی یک برند خاص نوشیدنی یا خوراکی تزئینی لطمه‌ای عمیق‌تر از صرفه‌جویی مالی ناشی از آن را به همراه دارد. به همین دلیل بسیاری از خانوارها تا دیر نشده دست به حذف نمی‌زنند و ترجیح می‌دهند کیفیت را فدا کنند نه خود کالا را. این رفتار از سر دلبستگی روانی به عادت‌های مصرفی شکل‌گرفته در دوره پیشاتورمی است.

سپر یا سازوکار انطباق

سرمایه فرهنگی یعنی مجموعه انباشته‌شده از دانش، ذائقه، سلیقه هنری، توانایی ارزیابی کیفیت غیرقیمتی و مهارت‌های تطبیق با موقعیت‌های جدید، در شرایط تورم نقش دوگانه و بسیار تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند.

این نقش دوگانه را می‌توان در دو سطح تحلیل کرد: سطح فردی و سطح بازتولید طبقاتی. از یک سو، افرادی با سرمایه فرهنگی بالا بهتر می‌توانند جایگزین‌های هوشمندانه بیابند. آن‌ها می‌دانند که چگونه یک برند ناشناخته اما با کیفیت مشابه را شناسایی کنند، فروش‌های فصلی را پیش‌بینی کنند، یا از خرید عمده در زمان مناسب بهره ببرند. این مهارت‌ها شبیه به یک سپر شناختی عمل می‌کند: فشار تورم به این گروه دیرتر و با شدت کم‌تر برخورد می‌کند.

نکته جالب اینجاست که همین گروه، اغلب تمایل شدیدی به حفظ مصرف‌های نمادین و وضعیتی دارند. رفتن به یک کافه خاص، خرید یک برند لوازم خانگی مطرح، یا ثبت‌نام فرزند در کلاس موسیقی این موارد آخرین گزینه‌هایی هستند که از سبد یک خانواده با سرمایه فرهنگی بالا حذف می‌شوند.

در مقابل گروهی با سرمایه فرهنگی پایین، ابزارهای شناختی لازم برای تطبیق نرم و جانشینی هوشمندانه را در اختیار ندارند. الگوی فکری آن‌ها اغلب دوگانه‌های سخت ‌و ‌ساده است: یا همان برند قدیمی را بخرند هرچند غیرقابل‌دسترس شده یا آن کالا را به کلی کنار بگذارند. این گروه است که در تورم مزمن، بیشترین شوک را متحمل می‌شود و رفتارهای اعتراضی یا انفعالی آشکارتری نشان می‌دهد. تفاوت کلیدی آن‌ها با گروه اول نه در میزان پول، که در ساختارهای ذهنی طبقاتی یعنی وجود یا نبود نقشه ذهنی برای حرکت در بازار گران است.

عادت‌های مزمن یا شوک تطبیق‌ناپذیر

تبار اجتماعی یعنی موقعیتی که فرد در آن بزرگ شده و عادت‌های عملی و ذهنی اولیه را شکل داده که تاثیری ماندگارتر و در عین حال ظریف‌تر از سرمایه فرهنگی صِرف دارد. تفاوت میان خانواده‌هایی که برای چند نسل در شرایط تورم زندگی کرده‌اند مثلا در طبقات پایین و پایین‌دست شهری یا روستایی، با خانواده‌هایی که تورم را در بزرگسالی و به عنوان یک شوک بیرونی تجربه می‌کنند، عمیق و سرنوشت ‌ساز است. گروه اول، رفتار مزمن‌شده در مدیریت گرانی دارند. آن‌ها به طور خودکار و تقریبا ناخودآگاه در ابتدای هر جهش قیمتی، برخی اقلام را حذف می‌کنند. ذخیره‌سازی مواد خشک مانند برنج، حبوبات و عدس برای آن‌ها مثل نفس کشیدن طبیعی است. بی‌اعتمادی عمیق به هر نوع برنامه‌ریزی و بلند مدت از پس‌انداز بانکی تا خرید کالای بادوام، در نهاد آن‌ها ریشه دوانده است. نکته مهم این است که این گروه، رنج روانی کمتری از حذف کالاها حس می‌کنند، زیرا هیچ‌گاه یک دوره طلایی پیشاتورمی را تجربه نکرده‌اند که حسرت آن را بخورند. در مقابل خانواده‌‌های با تبار اجتماعی متوسط رو به بالا که تورم را در میانسالی و به عنوان یک شوک ناگهانی دریافت می‌کنند، دچار چیزی می‌شوند که می‌توان آن را شکاف تصمیم نامید. آن‌ها هنوز خود را در هویت مصرفی طبقه‌ای بالاتر می‌بینند عادت به مصرف سالاد و میوه خارج از فصل، رفتن به استخر هفتگی، یا خرید پوشاک با برند خاص در حالی که بودجه واقعی‌شان دیگر به آن سطح نمی‌رسد.

مدیریت گرانی و منبع بازتولید نابرابری

تورم مزمن، نبرد روزمره با قیمت‌ها را به یک میدان اجتماعی تبدیل می‌کند که در آن سرمایه فرهنگی و تبار اجتماعی، نقش تعیین‌کننده ای دارند. آنچه در ظاهر رفتارهای فردی و گاهی دمدمی ‌مزاجانه به نظر می‌رسد مثلا یکی اصرار بر یک برند خاص دارد و دیگری بی‌اعتناست، یکی زودتر دست به حذف می‌زند و دیگری دیرتر در تحلیل دقیق، منطق طبقاتی منظمی دارد. افراد با سرمایه فرهنگی بالا، زرادخانه‌ای از ترفندهای شناختی و عملی در اختیار دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد تورم را مدیریت کنند و رنج آن را به تاخیر بیندازند یا به بخش‌های کم ‌اهمیت ‌تر زندگی منتقل کنند. در مقابل کسانی که این سرمایه را در اختیار ندارند، با دوگانه‌های خشن بخر یا حذف کن دست‌ وپنجه نرم می‌کنند. اما مهم‌تر و هشداردهنده‌تر از همه، این است که شیوه مدیریت گرانی خود به عاملی برای بازتولید نابرابری در نسل بعد تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که مجبور می‌شود هزینه کلاس زبان فرزندش را حذف کند، پتانسیل تحرک اجتماعی او را کاهش می‌دهد. خانواده‌ای که مجبور می‌شود خرید کتاب را از سبد خارج کند، افق فکری نسل آینده را محدود می‌سازد. تورم مزمن بنابراین فقط یک مسئله اقتصادی و معیشتی نیست یک مسئله جامعه‌شناختی و نسلی است. درک این لایه‌های پنهان، نخستین گام برای طراحی سیاست‌هایی است که از سبد فرهنگی مردم به اندازه سبد خوراک آن‌ها محافظت کند. بدون این درک، هر گونه کمک معیشتی شبیه به مسکنی موقتی خواهد بود که ریشه مسئله را لمس نمی‌کند.

روزنامه صبح ساحل

دیدگاه ها (0)
img
خـبر فوری:

۱۳ و ۱۴ تیر استان تهران و ۱۵ تیر کل کشور تعطیل است